شعارهایی که انقلاب ایران را ساخت

انقلاب ایران سیل تندی بود که مجال تئوری پردازی نداد و اتاقِ فکرش، وسط خیابان بود. اهداف و آرمانها در خیابان شکل می گرفت و به شکل محاوره ای بر سر زبان می افتاد و شعارها با قافیه سازی غریزی ایرانی، حنجره ها را خش می داد.
منبع اصلی شعارها با آن اختناق که تا قبل سال ۵۶ هر حزب و سازمان مسلح و غیر مسلح را پاشانده بود، بیشترینش از اعلامیه های خمینی می آمد که نامش هر روز اوج می گرفت و به زودی به لقب سترگ امامت و نایب امامی رسید.
پر و بال دادن به کلمات خمینی بر عهده ذوق و خیال پردازی مردم نهاده شده بود. مردم کوچه و بازار بنابر تعالیم مذهبی که سالیان دراز پای منبر روحانیان شنیده بودند و در دسته های عزاداری محرم، تجربه کرده بودند، اینک در تظاهرات، درس پس می دادند.

شعارهای راهپیمایان در سال ۵۷، به رغم همه شعارهای دهه های بعد، واقعیتی را ساخت و نشان داد که کلمه می تواند ظهور عینی در عالم خارج داشته باشد.
عزاداری مُحرم هم محتوا بود و هم شکل. دسته های راهپیمایان به همان نظم دسته های محرم به سامان می شد و شعارها به سیاق نوحه های سینه زنی و زنجیر زنی، از سوی میان داری سر داده و مرد و زن، دم می دادند. نگاه کنید به این شعار نوحه گون :
ای شاه خائن/آواره گردی / کشتی جوانان وطن /آه و واویلا، تا به آخر
شعارهای راهپیمایان در سال ۵۷، به رغم همه شعارهای دهه های بعد، واقعیتی را ساخت و نشان داد که کلمه می تواند ظهور عینی در عالم خارج داشته باشد.
محور اصلی تمامی شعارها سرنگونی سلطنت بود. هر چند این خواسته صریح در یک سیر تکاملی سریع شکل گرفت و در آن ابتدا و تظاهرات قم در نوزدهم دیماه سال ۵۶ “مرگ بر شاه ” و خواست سرنگونی رژیم پهلوی کمتر شنیده می شد.
راهپیمایی شهر مذهبی قم، حلقه اول زنجیره ای از راهپیمایی ها در تبریز و شیراز و یزد و جهرم و اهواز شد. راهپیمایی ها به سنت ترحیم مردگان در چهلم تظاهرات شهر پیشین و به احترام و یاد کشتگان احتمالی بر پا می شد و در این فضای شور و شیدایی اگر رژیم پهلوی دست به اسلحه هم نمی برد، همواره تعدادی شهید در این اربعین های سیاسی مستتر بودند.
6
شاید تعجب شاه و اینکه حتی در دیماه ۵۷ باور نداشت که مردم مرگ بر شاه می گویند به همین بر می گشت که ارزیابی اولیه ساواک از راهپیمایی ها، ضدیت با شاه نبود، اما چرخ روزگار مثل برق و باد چرخید و راهپیمایان نه به خلع که به مرگ شاه آسوده می شدند.
تعجب شاه
شاید تعجب شاه و اینکه حتی در دیماه ۵۷ باور نداشت که مردم مرگ بر شاه می گویند به همین بر می گشت که ارزیابی اولیه ساواک از راهپیمایی ها، ضدیت با شاه نبود، اما چرخ روزگار مثل برق و باد چرخید و راهپیمایان نه به خلع که به مرگ شاه آسوده می شدند.
از بخت بد شاه در آستانه انقلاب هر مرگ و سانحه ای به حکومت او نسبت داده می شد. یکی از شعارها هم این بود:
تو را به نا حق کشتند، غلامرضای تختی / به تو حسادت می کرد غلامرضای پهلوی
به دست شاه جلاد / شریعتی کشته شد
این هم یکی از دیوار نوشته ها:
۱۵ خرداد مگه یادت رفته / زلزله ساختگی طبس مگه یادت رفته / کشتن بیست هزار مجاهد مگه یادت رفته
7
مهندس مهدی بازرگان نه به خاطر سوابقش در نهضت ملی نفت و نه سالها زندان و اینکه بنیان گذار نهضت آزادی است، مقبولیت دارد بلکه تنها دلیل نخست وزیری اش این است که مقبول امام است
بازرگان، اولین کسی که شعار را جدی گرفت
مهدی بازرگان، نخست وزیر مستجعل دولت موقت، اولین کسی بود که شعارهای انقلاب ۵۷ را جدی گرفت. کتاب انقلاب ایران در دو حرکت که سال ۱۳۶۲ به چاپ رسیده را می توان نخستین تاریخ نگاری از آن یکسال سرنوشت ساز دانست. بازرگان، مختصر و مفید، یکسال پایانی رژیم پهلوی را روایت کرده و آن هم زمانی که در دگردیسی بزرگ، از انقلاب تنها امام و روحانیت مانده بود و بس.
در بخشی از کتاب، بازرگان به تحلیل شعارهای سال انقلاب می پردازد تا به این نتیجه برسد که مرگ بر آمریکا و ولایت فقیه و صدور انقلاب و مرگ بر لیبرال و بی حجاب و از این قبیل، خواسته مردم نبوده است.
برای این تحلیل، نوارهای مانده از انقلاب شنیده و شعارها درصد بندی شده است. بازرگان شعارها را به چهار دسته تقسیم می کند: ۱.شعارهای ضد استبداد۲. شعارهای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ۳.شعارهای حمایت از رهبری آیت الله خمینی ۴.شعارهایی در بزرگداشت یاد گذشتگان.
بازرگان به عنوان ناظر و حاضر در انقلاب گواهی می دهد که در راهپیمایی ها بیشتر از ۶۰ درصد عکس خمینی دست مردم بوده و پس از او عکس آیت الله طالقانی و علی شریعتی و آیت الله شریعتمداری. ترکیب جمعیت هم از همه اقشار بوده و چادر به سرها هم آنقدری نبوده اند که انحصار جمعیت را داشته باشند و جالب اینکه بازرگان حضور مُعممین و روحانیان را کم و بی رمق ارزیابی می کند.
انقلاب ایران در دو حرکت، زمانی نوشته شده که حزب موتلفه اسلامی و حزب جمهوری اسلامی که یکی دنباله روی نواب صفوی بوده و دیگری سرشار از روحانیان، زمام امور را به دست دارند.
در این میانه، ملیون و فداییان و مجاهدین سرکوب شده اند و از قضای روزگار نام آیت الله کاشانی بلند شده و از دکتر مصدق به اکراه یاد می شود و از همین است که بازرگان می نویسد:
در شعارهای انقلاب، مرگ بر آمریکای جهانخوار و در افتادن با امپریالیسم و مرگ بر شوروی و حکومت جهانی و اسلامی و انقلاب مهدی و رهبری روحانیت، ولایت فقیه و مرگ بر لیبرال و مانند آنها نبود و عکس آیت الله کاشانی و حاجی شیخ فضل الله نوری و نواب صفوی هم دیده نمی شد.
8
بنابر شعارهای سال ۵۷ آیت الله خمینی نایب مهدی، امام غایب شیعیان بود و چه بسا که بر جای او نشسته بود و تمثیلی برای ظهور امام غایب.
نفس ها پُر از خمینی
همه چیز در یکسال وقوع انقلاب از آن آیت الله خمینی بود و نمی توان مانند مهندس بازرگان دلخوش بود که آن شعارها نبوده و پس از انقلاب باب شده است.
ماجرا این است که خمینی هنوز در آن سال واقعه، مواضعش را درباره لیبرال ها و بی حجاب ها و آمریکا و صدور انقلاب اعلام نکرده بود اما با همان شعارهای سال ۵۷ هم می شد تصور کرد که پس از انقلاب هم بنابر فرهمندی آیت الله، هر چه آن خسرو کند شیرین بود.
بنابر شعارهای سال ۵۷ آیت الله خمینی نایب مهدی، امام غایب شیعیان بود و چه بسا که بر جای او نشسته بود و تمثیلی برای ظهور امام غایب.
نایب امام ما کیه ؟ خمینیه خمینیه
مظهر عدل ما کیه ؟ خمینیه خمینیه
زنده باد شاه / کدوم شاه / شاه نجف خمینی
قرار بر جانشینی خمینی بود بر جای شاه و نه بر انداختن کاست حکومتی که در ساختی ازلی از خدا و شاه و ملت می گفت.
حالا مردم شعار می دادند: خدا، قرآن، خمینی
خمینی دست نوازش امامت بود که مردم در قصه های حکومت علوی شنیده بودند و در قافیه ای بر ساخته از تبلیغات تلویزیونی، شعارش را می ساختند:
شاه به ما کتک داد / خمینی به ما پفک داد
و حتی حال و هوای استادیوم و فوتبال هم خرج عشق به خمینی می کردند
خمینی ریش طلا/ اومده از کربلا / شاهو بینداز تو خلا
خمینی سر طلا می آمد از کربلا / یه دست تسبیح یه دست رو هوا / میگه بگو مرگ بر شاه
و در یک عاشقانه کوتاه خمینی به تهران می آمد:
نم نم بارون میاد
خمینی تهرون میاد
و در خلوتی شبانه می خواندند:
به کوری چشم شاه / عکس آقا تو ماهه
در این نفس زدن با نام رهبر انقلاب، هر گونه انتخابی به نظر خمینی است و آبروی هر کسی در این است که تا چه قدر منظور نظر آقاست.
مهندس مهدی بازرگان نه به خاطر سوابقش در نهضت ملی نفت و نه سالها زندان و اینکه بنیان گذار نهضت آزادی است، مقبولیت دارد بلکه تنها دلیل نخست وزیری اش این است که مقبول امام است.
بازرگان / بازرگان / منتخب امام است
بازرگان / بازرگان / منتخب امامی
9
انقلاب ۵۷ انگار در تاریخ صفر شکل گرفت. بی اینکه تجربه ای در یاد مردمان از مشروطه و نهضت ملی مصدق مانده باشد. اتوپیای حکومت اسلامی و لذت جنگ مسلحانه که از سوی گروههایی مثل فداییان خلق و مجاهدین تبلیغ می شد، همه آنچه از گذشته رسیده بود را در آلزایمری عاطفی می شُست.
پایان تاریخ، آغاز انقلاب
انقلاب ۵۷ انگار در تاریخ صفر شکل گرفت. بی اینکه تجربه ای در یاد مردمان از مشروطه و نهضت ملی مصدق مانده باشد. اتوپیای حکومت اسلامی و لذت جنگ مسلحانه که از سوی گروههایی مثل فداییان خلق و مجاهدین تبلیغ می شد، همه آنچه از گذشته رسیده بود را در آلزایمری عاطفی می شُست.
قانون اساسی مشروطه بی اینکه خوانده شود، دور انداخته شد و راستی که این قانون نگون بخت که با انقلابی مدنی و حقوقی به ثمر نشست، اولین شهید انقلاب بود و در بهار آزادی جای شهدا خالی بود.
طُرفه اینکه ترکیب “بهار آزادی” از ساخته های احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه است و در وصف بهار سال ۱۲۸۶ و قبل از به توپ بستن مجلس.
این دیوار نوشت را بخوانید:
قانون اساسی که در زمان مظفرالدین شاه عیاش تدوین و تحریف و در زمان محمد رضا شاه سفاک به زیر پاگذارده شده ، به درد ملت نمی خورد.
این هم شعار علیه قانون اساسی مشروطه:
قانون اساسی / هر دمبیل سیاسی
قانون اساسی / خر تو خر سیاسی
قانون اساسی / یه کلک سیاسی
و عاقبت بازگشت به گفته های شیخ فضل الله نوری:
قانون فقط قرآن
قانون قرآن / رهبر خمینی
10
مهندس مهدی بازرگان در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت، راهپیمایی روز تاسوعا در ۱۹ آذر ماه سال ۵۷ را مصادف با روز جهانی حقوق بشر ذکر می کند، مناسبتی که احیانا فقط توجه شخص بازرگان را جلب کرده بود و گرنه با آن شعارها نتیجه همان شد که باید می شد
اسلحه و میل به کشتن
استبداد شاه پس از کودتای ۲۸ مرداد هر راهکار سیاسی را به سمت مسلسل راند و حال در سپیده انقلاب و با آزاد شدن زندانیان سیاسی و جان گرفتن گروههای کوچکِ چریکی چپ و مسلمان، تنها مسلسل چاره کار بود. همین بی تجربگی در رقابت سیاسی، سه سال بعد از انقلاب، تفنگ و فشنگ را به خیابان آورد.
برای جنگ با رژیم فاسد / تهیه کن مسلسل ای مجاهد
این هم شعار کمونیستها که در کنار تنها شعار اقتصادی انقلاب، نان / مسکن / آزادی/ سر می دادند:
با پتک کارگر با داس برزگر / شاه ترا می کشیم
به همت کارگر/ به قوه مسلسل / شاه تو را می کشیم
فرهنگ لمپنی و مرد سالار
در انقلاب ایران کم نیست شعارها یا بهتر بگوییم ناسزاهای جنسی به شاه و همسرش فرح دیبا. هر چند حضور زنان در تظاهرات مانع بود تا جمعیت دهان به ناسزا و فحش باز کند اما با این حال خشم و شاید هم شوخ طبعی لمپن وار، شماری شعار جنسی هم می ساخت. شعارهایی که بیشترشان قابل روایت نیست و می توان تنها به یک نمونه اشاره کرد:
زاری مکن شهبانو/ اگه ممد بمیره / کارتر تو رو می گیره
و نیز زمزمه حجاب اجباری و مردسالاری هم در راهپیمایی ها شنیده می شد:
ما پیرو قرآنیم / بی حجاب نمی خواهیم
زنها به ما پیوستند/ بی غیرت ها نشستند
نتیجه همان شد که باید می شد
مهندس مهدی بازرگان در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت، راهپیمایی روز تاسوعا در ۱۹ آذر ماه سال ۵۷ را مصادف با روز جهانی حقوق بشر ذکر می کند، مناسبتی که احیانا فقط توجه شخص بازرگان را جلب کرده بود و گرنه با آن شعارها نتیجه همان شد که باید می شد و این نکته ای است که بازرگان در آخر کتابش پس از یادآوری سال ۵۷ به تلخی می گوید:
اگر خواسته باشیم نامی برای نظام حاکم فاتح بگذاریم که هم دموکراسی است و هم ارشادی و هم امامی، شاید مناسب ترین عنوان همان ولایت فقیه باشد. فقیه به معنای مجری اسلام فقاهتی و ولایت به مفهومی که امام خود به سرپرستی و قیمومیت صغار و محجورها تشبیه نموده اند. به صورت سرپرستی پدر سالار و مکتب گرا از بالا بر سر قوانین و بر ملت و دولت و دیانت و همه شئون مملکت.
پانوشت: تمامی شعارها برگرفته است ازکتاب فرهنگ شعارهای انقلاب اسلامی از انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

(Visited 171 times, 1 visits today)

You may also like...