وقتی حاکمان شعر می‌گویند: از استالین و موسولینی تا مائو و خمینی

شعر، هنری ناب توام با ظرافت و احساس است، از این روی قابل تصور نیست که هنر محبوب ستمگران و ابزاری برای تجلیل خشونت باشد.
اما از عهد قدیم تا عصر نو بسیاری از دیکتاتورها برای آرامش پیدا کردن، احساس صمیمیت و دستیابی به شکوه و جلال، به شعر روی آورده اند و آثار آن ها ما را از ماهیت قدرت، جاذبه همیشگی شعر برای حاکمان مستبد و خطراتی که تعبیر اشعار آنان دربردارد، آگاه می سازد.
نمونه بارز ستمگران شاعر، نرون، امپراتور روم ( ۶۸-۳۷میلادی) است. مردی خودشیفته و متظاهر که حکومت بی کفایت او آینه هنر بی مایه اش بود.
به نقل از تاسیتوس و سوتونیوس دو مورخ رومی نوشته شده است که رومی ها به اندازه سیاست های نرون از اشعارش هم عذاب می کشیدند. این گونه به سخره گرفتن را می شود به عنوان یک انتقاد کینه توزانه در نظرگرفت اما پرسش های نگران کننده ای را هم مطرح می کند: “اگر شعر حاکمان ستمگر از ارزش هنری برخوردار بود می توانست از بار جنایات آن ها کم کند و یا از سویی دیگر می توان کیفیت شعرآن ها را بی طرفانه مورد قضاوت قرار داد؟”
همان گونه که اولریخ گوتر، استاد و پژوهشگر در کتاب تازه انتشار یافته خود تحت نام “دیکتاتورها شعر می نویسند” به آن اشاره کرده است، دوران حکومت نرون در مقایسه با سزار و اگوستوس کمتر با خون ریزی همراه بود و گرچه نرون دارای بلند پروازی های نظامی نبود اما مرتکب اعمال شنیع زیادی شد.
تصویری که از نرون در ذهن ما نقش بسته حاکم مستبد رقت انگیزی است که با لباس هنرپیشه ها، آواز تسخیر تروای را سرمی دهد در حالی که شهر رم در آتش سوزی با خاک یکسان شده است. سوتونیوس، مورخ رومی به نقل از نرون می نویسد که “دیدن زیبایی شعله های آتش لذت بخش است.”نرون به نمایش علاقه داشت و در سفر به یونان در مسابقه شعر و آواز و نواختن ساز شرکت کرد. او هم چنین در مسابقه ارابه رانی شرکت کرد و با وجود این که از ارابه ده اسبی خود پایین افتاد ولی داوران از ترسشان او را برنده اعلام کردند و نرون دستور داد که مجسمه برندگان قبلی برداشته شوند و با جایزه اش به رم بازگشت.
تصویر چنین شاعر خود بزرگ بینی که دنیا را از دید متوهم خود ترسیم می کند، الهام بخش هنرمندانی چون مارکیزدوساد و هنریک سینکیویچ برنده جایزه ادبی نوبل شد. داستان بلند هنریک “کجا می روی” که در سال ۱۸۹۶ نوشته شد بعدها به صورت یک فیلم رنگی نمادین با شرکت پیتر یوستینف ساخته شد.
نرون حتی برای اجرای آخرین نمایش که خودکشی نافرجامش بود با این جمله خداحافظی تمرین می کرد: “چه هنرمندی با من می‌میرد.”

اشعار موسولینی بیش از حد احساساتی و کسل کننده بود.
قدرت جادویی کلام در گفتار
حدود دو هزارسال بعد یک گروه از شعرای ایتالیایی با نگرشی نرون وار به ستایش نابودی پرداختند.
“اجازه دهید هنرشکوفا شود هرچند جهان از بین می رود” یکی از شعارهای پیروان مکتب فوتوریست “آینده گرایی” بود که توسط فیلیپو توماسو مارینتی، شاعر و نویسنده ایتالیایی در ایتالیا بنا نهاده شد. از نظر او جنگ “تنها درمان جهان” بود.
مارینتی خواستار صنعتگرایی و نظامی گری زبان در “شعر بنیانی” از زبان شاعری خشن بود که در آغاز کار با بی رحمی به نابودی قواعد دستوری زبان بپردازد. فوتوریست ها تحت تاثیر گابریل دانونزیو، شاعرشناخته شده ایتالیا بودند که برای مدت کوتاهی “دیکتاتوری شاعرانه” خود را در سال ۱۹۱۹ تشکیل داد که الهام بخش موسولینی برای به دست گرفتن قدرت سه سال پس از آن بود.
موسولینی با وجود اشتیاقی که به “پیوند عارفانه شاعر و مردم” مورد نظر گابریل دانونزیو نشان می داد، اشعارش بیش از حد احساساتی و کسل کننده بودند.
در بلند پروازی های ادبی او نوعی خودنمایی دیده می شد. ریچارد بس ورث، نویسنده زندگی نامه موسولینی می نویسد که هنگام دیدار با شخصیت های مهم، او آثار شاعران برجسته را برای جلب توجه به روی میرکارش به نمایش می گذاشت. آخرین شعرهای موسولینی به دور از ایده آلیسم سوسیالیستی دوران جوانی اش منعکس کننده انزوای او بود. او در این شعرها از سقوط ژاکوبنیسم متاسف است و آرزومندانه انقلاب را پیش بینی می کند. دیکتاتورها گریزی ندارند به جز آن که دامنه ناامیدی های هنری خود را به سیاست بکشانند.
هیتلر که به “قدرت جادویی کلام در گفتار” در مقابل آن چه او “غلیان ادبیات پرشور زیبایی شناسی” اعتقاد اشت، یک بار خودرا یک وینی بوهمیایی( Bo-himian) تصور کرده بود.
گوبلز که هنر تبلیغاتی را ترجیح می داد داستان بلندی نوشت که در آن رگه هایی از تاثیر اکسپرسیونیسم دیده می شد و پل پت، رهبر کامبوج که در پاریس تحصیل کرده بود به اشعار سمبولیک ورلن علاقه داشت. مارکسیسم روسیه موجی از جنبش های زیبایی شناسی را در پی داشت اما استالین، رهبر خودکامه اتحاد جماهیر شوروی با سبکی کاملا محافظه کارانه شعر می نوشت.
استالین جوان به زبان مادری اش، گرجی شعر می سرود. زبان گرجی در مدرسه مذهبی کلیسای ارتدوکسی که او در آن آموزش می دید، ممنوع بود. شعر استالین دارای مشخصه های رمانتیسم، از شاعری سرکش بود. به گفته یوگنی دبرنکو، استاد مطالعات روسی، شعر استالین تقلیدی زیرکانه، عاری از هرگونه نگاه طنزآلود به خود و شوق و شور زیاده از حد است که آن را بیشتر شبیه به شعر زینتی و سطحی می کند.

بعضی از منتقدان استالین که نویسندگان زندگینامه او هستند اشعار او را تحسین می کنند
شعر استالین طبیعت گرایی کلیشه ای دارد :
زیرباغچه درآسمان نیلگون صدای چهچهه بلبل طنین اندازاست
همان طور که روح از جنگل تاریک شب زجرمی کشد
و این شعر که صادقانه اما عاری از پختگی است:
با اطمینان بدانید
اگر ستم دیده ای را برزمین بزنید
با بارقه ای از امید
برای رسیدن به کوه خلوص
دوباره تلاش خواهد کرد
در مجموعه “در این سرزمین” (۱۸۹۵) یک هنرمند برای توده ها از موسیقی می گوید:
صدا، ضربان قلب انسان های بسیاری شد که به سنگ بدل شده بودند
صدا روشنی فکرانسان های بسیاری شد که به نهایت تاریکی فرورفته بودند
اما توده ها، پیامبری را که برای رهایی شان آمده بود، نمی شناختند: “توده ها به اوظرفی از سم دادند تا بنوشد.”
استالین سپس در قسمت های آخر شعر به صورت یک خواننده در می آید و “از سرنوشت تلخ دهقانان اشک از چشمانش سرازیرمی شود”. او با آینده نگری می گوید: “در قلب هر گرجی بنای یادبودی از آن خود خواهد ساخت”.
اشعار استالین به طور ناشناس در بسیاری از نشریات ادبی معتبر گرجستان انتشاریافت و به عنوان نمونه ای از ادبیات کلاسیک گرجستان در نظر گرفته شد.
در واقع حتی بعضی از منتقدان استالین که نویسندگان زندگینامه او هستند اشعار او را تحسین می کنند. سیمون سباگ مونته فیوره اشعار او را چنین توصیف می کند: “زیبایی این شعرها در آهنگ و زبان آن است،” که در ترجمه آشکار نمی شود و رابرت سروایس معتقد است که اشعار او “از بی آلایش زبانی برخوردار است که همه آن را درک می کنند”.
زیبایی ظاهر و مفهوم دلاوری در شعر او نشان می دهد که استالین سعی دارد واقع گرایی سوسیالیستی را در مقابل مدرنیسم آوانگارد تجربی، قرار دهد.

وارث معنوی استالین، یوری آندروپف ،بوروکراسی و رمانتیسم هر دو را با هم به ارث برده بود. او در سمت رییس سازمان کا گ ب مخالفان را سرکوب می کرد و در مهارکردن انقلاب های مجارستان و چکسلواکی نقش داشت ولی در نامه به همسرش اشعار عاشقانه می نوشت
قلم و شمشیر
وارث معنوی استالین، یوری آندروپف، بوروکراسی و رمانتیسم هر دو را هم به ارث برده بود. او در سمت رییس سازمان کا گ ب مخالفان را سرکوب می کرد و در مهارکردن انقلاب های مجارستان و چکسلواکی نقش مهمی داشت ولی در نامه به همسرش اشعار عاشقانه می نوشت.( توانایی تقسیم بندی یکی از ویژه گی های دیکتاتورهای خلاق است)
حمید اسماعیل اف، شاعر ازبک خاطره ای از یک مورد شوخی او می نویسد که دارای نکات جالبی است .این شاعر می گوید که یکی از نویسندگان سخنرانی های یوری آندروپف برایش کارت تبریک تولدی فرستاد که در آن به شوخی از فسادی که قدرت به همراه دارد، نوشته بود و یوری آندروپف در پاسخ به او این شعر تکان دهنده را سرود:
روزی تبهکاری از نهانش برآمد
که قدرت باعث فساد انسان ها می شود
سالهاست اندیشمندان این گفته را تکرار می کنند
افسوس بی آن که بدانند
بیشتر این مردمان هستند که قدرت را به فساد می کشانند
یکی دیگر از مریدان استالین، کیم ایل سونگ، رهبر کره شمالی بود که می گویند نویسنده نمایشنامه های انقلابی بوده است.
در سال ۱۹۹۲ کیم ایل سونگ شعری برای پسرش یونگ ایل نوشت به این مضمون:
می تواند پنجاهمین سال تولد ستاره درخشان به این زودی فرا رسیده باشد
او که برای تمامی قدرت قلم و شمشیرش
با وفاداری اش در فکرستایش می شود
واین فریاد شادمانی است که زمین و عرش را به لرزه در می آورد

آخرین شعری که مائو قبل از انقلاب فرهنگی سرود، توفانی را که در راه بود پیش بینی کرده بود: “نگاه کنید که دنیا چه گونه زیرو رو می شود”
کیم پدر “خورشید ملت به شمار میرفت” همان گونه که مائو تسه دونگ “نماد شمشیر و قلم” را بر پایه وحدت میان توانائی فرهنگی (ون) و دلاوری نظامی(وو) شایسته یک رهبر می دانست.
مائو خواهان حفظ بعضی از سنت های امپراتوری بود که از نظر او مناسب بود ولی می خواست از آن فراتر برود و در شعری که در سال ۱۹۳۶ سرود به این موضوع اشاره کرده که تعداد کمی از امپراتورها از خود اثر ادبی برجای گذاشته اند و نوشته است: “در واقع مردان بزرگ تنها به این دوره خواهند نگریست.”
شعر مائو در فرم بنا بر اصول پذیرفته شده ولی در محتوی به سبک کلاسیک سروده شده که او به عنوان یک سنت دیرینه با آن مخالفت می کرد. او گرچه به رغم تلاشش برای نابودی چهارگانه سنت های (فرهنگ، آداب، عادات و عقاید) به سبک قدیم شعر می سرود با وجود این که این سبک به عنوان سبک نخبه گان منسوخ اعلام شده بود.
مائو به سردبیر یک مجله گفته بود: “می ترسم که چنین اشتباهاتی باعث انحراف جوانان شود” اما سلیقه شخصی خود را کماکان حفظ می کرد با وجود ممنوعیتی که اعلام شده بود.
مائو با تصویر، شعر را پربار می ساخت: “تپه های غلطان،آبی دریا، خون خورشید درحال مرگ،” و مضامین کلاسیک: “دنیای انسان بی ثبات است،دریا به مزارع شاهتوت تبدیل می شوند” و توصیه عملگرایی: “فداکاری های تلخ موجب تقویت عزم دلاورانه می شود” و هم چنین مضامین تبلیغاتی مثل: “دختران چین آرزوهای بزرگ در سردارند، آن ها آرایه رزمی خود ونه لباس های ابریشمی را دوست دارند.”
در سال ۱۹۶۶ گارد سرخ به کتاب کوچک سرخ خود مجموعه ای از ۲۵ شعررا که به مائو نسبت می دادند، ضمیمه کرد. این اشعار باعث اشتیاق به سبک قدیمی شعر از سوی کسانی شد که مصمم به نابودی تمام نشانه های فئودالیسم بودند. آخرین شعری که مائو قبل از انقلاب فرهنگی سرود، توفانی را که در راه بود پیش بینی کرده بود: “نگاه کنید که دنیا چه گونه زیرو رو می شود”.

این شعر را به سختی می توان با شخصیت شناخته شده آیت الله خمینی وفق داد: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم/ چشم بیمار ترا دیدم و بیمار شدم/ در میخانه گشایید به رویم شب و روز/ که من از مسجد و مدرسه بیزار شدم
سانسور و خلاقیت
شعر به عنوان مدرک به دادگاه بین المللی جنایی هم ارائه شده است. اشعار رادوان کارادیج که به “قصاب بوسنی” شهرت داشت و در این دادگاه به ارتکاب جنایات جنگی محکوم شد.
در یک مستند بی بی سی، دیدار کارادیچ با ادوارد لیمونف، شاعر ملی گرای روسی نشان داده می شود. او شعری را می خواند که در آن خون و خونریزی سارایوو پیش بینی شده بود. در همین حال لیمونف به پائین دره شلیک می کند.
کارادیج ادعا می کرد که در یکی از اشعارش در سال ۱۹۷۱، جنگ را در سارایوو در این چند سطر پیش بینی کرده بود:
شهرمانند عود می سوزد ووجدان ما در دود آن به صدا در می آید
میدانم که همه این ها برای آماده کردن فریاد است
آن فلزات سیاه در گاراژبرای ما چه به ارمغان خواهند آورد؟
بر اساس قانون بین الملل پی بردن به نقشه قبلی متهم برای ارتکاب جرم ضروری است. بنا به گفته اسلووج ژیژک، کارادیج شخصیت اصلی در ترکیب “نظامی شاعرانه بشمار می آمد که انعکاس صدای ملی گرایی بود”.
در این مجموعه به ویژه می توان از شعر “خشم کوهستان” سروده سال ۱۸۴۷ نام برد که در آن نوشته شده که “ریختن خون مسلمانان مانند غسل تعمید ملت صرب است.” این قلم فرسایی دعوت به نسل کشی است که در قالب متافور تمثیلی به کاربرده شده است یعنی “پاک سازی یک ملت از طریق پاکسازی قومی”. خواننده این شعرها باید از خطراشتباه گرفتن شخصیت شاعر به جای شخصیت واقعی او، پرهیز کنند.
اشعار آیت الله خمینی یادآور ماهیت اشعار عرفانی شاعران بزرگ ایران است :
من خواستار جام می ازدست دلبرم
این راز به که گویم و این غم به کجا برم
این شعر را به سختی می توان با شخصیت شناخته شده آیت الله خمینی وفق داد:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار ترا دیدم و بیمار شدم
در میخانه گشایید به رویم شب و روز
که من از مسجد و مدرسه بیزارشدم
پیروان آیت الله می گویند که اشعار او تمثیلی است اما این مصرع را به سختی می توان اینگونه تفسیر می کرد:
جامه زهد و ریا کندمو برتن کردم
خرقه پیرخراباتی و هشیارشدم
این اشعار آیت الله را عارف نشان می دهد اما خمینی عارفی است که فتوای قتل برای یک نویسنده صادر می کند. کسی که هم خلق و هم سانسور می کند.

در سال ۲۰۱۰ بن لادن خطاب به یکی از معاونان خود، بعد از دادن جزئیات یک طرح مهم نوشت که اگر در میان برادران کسی در باره اوزان شعراطلاعاتی دارد مرا مطلع کند و اگر کتابی در مورد اوزان عروضی دارد برایم ارسال کنید
در یورش به منزل بن لادن در سال ۲۰۱۱ بسیاری از روزنامه نگاران رسانه ها به کتابخانه او اشاره کردند که در آن کتابی دیده نمی شد، اما این مسئله را نادیده گرفتند که او به شعرعلاقه زیادی داشت. در سال ۲۰۱۰ بن لادن خطاب به یکی از معاونان خود، بعد از دادن جزئیات یک طرح مهم نوشت که اگر در میان برادران کسی درباره اوزان شعر اطلاعاتی دارد مرا مطلع کند و اگر کتابی در مورد اوزان عروضی دارد برایم ارسال کنید. بن لادن یکی از برجسته ترین شاعران جهادی ها بود و از دلایل مقام بالای او فصاحت و بلاغت زبان کلاسیکش بود.
زرقاوی، رهبر القاعده در عراق هم به عنوان قصاب و هم کسی که زیاد گریه می کند، شهرت داشت. این ارتباط بین بی رحمی و احساساتی بودن، هر دو از میل به قدرت و جلب ترحم سرچشمه می گیرد.
ایمن ظواهری، رهبر کنونی شبکه القاعده نیز شعر می نویسد و ابوبکر بغدادی رهبر گروه موسوم به دولت اسلامی تز دکترای خود را در مورد یک شعر مذهبی نوشته است.
یکی از رهبران مستبدی که تا آخرین ساعات عمر خود شعر می سرود، صدام حسین بود. شعری که در سال ۲۰۱۳ در زندان نوشت با بی دقتی به زبان عامیانه سروده شده است: “تونسیم آرامش بخشی،روح من ازتو تازه می شود، حزب بعث مانند شاخه ای سبز می شود.” صدام که دوست داشت کلاشنیکف به دست در مقابل دوربین قرار بگیرد، در این شعر خصوصیت همیشگی سازش ناپذیری خود را نشان می دهد و می نویسد: “اینجا سینه ما برای دریدن گرگ ها بازاست.”
جالب اینجاست که میخائیل کلاشنیکف مخترع این اسلحه هم می خواست شاعر شود. و آن گونه که ویلیام اچ ادن در یادنامه هیتلر پس از مرگش می نویسد: “شعری که او خلق کرد به سادگی قابل درک بود.”

(Visited 68 times, 4 visits today)

You may also like...