روزنامه های تهران، انفجار فقر و پیآمد اسکار فرهادی

روزنامه های امروز تهران، چهارشنبه ۱۱ اسفند عنوان های بزرگ خود را به مسایل اقتصادی اختصاص داده و از بدی وضع معیشت مردم و اقتصاد کشور گزارش داده اند. در عین حال و در حالی که روزنامه های تندرو و اصولگرا همچنان انتخاب فیلم فروشنده اصغر فرهادی را به عنوان برنده جایزه اسکار به باد انتقاد گرفته و پاداش سیاه نمایی کشور نزد خارجیان می خوانند، چهره های شناخته شده کشور در مقالات و اظهار نظرهای خود از فرهادی به خاطر سربلند کردن هنر ایرانیان تقدیر کرده و او را موثر در به تاخیر انداختن خطراتی دانسته اند که با روی کار آمدن دونالد ترامپ کشور را تهدید می کرد.

تیتر و عکس صفحه اول جهان صنعت
چالش بزرگ
جهان صنعت با تیتر بزرگ «فاتحه تولید را بخوانید» از تصویب سبد معیشت دو میلیون و پانصدهزار تومانی برای کارگران گلایه کرده و آن را برای تولید مضر دیده و در گزارش اصلی خود از فقر و بیکاری به عنوان چالش بزرگ دولت خبر داده و نوشته: اگرچه بیش از یک سال از اجرایی شدن برجام می‌گذرد با این وجود هنوز آثار آن را در جامعه به خوبی نمی‌توان مشاهده کرد. برخی از کارشناسان بر این باور هستند که دیدن نتایج برجام به زمانی بیش از این نیاز دارد و برخی نیز مدعی هستند که کشور‌های دیگر با وجود لغو تحریم‌ها هم چنان همکاری لازم را با ایران ندارند.
به نوشته این گزارش: این مساله غیر‌قابل انکار است که کشور ما به علت داشتن اقتصاد بسته، انحصاری و دولتی سال‌ها با این باور سر کرده است که مصرف‌کنندگان از کمترین اهمیت ممکن برخوردارند و در مقابل این تولید‌کننده است که باید تا جای ممکن حمایت شود، کما اینکه امروزه در صنعت مشاهده می‌کنیم صنایع بزرگ ما نظیر خودرو‌سازی انحصاری هستند، در جهت حمایت از آنها خودروهای وارداتی با ارزش چند برابر ارزش حقیقی آنها فروخته می‌شوند و با این وجود کیفیت آنچنان پایین است که شرکت‌های داخلی نیز سال‌هاست در آستانه ورشکستگی هستند.
گزارش اصلی جهان صنعت در نهایت به این جا رسیده که: هنگامی که ایران در تحریم قرار داشت چه در دولت قبلی و چه در دولت حاضر، مسوولین همواره از لزوم خروج از اقتصاد نفتی صحبت کردند و با این وجود به جرات می‌توان گفت هیچ عمل در خور توجهی در این زمینه صورت نگرفت، چه پیش از امضای توافقنامه برجام و چه بعد از آن.
لیلا ناطقی در سرمقاله همین روزنامه به موضوع ۲ میلیون و ۴۸۹هزار تومان هزینه سبد معیشت کارگران در سال ۹۶ کشور پرداخته که گزارش اصلی همین روزنامه است و اضافه کرده: در عقب‌ماندگی مزدی کارگران و اینکه چندین سال است دولت‌ها بنا بر مصالح کشور مایل به افزایش چشمگیر حقوق این قشر از جامعه نیستند، شکی نیست. عقب‌ماندگی مزدی کارگران مساله‌ای نیست که یک‌شبه و یک‌ساله بتوان آن را جبران کرد چه آنکه این موضوع یک‌شبه ایجاد نشده تا یک‌شبه درست شود.دستمزد کارگران سال‌هاست زیر خط ناچیزهاست و افزایش ۱۴ تا ۱۷ درصدی دردی از آنها دوا نمی‌کند.
به نوشته سرمقاله جهان صنعت: بالا بردن نرخ دستمزد به صورت ناگهانی و با رقمی غیرقابل قبول از پایه ۸۳۰ هزار تومان به دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان اگرچه کمک بزرگی به این قشر خدوم می‌کند اما نباید آن سوی معادله کاری یعنی مشکل جامعه کارفرمایی را هم به فراموشی بسپاریم. به هر حال کارفرمایان به‌عنوان کفه دوم ترازوی مزدی باید به کارگران دستمزد بدهند. شرایط سنگین رکود اقتصادی کشور کارفرمایان را به قدری عقب انداخته که توان پرداخت چنین رقمی را به نیروی کار ندارند.
دولت هم که پا پس کشیده و هیچ کمکی حداقل در این زمینه به کارفرمایان نمی‌کند. از این رو کارفرما یک تنه باید باری را بر دوش بکشد که حاصل سیاست‌های نادرست اقتصادی دولت‌ها طی سال‌های گذشته بوده است. نتیجه افزایش سه برابری دستمزد تعطیلی بنگاه‌های تولیدی به خاطر ناتوانی در ارائه دستمزد کارگران یا جرح و تعدیل گسترده نیروی کار است که ماحصل آن تنها بیکاری کارگران در درازمدت است.در این صورت هم سیخ می‌سوزد، هم کباب. تولید نابود می‌شود و نیروی انسانی بیکار.
دولت کم جان و اقتصاد بیمار
صادق جنان صفت در مقاله ای در روزنامه اطلاعات از سه اتفاقی خبر داده که در دهه نود باعث شده با تحریم های غرب علیه ایران رشد اقتصادی ایران تا امروز به طور متوسط نزدیک یک درصد باشد که با توجه به رشد ۳ر۱ درصدی جمعیت، درآمد سرانه را پایین نگه داشته و اقتصاد ایران را کم‌خون کرده است.
نویسنده اقتصاددان مقاله عامل دوم را سیاست‌های ناکارآمد اقتصادی دولت‌های قبلی دانسته که ضمن هدر دادن میلیاردها دلار حاصل از صادرات نفت راه سرمایه‌گذاری را محدود کرد و کسب وکارها را از رونق انداخت و عامل سوم را کاهش قیمت نفت در بازارهای جهانی از نیمه ۱۳۹۲ تا امروز است.
مقاله اطلاعات در نهایت به این جا رسیده که: شرایط سیاست داخلی به سمت تندتر شدن بحث‌ها پیش می‌رود، بدیهی است از مخالفان براندازی دولت فعلی خواست که تنگناهای یادشده را در کانون توجه قرار نداده و دولت را زیر فشار قرار ندهند. از طرف دیگر دولت کم جان فعلی که خرج کارمندانش را به زور درمی‌آورد هم زور کافی برای متقاعد کردن جوانان را ندارد و شاید اصولا درست نباشد که به آنها بگوییم بیکار بمانید. شاید شرایط بهتر باشد. چاره کم خونی اقتصاد و کم رمق بودن دولت بدون تردید سازگاری با جهان است و این سازگاری به معنای تسلیم شدن به شرایط نیست.
چشم شما روشن
علی میرفتاح در ستون کرگدن اعتماد به سخنان یک نماینده مجلس اشاره کرده که «چه اشکالی دارد وقتی که فردی در فقر به سرمی‌برد و با دریافت ٣٠-٢٠ میلیون زندگی‌اش متحول می‌شود، کلیه‌اش را بفروشد.» و بر آن افزوده: نماینده مجلس قرار است مثلا بر کار کشور نظارت کند، یقه دولت و خیلی از نهادهای دیگر را بگیرد و از آنها سوال کند، اگر لازم دید کار را به استیضاح بکشاند و… نماینده مجلس در نهادی کار می‌کند که قرار بوده عصاره فضیلت‌های یک کشور باشد.
نویسنده سپس افزوده: نمایندگی مجلس را نباید دست کم گرفت. وکالت حتی از وزارت هم مهم‌تر است و در سرنوشت کشور می‌تواند موثرتر باشد. اتفاقا خیلی از خوبی‌ها و بدی‌های کشور را حق این است که به پای مجلس بنویسیم. اینها بودند که گاهی خوب عمل کردند و به وظایف قانونی‌شان عمل کردند، گاهی هم به هر دلیلی اهمال کردند و فرصت را سوزاندند. گاهی می‌شنویم که مسوولان فعلی بد دوره‌های قبلی را می‌گویند و از ندانم‌کاری‌های مسوولان سابق گلایه می‌کنند.
ستون کرگدن در نهایت با اشاره به این که نمایندگان مجلس هم باید موآخده شوند خطاب به گوینده آن جمله نخستین نوشته: خوب برادر من، آن بدبختی که زیر خط فقر است و آه در بساط ندارد، از سمت مریخی‌ها که به این روز نیفتاده. به دلیل اشتباهات و خطاهای امریکا که زیر خط فقر نایل نیامده. از صدقه سر سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی و کاری و برنامه‌های توسعه‌های شماست که این بنده‌های خدا به این فاقه گرفتار شده‌اند .

مردم و دوری از سفره هفت سین -کارتون نسرین شیخان، قانون
بی تفاوتی فلا کت بار
قانون در گزارشی که نجمه جمشیدی و مینا مهری آن را تهیه کرده اند از فیلمی خبر داده که با تصویر بسته روی مردی بی جان افتاده کف خیابان شروع می‌شود: «اینجا مولویه،این کارتن خواب‌هایی هستند که ماشین ار روشون رد شده…». فردی فریاد می‌کشد و دوربین در امتداد خیابان حرکت می کند.حرکت می کند و فیلم می‌گیرداز بی خانمان‌هایی که افتاده‌اند کف خیابان،یکی یکی، دوتا دوتا غرق خون و ناله.
گزارشگران افزوده اند: کل فیلم ۵۰ ثانیه است، حتی به یک دقیقه هم نمی‌رسد اما آنچنان درد این ۵۰ ثانیه می‌رود درروح و اعصاب تان که تا ساعت‌ها رهایتان نمی‌کند؛ دردی که آن قدر فریاد زده شد و چاره‌ای برایش پیدا نشد حالا دیگر به چشمان‌مان «بی‌درمان» می‌آید.درد له شدن و جان دادن عده‌ای درزیرآفتاب خیابان مولوی وقتی غم سرپناه داشتند و فکر نان شبی که اگر خوش‌شانس باشند شاید قسمت‌شان شود.درد بی درمان کشته و زخمی شدن عده‌ای بی‌سرپناه کنار خیابان که حتی با اینکه کارت سلامت گرفته‌اند و تلاش می‌کنند تا میان کثافت‌های زیر پوست شهر،نجات بدهند تن بیمارشان را،باز هم متداول‌ترین کپشنی که روی عکس و فیلم‌شان می خورد:«کارتن خواب معتاد» است.
در ادامه گزارش آمده: نشسته روی نیمکت،کمی دورتر از آن دونفر. کت و شلوار پوشیده و شمرده حرف می‌زند:« من بی‌خانمانم،کارتن خواب نیستم».نامش رضاست.روز حادثه او هم مانند علی،مجید و آن چهار نفر دیگر منتظر بوده تا درب های مددسرا باز شود و او را مانند سایرین پذیرش کند:«مانند دیگر بچه‌ها در صف انتظار نشسته بودم که خودروی شهرداری آمد و از روی بچه‌ها ردشد. خودرو در پیاده‌راه بود و یک نوجوان افغان سوار آن شد و به‌دلیل عدم آشنایی با رانندگی توان کنترل خودرو را نداشت و به سمت ما آمد. از ناحیه کتف دچار آسیب شدم. من را به بیمارستان انتقال دادند؛ در آنجا حتی یک سرم یا آمپول به من نزدند. ابتدا پزشک گفت که باید عمل شوم اما نمی‌دانم چرا پشیمان شدند و من را عمل نکردند و ترخیص شدم.هنگامی که ترخیص شدم شب بود و مکانی برای ماندن نداشتم تا صبح با آن درددرخیابان با آن سرما ماندم.»

کارتون رحیم بقال اصغری، ایران
دیپلوماسی موفق ضد ترامپ
علی محقق در سرمقاله ابتکار نوشته: اظهارات توییتری و رسمی دونالد ترامپ و دیگر کارگزاران سیاست خارجی دولت جدید آمریکا در ماههای اخیر نشان می دهد که کاخ سفید به بهانه‌های واهی، شمشیر را برای ایران از رو بسته است. مواضع خصمانه ترامپ در قبال ایران که از همان اولین سخنرانی های انتخاباتی او مشهود بود، طی هفته های اخیر و از زمانی که به کاخ سفید قدم گذاشته همچنان ادامه دارد و روز به روز تندتر شده است. وی بارها در توییت ها، مصاحبه ها و سخنرانی های خود مدعی حمایت ایران از تروریسم شده است.
درحالی که هیچ کدام از اتهامات ترامپ علیه ایران دارای شواهد و مدارک مستدل و حقیقی نیست، اما جریان غالب رسانه های آمریکایی (علیرغم تقابل با ترامپ و افشای گاف‌های متعدد او در دیگر موارد)، در مورد خاص اتهام علیه ایران سکوت اختیار کرده اند و ترامپ و تیم‌ش در این شرایط با آزادی عمل بیشتری به حمله لفظی به تهران ادامه می دهند.
مقاله ابتکار به این جا رسیده که: هرچند ترامپ برخلاف سلف خود زبان مذاکره و دیپلماسی را چندان نمی فهمد اما اتفاق اخیر، یعنی انتخاب فروشنده به عنوان یکی از برندگان اسکار امسال به مثابه نوعی دیپلماسی عمومی و فرهنگی عمل کرده و خواهد توانست شمشیر تیزی که در دست زنگی مستی چون ترامپ افتاده است را تا حدود زیادی کُند کند. مجموع حرکت‌های فرهادی در شطرنج هنری- سیاسی اسکار امسال، کاخ سفید را به لحاظ اجتماعی در شرایط آچمز قرار داده و کار ترامپ و ترامپیست‌ها را برای پیش بردن سیاست های خصمانه خود در قبال ایران بسیار سخت کرده است.
سیاست را کارگردانی کرد
سیدمحمد بهشتی در مقاله ای در شرق درباره مخالفان فیلم فروشنده و اسکار اصغر فرهادی نوشته: افکار خرد و کوته‌بینانه به سراغشان آمد، سعی کردند این حادثه را به نمایشی سیاسی تقلیل دهند. البته من هم بر آنم که این نمایش کاملا سیاسی بود! ولی از آن جنس سیاست‌ورزی‌هایی که فقط از یک کارگردان زبده برمی‌آید و نه یک سیاست‌مدار و نه یک وزیر امور خارجه و نه حتی یک رئیس‌جمهور. مراسم اسکار، آن مجلسی است که در آن، همه کارگردانان که تا پیش‌ازاین پشت دوربین و ناظر صحنه بودند، خود همچون هنرپیشگان روی صحنه می‌آیند و به دیگران فرصت می‌دهند که کوچک‌ترین رفتار و گفتارشان را زیر نظر گیرند و حتی قضاوت کنند.
مسلما بنیادی‌ترین هنر کارگردان تأثیرگذاری در انتقال پیام است؛ اوست که می‌تواند ورای مشخصات ظاهری انسان‌ها، استعدادها و توانایی‌های باطنی‌شان را برای ایفای نقش در موقعیتی که برازنده آنهاست تشخیص دهد. بسیار پیش آمده که هنرمندان در سکانس‌های دراماتیک یک فیلم، توانایی‌هایی از خود بروز داده‌اند که خودشان نیز غافلگیر شده‌اند چراکه تا پیش‌ازاین خود را چنین نشناخته بودند. به نظر بنده، انوشه انصاری یا فیروز نادری، هرقدر پیش‌ازاین درزمینه شغلی و علمی موفق بوده و کارنامه درخشانی داشته‌اند، باز هم حضور در مراسم اسکار، قرارگرفتن در آن موقعیتی بود که احتمالا خودشان نیز تصور نمی‌کردند تا این اندازه برازنده آن باشند و ما شاهد بودیم که این دو فرد، ورای فضانورد میلیونر یا مدیر ناسا، توانستند از مأموریتی که «ایرانی‌بودن» به ایشان محول کرده بود نیز سربلند بیرون آیند و خود را در دل ایرانیان و حتی جهانیان جای دهند.
اگر مردم جهان، سیاست‌مداران، رسانه‌ها و… در این مدت در برابر رفتارهای دونالد ترامپ سرگردان و منفعل بودند، در چنین موقعیت‌هایی که فرهنگ و هنر صحنه‌گردان می‌شود، ترامپ و نظایر او، منفعل می‌شوند و دم فرومی‌بندند و منفعلانه سعی می‌کنند همه‌چیز را نادیده بگیرند. همه اینها یعنی آقای فرهادی با کارگردانی این سکانس، یک کار بزرگ سیاسی انجام داده است. دونالد ترامپ پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری ساز مخالفت با برجام را کوک کرد؛ مهم‌ترین بهانه او این است که برجام ایران را در موقعیتی قرار می‌دهد که بمب‌های اتمش را منفجر کند؛ ولی با وجود خواسته او ایران یکی از بمب‌‌هایش را شب گذشته در کشور او منفجر کرد؛ بمبی که به‌جای خرابی، آبادانی به بار می‌آورد.
افتخارآفرین بود
تورج اتابکی در مقاله ای در روزنامه ایران نوشته: از نگاه تاریخ اجتماعی، روایت اصغر فرهادی از بود و باش ایرانیان، یکی از ماندگارترین روایت‌ها است. فرهادی اهلیتی بسیار چشمگیر در نشان دادن هویت‌های متغیر ما ایرانیان و از جمله و بویژه هویت جنسیتی ما دارد. هویت‌هایی که بر بستر شرایطی بسیار طبیعی بهترین شکل بازنمود روزمره خود را در فیلم‌هایش می‌یابد.
استاد پژوهشکده بین‌المللی تاریخ اجتماعی آمستردام هلند افزوده: «فروشنده» مستقل از حال و هوای سیاسی روز، فیلم درخشانی است. انتخابات اخیر امریکا با نتایج فاجعه بارش هم نبود، باز «فروشنده» سزاوار همین بود که سهمش شد. از حشمت فیلم که بگذریم، مراسمی که فرهادی برای دریافت اسکار سامان داد: نرفتنش به اسکار، خطابه‌اش به هنگام دریافت اسکار و انتخاب نمایندگانش برای گرفتن اسکار، همه و همه برایم افتخار آفرین بود. سهمی که فرهنگ و ادب ایرانی در فرهنگ جهانی داشته و همچنان دارد، برایم افتخار آفرین است. فرهادی یک بار دیگر شبکلاهِ ایرانی‌مان را به آسمان برد.
امید دهنده به بشریت
تورج دریایی فیلم فروشنده را امید دهنده به بشریت دانسته و نوشته: در روزهای ناامیدی و ناباوری در امریکا جایزه اصغر فرهادی امیددهنده به بشریت بود و حاکی از همبستگی انسان دوستان در جهان. در زمانی که آقای ترامپ در فکر مرزبندی و دیوارکشی و جدایی انسان‌ها است سخنرانی آقای فرهادی بود که تأکید کرد هنر و انسانیت مرز و بوم نمی‌شناسد و امریکایی که به همت مهاجران ساخته شده است ناسیونالیسم کاذب ایشان و عده‌ای نابخرد را پذیرا نیست.
مدیر گروه ایران شناسی دانشگاه ارواین کالیفرنیا امریکا افزوده: دوشنبه به‌عنوان یک ایرانی به خود بالیدم و سربلند بودم. همکاران امریکایی من همگی به من به خاطر برد اسکار آقای فرهادی از طرف ایران تبریک گفتند. ما مردم ایران و امریکا با هم فرق زیادی نداریم. این دولتمردان هستند که گاهی مرزکشی می‌کنند و دور مردمِ خود دیوار می‌کشند. آن شب آقای فرهادی این مرزها و دیوارها را شکست و از بین برد.
فرهادی از طبقه خود دور شده است
جواد طوسی در مقاله ای در اعتماد خطاب به اصغار فرهادی به جنس نگاه وی به طبقه مطرح شهری فاقد فضیلت‌های فردی و اجتماعی‌ اشاره کرده که به نوشته تا همین فیلم «فروشنده»ات ادامه داشته است اما انگار خودآگاه یا ناخودآگاه انسان برایت در یک موقعیت معاصر اگزیستانسیالیستی معنا پیدا می‌کند. حالا رفته‌رفته به گفتمان مشترک جهانی و «عدم قطعیت» اهمیت بیشتری می‌دهی تا محدود شدن به موقعیت‌های انسانی اقلیمی و منطقه‌ای با حسی غمخوارانه و عدالتخواهانه.
این حقوقدان و منقد سینما اضافه کرده: اینجاست که می‌بینیم طبقه زوج جوان فیلم «فروشنده» و بحران درونی و خانوادگی‌شان جلوتر از تعریف شدن و منطق‌پذیری در جامعه ایرانی در جامعه جهانی تعریف می‌شوند و الگو قرار می‌‌گیرند. از آن سو اشتهار روز افزونت و تبدیل شدنت به یک پدیده و برند، تو را از جامعه و مردم و طبقه‌ای که خودت از آن برخاستی و در آن شکل گرفتی دور کند و در یک موقعیت بروکراتیک قرار دهد و به منشی و مدیر برنامه و… وصل کند.
در پایان مقاله اعتماد آمده: آقای فرهادی! صادق و روراست بگویم،‌نمی‌توانم در کنار تبریک و آرزوی موفقیت بیشتر برایت، نگرانی‌ام را پنهان کنم. هنرمندی با گذشته و عقبه و پایگاه اجتماعی تو می‌باید در این اوضاع و احوال که بلیتت حسابی برده و پشت سر هم جفت شیش می‌آوری، دست یافتنی‌تر باشد و به جامعه‌اش نزدیک‌تر و نگاهش دلسوزانه‌تر یا بالاتر و دورتر و دست‌نیافتنی‌تر؟

کارتون مسعود ماهینی، قانون
نسخه سفید فیلم فروشنده
آیدین سیارسریع در صفحات طنز قانون در جهت تولید آثار سفیدنما برای ارسال به جشنواره‌های خارجی و مقابله با سیاه‌نمایی موجود در فیلم‌های ایرانی، سیناپس یک فیلمنامه مطلوب و کاملا سفید و مطابق با واقعیات جامعه را نوشته است:
رعنا و عماد یک زوج بازیگر تئاتر، در خانه‌شان نشسته‌اند و درمورد تاثیر کلم بروکلی بر پیشگیری از سرطان پانکراس صحبت می‌کنند که ناگهان متوجه لرزش شدید ساختمان می‌شوند. عماد با آرامش عینکش را از چشم برمی‌دارد و می‌گوید: رعنا جان! این لرزشی که مشاهده می‌فرمایید در اثر فروریزش زمین است که یک امر کاملا طبیعی است و در همه جای دنیا ممکن است اتفاق بیفتد،
رعنا زودتر از عماد به خانه می‌رود تا در جهت گرم کردن کانون خانواده شامی مهیا سازد. عماد هم در جهت استحکام بنیان خانواده از سوپرمارکت اجناسی تهیه می‌کند. ناگهان زنگ خانه به صدا در می‌آید و رعنا در را باز می‌کند و خود به حمام می‌رود. اما غافل از اینکه کسی که پشت در بوده، نه عماد بلکه پیرمردی مشکوک می‌باشد. پیرمرد با قلبی خسته از پله‌ها بالا می‌آید و وارد خانه می‌شود. جوراب‌هایش را در می‌آورد و نزدیک حمام می‌شود. چند ضربه با دست به در حمام می‌کوبد.
رعنا: شما که هستید؟
پیرمرد: من پیرمرد حکیم و وارسته‌ای می‌باشم که تصویر سفید و زیبایی از ایران به نمایش جهانیان می‌گذارم. دخترم! چرا وقتی آیفون را می‌زنی ابتدا نمی‌پرسی کیه؟ شاید پیرمردی شیطان صفت-که البته ایرانیان اینگونه نیستند- پشت در باشد! رعنا می‌گوید: کاملا حق با شما می‌باشد پدرجان. پیرمرد می‌گوید: آفرین. حالا که درس گرفتی من با پاهای خونین خود از پله‌ها پایین می‌روم و وانتم را به عنوان جایزه نزد شما می‌گذارم.
رعنا: تو رو خدا شرمنده نکنید.
پیرمرد: نه بابا این چه حرفیه.
به نوشته طنزنویس قانون فیلم در پایان به عنوان حسن ختام جمله‌ای کلیدی را می‌گوید که منتقدان را به حیرت وا داشته و توطئه جشنواره‌های خارجی را خنثی می‌کند:باز خدا را شکر که ما در کشور این معضلات را نداریم و افراد می‌توانند به راحتی در را باز کنند و به حمام بروند، اگر در کشورهای دیگری این اتفاق می‌افتاد معلوم نبود سرنوشتت چگونه رقم می‌خورد!

(Visited 145 times, 1 visits today)

You may also like...