اگر ریاضی روزنامه نگارها خوب نباشد چه می‌شود؟

سال ها پیش در ایالات متحده آمریکا یک بررسی آماری صورت گرفت که ظاهرا نشان می داد طرفداران حزب دموکرات، نسبت به طرفداران حزب جمهوری‌خواه، از زندگی زناشویی خود رضایت کمتری دارند.
این آمار، البته به خودی خود غلط نبود، ولی شیوه تحلیل آن به شدت مشکل داشت. توضیح اینکه درصد زنان در میان رای دهندگان به دموکرات‌ها، همواره بیشتر از رای دهندگان به جمهوری خواهان است؛ در حالی که همزمان، میزان نارضایتی از زندگی زناشویی نیز، در زنان نسبتا بیشتر از مردان است. در نتیجه، آنچه در “بررسی آماری” فوق باعث پایین‌تر بودن نسبی رضایت از زندگی زناشویی در میان طرفداران دموکرات ها شده بود، زن بودن اکثر آنها بود و نه، آنچنان که از سوی عده ای تصور شده بود، گرایش سیاسیشان!
برداشت های شتابزده ای که در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا، از برخی داده های عددی مربوط به رای دهندگان صورت گرفتند، البته قابل مقایسه با این مثال قدیمی نیستند. اما قابل انکار نیست که به دنبال انتخابات اخیر، ابهام های زیادی در مورد میزان صحت آمار و شیوه های جمع آوری و استناد به آنها در موسسات و رسانه ها مطرح شده که پرداختن جدی تر به این موضوع را، معنی دار می کند.
بخش مهمی از موضوع این حساسیت، درواقع به مبحث “روزنامه نگاری داده ها” ارتباط دارد که قرار است هنر جمع آوری، تفسیر و تحلیل کمیت های عددی باشد.
یکی از کتاب های مرجع روزنامه نگاری داده ها، “ببری که وجود نداشت: دیدن از میان دنیای اعداد” نوشته مایکل بلست‌لند و اندرو دیلنات است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شده است و تمام مثال های این نوشته، از آن استخراج شده اند. در این کتاب، مثال هایی از به دست آمدن نتایج گمراه کننده از نظرسنجی ها ارائه شده که یادآوری بعضی از آنها، به ویژه در دوران بعد از غافلگیری های آماری – انتخاباتی، مفید خواهد بود.
وقتی مردم به آمارگیران پاسخ غلط می دهند
در بسیاری از موارد، نتایج گمراه کننده حاصل از بررسی های آماری یا حتی نظرسنجی ها، ناشی از پاسخ های غلط کسانی هستند که مورد پرسش قرار می گیرند. به این دو مثال توجه کنید:
در سال ۲۰۰۲ ، نتایج غیر طبیعی یک آمارگیری در مورد اطلاعات شخصی پزشکان بریتانیا توجه برخی محققان را به خود جلب کرد. مطابق این آمارگیری، تعدادی بسیار زیاد از پزشکان بریتانیا، طبق فرم‌هایی که به طور آنلاین پر کرده بوند، در یک روز مشخص یعنی ۱۱ نوامبر ۱۹۱۱ متولد شده بودند و بر همین مبنا بیش از ۹۰ سال سن داشتند. نتیجه این آمارگیری، که با عقل جور در نمی‌آمد، ریشه در یک علت ساده داشت: بسیاری از پزشکان، حوصله پرکردن دقیق فرم‌های سرشماری را نداشتند و به همین علت، حتی در جایگاه شش رقمی مربوط به تاریخ تولد خود، تاریخ ۱۱/۱۱/۱۱ را وارد کرده بودند و تاریخ تولدشان شده بود ۱۱ نوامبر ۱۹۱۱
۱- مطابق سرشماری انجام شده در آمریکا در سال ۱۹۷۰، در این سال ۱۰۶ هزار نفر صد سال و بالا‌تر سن داشتند. این در حالی بود که مطابق تخمین اداره سرشماری ایالات متحده، تعداد این افراد منطقا باید کمتر از ۵ هزار نفر بود نه ۱۰۶ هزار نفر.
بررسی دلایل این تفاوت بزرگ، به نتایج عجیبی رسید. داستان از این قرار بود که افرادبسیاری، به دلایل مختلف سن خود را بیشتر از آنچه بود عنوان کرده بودند، از قبیل: در دسترس نبودن گواهی تولد (برای کسانی که اگر واقعا صد ساله بودند ۱۸۷۰ یا زودتر به دنیا آمده بودند)، سواد پایین پاسخ دهندگان خیلی از افراد مسن (که بعضا در هنگام پر کردن فرم توسط دیگران نیز اعداد درستی را بیان نمی‌کردند)، ضعف حافظه برخی پاسخ دهندگان، و نهایتاً تمایل بسیاری از افراد برای اینکه سن خود را، احتمالا از باب نوعی «تفاخر»، بالای ۱۰۰ سال عنوان کنند.
۲- در سال ۲۰۰۲ ، نتایج غیر طبیعی یک آمارگیری در مورد اطلاعات شخصی پزشکان بریتانیا توجه برخی محققان را به خود جلب کرد. مطابق این آمارگیری، تعدادی بسیار زیاد از پزشکان بریتانیا، طبق فرم‌هایی که به طور آنلاین پر کرده بوند، در یک روز مشخص یعنی ۱۱ نوامبر ۱۹۱۱ متولد شده بودند و بر همین مبنا بیش از ۹۰ سال سن داشتند.
نتیجه این آمارگیری، که با عقل جور در نمی‌آمد، ریشه در یک علت ساده داشت: بسیاری از پزشکان، حوصله پرکردن دقیق فرم‌های سرشماری را نداشتند و به همین علت، حتی در جایگاه شش رقمی مربوط به تاریخ تولد خود، تاریخ ۱۱/۱۱/۱۱ را وارد کرده بودند و تاریخ تولدشان شده بود ۱۱ نوامبر ۱۹۱۱.
وقتی مشکل، آمارگیران هستند
نتایج گمراه کننده برخی نظرسنجی ها، نه حاکی از پاسخ های نادرست مردم به سوالات آمارگیرها، که نتیجه اشکالات موجود در ساختار منطقی پرسش های طرح شده از مردم هستند. دو مورد زیر، نمونه هایی از این نظرسنجی های گمراه کننده هستند:
۱- در سال ۲۰۰۵، کمیسیونی که از سوی دولت بریتانیا مامور به تحقیق در مورد سیستم بازنشستگی بریتانیا شده بود، گزارش مقدماتی خود را منتشر کرد که حکایت داشت ۴۰ درصد مردم می‌گویند که در دوران بازنشستگی پول “کافی” ندارند. روش انجام این تحقیق آن بود که در آن از افراد مسن پرسیده می‌شد که آیا در دوران بازنشستگی پول و درآمد کافی دارند، و آیا این پول برای تأمین زندگی آنها کافی است یا نه؟
نتایج حاصل از این تحقیق، طبیعتاً باعث نگرانی گسترده در مورد وضعیت سیستم بازنشستگی در بریتانیا شد. ولی تحقیق انجام شده، به لحاظ منطقی کمکی به هدف تحقیق (اینکه افراد مسن در بریتانیا تا چه حد امنیت مالی دارند) نمی‌کرد. آنچه طراحان تحقیق در نظر نگرفته بوند این بود که بسیاری از کسانی که شخصا ذخیره یا حقوق بازنشستگی نداشتند یا مستمری کمی می‌گرفتند، نیاز مالی نداشتند؛ به ویژه زن‌های خانه داری که مستمری شخصی یا پس انداز جداگانه نداشتند، اما با همسری زندگی می‌کردند که مستمری کافی داشت.
در سال ۲۰۰۵، مطبوعات بریتانیا نتایج یک تحقیق آماری را پوشش دادند که نشان می‌داد از هر ۴ پسر نوجوان بریتانیایی، ۱ نفر گفته که سابقه انجام یک ‘خلاف جدی’ از جمله سرقت، حمله خشونت آمیز یا معامله مواد مخدر را داشته است. درست است که در جریان تحقیق، از هر ۴ نفر پسر نوجوان، یکی گفته بود که ‘تاکنون’ حداقل یک بار مرتکب یک ‘خلاف جدی’ شده است، اما ‘خلافکار’ بودن بیشتر این جوانان، از طریق دادن پاسخ مثبت به یکی از سوالات مشخص تحقیق احراز شده بود: ‘آیا تاکنون عمداً علیه کسی مرتکب خشونت شده‌اید (مثلا با زدن، لگد زدن، خراش دادن یا پرتاب اجسام) که منجر به زخمی شدن آن فرد شود؟’ ۵۸ درصد از کسانی که به این سوال پاسخ مثبت داده بودند، کسی را ‘هول داده’ یا ‘کشیده بودند’. ۳۶ درصد از آنها نیز، چنین اقدامی را علیه برادر یا خواهر خود انجام داده بودند
با توجه به ایرادات منطقی گزارش دولتی تهیه شده در مورد وضعیت مالی افراد مسن در بریتانیا، به ناچار پس از مدتی تحقیق مستقل جداگانه‌ای در همین مورد انجام شد. در تحقیق دوم، بر خلاف اولی، عامل “ازدواج” به درستی در نظر گرفته شده بود؛ یعنی اینکه از فرد مسن پرسیده می‌شد که “آیا او و همسرش درآمد کافی برای برای زندگی خود دارند یا نه”؟ این بار، کسانی که پاسخ منفی داده بودد، ۱۱ درصد (و نه ۴۰ درصد) بود. به عبارت دیگر، در تحقیق اول، یک موسسه معتبر بودجه ای سنگین را صرف پرسش و پاسخی گسترده با شهروندان کرده بود که به کلی بی‌فایده بود.
۲- در سال ۲۰۰۵، مطبوعات بریتانیا نتایج یک تحقیق آماری را به طور گسترده پوشش دادند که نشان می‌داد از هر ۴ پسر نوجوان بریتانیایی، ۱ نفر گفته که سابقه انجام یک “خلاف جدی” از جمله سرقت، حمله خشونت آمیز یا معامله مواد مخدر را داشته است. نتایج این تحقیق، باعث شد تا رسانه‌های بریتانیا، تیتر‌ها و عناوین خبری متعددی را “خلافکاری” یا “لات شدن” جوانان بریتانیا اختصاص بدهند و اظهار نظرهای متنوعی را در مورد ریشه‌های این پدیده منتشر کنند.
میزان بزهکاری و به اصطلاح “لات بازی” در میان جوانان بریتانیا، البته نگران کننده است. اما نه در حد نتیجه گیری هایی از ظاهرا، از تحقیق آماری سال ۲۰۰۵ به دست آمده بود. درست است که در جریان تحقیق، از هر ۴ نفر پسر نوجوان، یکی گفته بود که “تاکنون” حداقل یک بار مرتکب یک “خلاف جدی” شده است، اما “خلافکار” بودن بیشتر این جوانان، از طریق دادن پاسخ مثبت به یکی از سوالات مشخص تحقیق احراز شده بود: “آیا تاکنون عمداً علیه کسی مرتکب خشونت شده‌اید (مثلا با زدن، لگد زدن، خراش دادن یا پرتاب اجسام) که منجر به زخمی شدن آن فرد شود؟”
۵۸ درصد از کسانی که به این سوال پاسخ مثبت داده بودند، کسی را “هول داده” یا “کشیده بودند”. ۳۶ درصد از آنها نیز، چنین اقدامی را علیه برادر یا خواهر خود انجام داده بودند.
در واقع مطابق تعریف های گمراه کننده این تحقیق، هر نوجوان که در طول عمر خود، خواهر یا برادرش را هول داده بود، سابقه “خلافکاری” داشت. بدتر آنکه، هر کس حتی یک بار برادر یا خواهرش را طوری هول داده بود که دستش کبود شده بود، “خلافکار جدی” به شمار می‌آمد (چون اقدام او منجر به “جراحت” شده بود) و در جمع بندی نهایی، در کنار سایر “خلافکاران جدی” از جمله دزدان، معامله کنندگان مواد مخدر، متجاوزین به عنف یا حتی قاتل‌ها طبقه بندی می‌شد.
وقتی مشکل، روزنامه نگاران هستند
در بسیاری از موارد، مشکل اساسا نه در نتایج پژوهش ها، که در نحوه تفسیر آنها در رسانه هاست. نمونه های زیر، مثال هایی از این قبیل فضاسازی‌های رسانه ای هستند:
در سال ۲۰۰۶، اعلام شد که سیستم بهداشت عمومی بریتانیا یا ان اچ اس تا آخر سال، یک میلیارد پوند کسری بودجه خواهد داشت. انتشار این اطلاعات، باعث تبلیغات رسانه‌‌ای بسیار در مورد ‘سوء مدیریت مالی’ در سیستم درمانی بریتانیا شد. اما تمام رسانه‌هایی که در مورد کسر بودجه یک میلیارد پوندی هیجان زده شده بوند، ظاهراً درک درستی از اندازه واقعی این عدد نداشتند: کسری بودجه پیش بینی شده، حدود ۱ درصد کل بودجه سیستم درمانی بود؛ آن هم در حالی که میانگین کسری بودجه دستگاه‌های عمومی بریتانیا در‌‌ همان سال، حدود ۲ درصد بود
۱- در سال ۲۰۰۶، اعلام شد که سیستم بهداشت عمومی بریتانیا یا ان اچ اس تا آخر سال، یک میلیارد پوند کسری بودجه خواهد داشت. انتشار این اطلاعات، باعثتبلیغات رسانه ای بسیار در مورد “سوء مدیریت مالی” در ان اچ اس و ابراز نگرانی گسترده راجع به وضعیت سیستم درمانی بریتانیا شد. اما تمام رسانه‌هایی که در مورد کسر بودجه یک میلیارد پوندی هیجان زده شده بوند، ظاهراً درک درستی از اندازه واقعی این عدد نداشتند.
۱ میلیارد کسری بودجه پیش بینی شده برای ان اچ اس، که البته بعد‌ها در عمل به رقمی حدود ۸۰۰ میلیون پوند رسید، در حالی خبر ساز شده بود که بودجه کل سیستم بهداست عمومی بریتانیا در سال ۲۰۰۶، به حدود ۸۰ میلیارد پوند می رسید. یعنی کسری بودجه ان اچ اس، حدود ۱ درصد بود. برای درک بهتر اندازه چنین کسری بودجه ای، یادآوری این واقعیت لازم است که میانگین کسری بودجه دستگاه‌های عمومی بریتانیا در‌‌ همان سال، حدود ۲ درصد بود.
معنی چنین ارقامی آن بود که درصد کسری بودجه ان اچ اس، نصف میانگین کسری بودجه سایر دستگاه‌های دولتی بود. به عبارت دیگر، عملکرد مالی این سازمان، با وجود تمام مشکلات آن، به طور متوسط دو برابر بهتر از سایر سازمان‌های دولتی بود.
۲- در نوامبر ۲۰۰۵، تیتر صفحه اول روزنامه دیلی تلگراف، به انتقاد از برنامه دولت بریتانیا برای افزایش سن بازنشستگی از ۶۵ سال به ۶۷ سال اختصاص داشت. به نوشته روزنامه اگر این برنامه عملی می‌شد، یک پنجم کسانی که با توجه به قانون قدیمی باید در سن ۶۵ سالگی باید بازنشسته می‌شدند، حالا پیش از رسیدن به سن جدید بازنشستگی می‌مردند، بدون اینکه حتی یک پنی از صندوق بازنشستگی دولت پول گرفته باشند.
این تیتر، نمونه‌ای برجسته از مشکل در تفسیر داده های عددی بود. توضیح آنکه مطابق گزارش‌های موسسه آمار ملی بریتانیا، در سال ۲۰۰۵ به طور متوسط احتمالا ۴ درصد مردم بریتانیا “بین” سنین ۶۵ تا ۶۷ سالگی می‌مردند. اما حدود ۲۰ درصد (یا یک پنجم) آنها، “قبل از” ۶۷ سالگی (مثلا در ۶۶، ۶۵، ۶۴، ۶۳…. سالگی) از دنیا می‌رفتند.
روزنامه دیلی تلگراف، بدون متوجه شدن مفهوم این تفاوت، فرض کرده بود که چون ۲۰ درصد بریتانیایی‌ها قبل از ۶۷ سالگی می‌میرند، پس اگر سن بازنشستگی ۶۷ سال بشود، یک پنجم مردم بدون رسیدن به سن بازنشستگی دنیا می‌روند. در حالی که از بین ۲۰ درصدی که قبل از ۶۷ سالگی می‌مردند، تنها ۴ درصد “بین ۶۵ تا ۶۷ سالگی” می‌مردند، و ۱۶ درصد بقیه “قبل از ۶۵ سالگی” از دنیا می‌رفتند.
وقتی مشکل، پژوهشگران هستند
آیا وقتی از مشکلات رسانه ها در درک داده های عددی سخن گفته می شود، به معنی این است که خیلی از روزنامه نگارها بر خلاف پژوهشگران ریاضیات را نمی فهمند؟ واقعیت آن است که مشکل در فهم و تفسیر اعداد، حتی در خبرسازترین تحقیقات موسسات پژوهشی ها بی‌سابقه نیست. موارد زیر، تنها نمونه هایی از این مشکل هستند:
در سال ۲۰۰۵، رئیس ‘هیات حفاظت رادیولوژیک بریتانیا’ اعلام کرد که مطابق تحقیقات جدید پزشکی، تلفن‌های موبایل امواجی تولید می‌کنند که خطر ابتلا به نوعی از تومور مغزی را افزایش می‌دهد. اما کسانی که به مردم در مورد خطرات استفاده از موبایل هشدار دادند، در این مورد که استفاده از موبایل ‘چقدر’ خطر را افزایش می‌دهد اطلاع رسانی نکردند. واقعیت این است که طبق تحقیقات انجام شده، ریسک ایجاد تومور مغزی، که در حالت طبیعی یک هزارم درصد یا یک در صد هزار بود، در صورت ۱۰ سال استفاده از تلفن موبایل، احتمالاً به ۲ در صد هزار افزایش می‌یافت
۱- در سال ۲۰۰۵، رئیس “هیات حفاظت رادیولوژیک بریتانیا” اعلام کرد که مطابق تحقیقات جدید پزشکی، تلفن‌های موبایل امواجی تولید می‌کنند که خطرناک است. این هشدار، بر مبنای تحقیقات موسسه کارولینسکا در سوئد بیان شده بود که حکایت داشت استفاده طولانی مدت از تلفن‌های موبایل، خطر ابتلا به نوعی از تومور مغزی را افزایش می‌دهد.
اما کسانی که به مردم در مورد خطرات استفاده از موبایل هشدار دادند، در این مورد که استفاده از موبایل “چقدر” خطر را افزایش می‌دهد اطلاع رسانی نکردند. واقعیت این است که طبق تحقیقات موسسه سوئدی کارولینسکا، ریسک ایجاد تومور مغزی، که در حالت طبیعی یک هزارم درصد یا یک در صد هزار بود، در صورت ۱۰ سال استفاده از تلفن موبایل، احتمالاً به ۲ در صد هزار افزایش می‌یافت. اما حتی این هم، همه واقعیت نبود. چرا که این موسسه تأکید داشت که نتایج پژوهش آن، بر مبنای تحقیق بر روی یک جامعه آماری کوچک به دست آمده و در صورت انجام این تحقیق بر روی تعداد بیشتری از مردم، ممکن بود نتایج متفاوتی به دست بیاید.
دو سال بعد، با همکاری همین موسسه سوئدی، پژوهش کامل تری در مورد تأثیرات استفاده از موبایل در سطح کشورهای مختلف جهان انجام شد که نتایج آن، به کلی متفاوت بود. این تحقیق کامل‌تر، در واقع نشان می‌داد که استفاده از موبایل، در عمل تفاوتی در خطر ابتلای انسان‌ها به تومور مغزی ایجاد نمی‌کند. به عبارت دیگر، نتایج حاصل از تحقیق قبلی موسسه سوئدی، ناشی از کوچک بودن جامعه نمونه مورد آزمایش بود که نتایج آن، قابلیت تعمیم به جوامع بزرگ انسانی را نداشت.
۲- در سال ۲۰۰۵ برخی پژوهشگران بریتانیایی هشدار دادند در سیب زمینی پخته، ماده‌ای سمی به نام “اکریلامید” به وجود می‌آید که می‌تواند باعث سرطان شود. طبیعتا انتشار چنین خبری، باعث نگرانی بریتانیایی‌های بی شماری شد که در غذاهای خود مستمراً از سیب زمینی پخته استفاده می‌کنند.
اما خبر رسانه‌های در مورد خطر آکریلامید، ظاهرا دقیق نبود. چون این ماده سمی بود، اما نه بیشتر از بسیاری از چیزهای دیگری که روزانه مصرف می‌کنیم. در واقع، برای آنکه آکریلامید تولید شده در سیب زمینی پخته بتواند سرطان زا تلقی شود، یک فرد باید به مدت یک سال، هر روز ۳۰ کیلوگرم سیب زمینی پخته بخورد. در مقام مقایسه، نمکی که بر روی سیب زمینی پخته ریخته می‌شود، به شدت خطرناک‌تر از آکریلامید بود.
۳- مطابق یک تحقیق پزشکی، در ساختار سلولی ۸۷ درصد از بیماران مبتلا به‌ ام‌اس، نوعی ژن خاص وجود دارد. در نتیجه، عده ای از پژوهشگران از این ژن با عنوان “ژن‌ام اس” نام برده اند.
اما آیا اگر این ژن را داشته باشیم باید نگران باشیم؟ نه لزوما. مگر بدانیم که این ژن، درچند درصد کسانی که “ام اس ندارند” هم وجود دارد.
واقعیت آن است که همین ژن، در ۸۵ درصد کسانی که ‌ام اس ندارند هم وجود دارد. درصد ابتلای به ‌ام‌اس در انگلستان و ایرلند شمالی، حدود ۱۰۰-۱۲۰ در ۱۰۰ هزار، یا در واقع حدود ۱ به ۱۰۰۰ است. این درصد، البته در کشور‌ها و مناطق مختلف متفاوت است. اگر ژنی که اصطلاحا ژن ‌ام‌اس نامیده می‌شود، در ۸۷ درصد از “مبتلایان” و ۸۵ درصد “غیرمبتلایان” به این بیماری وجود داشته باشد، به آن معنی است که افراد دارای این ژن، معادل ۲ در ۸۷ (یا درواقع حدود ۳ درصد) بیش از سایر افراد در معرض خطر ابتلا به ‌ام اس هستند. یعنی مثلاً، خطر ابتلای آنها به جای ۱۰۰ در ۱۰۰ هزار، ۱۰۳ در ۱۰۰ هزار است.
بسیاری از مردم با مشاهده نمونه های خطای عددی رسانه ها و پژوهشگران، احتمالا به این نتیجه می رسند که به هیچ عددی اعتماد نکنند و برای تفسیر واقعیت ها، به شیوه های سنتی و عامیانه اتکا کنند که یک ویژگی آشنای آنها، بیگانگی مطلق با ریاضیات، آمار و اساسا عدد است. اما واقعیت این است که نمونه های بازخوانی شده، و بسیاری از موارد مشابه دیگر را، باید ‘استثناهایی’ به شمار آورد که در آنها، از اصول منطق، ریاضیات و آمار تخطی شده است. روزنامه نگاران و پژوهشگران، همواره برای فهم پدیده های دنیای واقعی، به تفسیر داده ها و اطلاعات عددی دقیق نیاز دارند و برای این کار، چاره ای جزبازخوانی مکرر خطاهای منطقی برای جلوگیری از تکرار آنها نخواهند داشت
به عبارت دیگر، این ژن رابطه معنی داری با بیماری‌ام اس ندارد.
به کجا می توان اعتماد کرد؟
بازخوانی نمونه های اشتباه پژوهشگران، رسانه ها و حتی موسسات نظرسنجی در جمع آوری، تفسیر و ارائه داده های عددی، ممکن است برای مخاطبان به شدت نگران کننده باشد.
بسیاری از مردم با مشاهده چنین نمونه هایی، احتمالا به این نتیجه می رسند که به هیچ عددی اعتماد نکنند و برای تفسیر واقعیت ها، به شیوه های سنتی و عامیانه اتکا کنند که یک ویژگی آشنای آنها، بیگانگی مطلق با ریاضیات، آمار و اساسا عدد است.
اما واقعیت این است که نمونه های بازخوانی شده، و بسیاری از موارد مشابه دیگر را، باید استثناهایی به شمار آورد که در آنها، از اصول منطق، ریاضیات و آمار تخطی شده است.
روزنامه نگاران و پژوهشگران، همواره برای فهم پدیده های دنیای واقعی، به تفسیر داده ها و اطلاعات عددی دقیق نیاز دارند و برای این کار، چاره ای جزبازخوانی مکرر خطاهای منطقی برای جلوگیری از تکرار آنها نخواهند داشت.
این، رویکردی است که به ویژه، بعد از شوک های عددی بزرگ و تحولات غیرمنتظره ای از جنس انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، از اهمیتی مضاعف برخوردار می شود.

(Visited 36 times, 1 visits today)

You may also like...