جشنواره لوکارنو؛ از تجربه گرایی مفرط تا گلشیفته فراهانی در پیاتزا گرانده

اولین سال پس از جنگ دوم جهانی، زمانی که جشنواره فیلم لوکارنو در این شهر کوچک زیبا پا گرفت؛ شاید کسی گمان نمی کرد که روزی به یکی از قدیمی ترین جشنواره های سینمایی جهان بدل شود؛ آن هم با پیاتزا گرانده (میدان بزرگ) معروف که از دهه هفتاد تا به امروز، با بزرگ ترین پرده سینمای اروپا، به مدت ده تا دوازده شب میزبان شش تا هشت هزار نفر در این میدان قدیمی شهر است و شب های رویایی ای را برای اهالی سینما رقم می زند.
یکی از فیلم های مستند امسال که در بخش خارج از مسابقه به نمایش درآمد، “پیاتزا گرانده” نام داشت؛ فیلمی که سعی داشت اهمیت و ارزش این میدان را به عنوان نشان و نماد جشنواره لوکارنو به تصویر بکشد. غالب فیلم در سال گذشته در این میدان تصویر برداری شده و مصاحبه با مدیران جشنواره، پشت صحنه و تصاویر آرشیوی، تاریخچه نسبتاً کاملی از این میدان پرآوازه سینمایی ترسیم می کند.
گلشیفتهحق نشر عکسLOCARNO FILM FESTIVAL
Image caption
پیاتزا گرانده امسال میزبان یک بازیگر ایرانی هم بود: گلشیفته فراهانی. او که در راستای تجربه های تازه در یک فیلم هندی به نام “آوازهای کژدم” در کنار عرفان خان بازیگر هندی به کارگردانی آنوپ سینگ ظاهر شده، در نقش دختری به نوران بازی جذابی دارد
سینمای ایران
سال های فرمانروایی سینمای ایران در لوکارنو و نمایش و مطرح شدن فیلمسازانی چون امیر نادری و عباس کیارستمی، حالا چه دوردست به نظر می رسد سال هاست که جشنواره لوکارنو توجه جدی ای به سینمای ایران ندارد و تحت مدیریت جدیدش- کارلو شاتریان؛ که البته خودش را علاقه مند سینمای ایران می داند) فیلم های ایرانی- در مقایسه با جشنواره هایی چون ونیز و برلین و حتی کن- کمترین سهم را داشته اند. تنها حضور سینمای ایران در بخش مسابقه طی سال های اخیر به سال ۲۰۱۵ بازمی گردد؛ زمانی که “ما در بهشت” ساخته سینا عطائیان دنا در این بخش به نمایش درآمد.
بیشتر بخوانید:
‘لحظه‌ای در کنار چشمه’ از افغانستان برنده جایزه نقدی ‘درهای باز’ لوکارنو شد
حضور ‘نامه‌ای به رئیس جمهور’ از افغانستان در جشنواره لوکارنو
جشنواره لوکارنو؛ از عباس کیارستمی تا فیلمی مخفیانه از داخل ایران
جشنواره لوکارنو؛ چهل سال ستایش از سینمای ایران
آیا اقبال جهانی سینمای ایران رو به افول است؟
امسال از ایران تنها یک فیلم کوتاه با نام “نگاه” ساخته فرنوش صمدی در بخش مسابقه فیلم های کوتاه به نمایش درآمد.
صمدی که با فیلم سکوت (با کارگردانی مشترک با علی عسگری) در جشنواره کن شرکت کرده بود، در نگاه هم موفق می شود یک ایده ساده را به طرز جذابی روایت کند: زنی که تنها شاهد یک دزدی در یک اتوبوس است تصمیم خودش را می گیرد، اما این تصمیم دردسرهایی را به همراه دارد.
فیلمساز در ایجاد تعلیق موفق است و می تواند در عین پرداخت داستان ساده اش، آن را به تصویری از زنان در جامعه امروز ایران تعمیم دهد؛ جایی که تهدید تا داخل خانه او در انتها ادامه می یابد و در نگاه معنادار او به بچه اش بازتاب می یابد.
اما پیاتزا گرانده امسال میزبان یک بازیگر ایرانی هم بود: گلشیفته فراهانی. او که در راستای تجربه های تازه در یک فیلم هندی به نام “آوازهای کژدم” در کنار عرفان خان بازیگر هندی به کارگردانی آنوپ سینگ ظاهر شده، در نقش دختری به نوران بازی جذابی دارد، هرچند فیلم در ترکیب فضای واقعی با داستانی شبه اسطوره ای و فراواقعی موفق نیست.

فیلم خانم فنگ برنده جایزه نهایی
تجربه گرایی
لوکارنو خواه ناخواه به مرکز فیلم های تجربی، فیلم های اول و فیلمسازان جویای نام بدل شده؛ که هم وجه مثبت دارد و هم منفی. مثبت از این رو که جشنواره در قید و بند نام های بزرگ نیست و منفی از این جهت که تماشای فیلم در این جشنواره به لاتاری شبیه شده: غالب اوقات می بازی و کم پیش می آید که برنده شوی.
بجز فیلم هایی که برای نمایش در پیاتزا گرانده انتخاب می شوند؛ غالب دیگر بخش ها (از جمله بخش مسابقه)، ملغمه ای هستند از فیلم هایی که غالباً – به هر قیمتی- به قصد متفاوت بودن ساخته شده اند و برخی شان این سوال اساسی را ایجاد می کنند که حتی برنامه ریز جشنواره چطور موفق شده این فیلم را تا به آخر تماشا کند؛ از جمله “جمینای” ساخته آرون کتز از آمریکا که کلیشه ای ترین نگاه ممکن به هالیوود را با فیلمنامه ای سردستی و بازی های اغراق آمیز- و گاه حتی مضحک- به تصویر می کشد.
یا دنیس کوت در فیلم “پوستی بسیار نرم” در نماها و سکانس های طولانی چنان شیقته نمایش بدن ها و بازوهای پرورش یافته مردان ورزشکار است که فیلمنامه و پرداخت در آن معنایی ندارد.
همین طور فیلم برنده جایزه اول جشنواره (یوزپلنگ طلایی)، “خانم فنگ” ساخته ونگ بینگ از چین، که بر نگاه تجربه گرای جشنواره تاکید دارد اما صرف یک ایده خوب (ده روز آخر پیرزنی دچار آلزایمر که زمین گیر شده و حرکتی ندارد، در حالی که اعضای خانواده دور وبر او هستند و درباره اش حرف می زنند، از جمله مثلاً محل دفن او)، نمی تواند فیلم را پیش ببرد و دوربین غیرحرفه ای و لرزان و نماهای بسیار طولانی بی دلیل و منطق و همین طور تکرار چندباره دیالوگ های آن را بپوشاند.
اما در همین بخش مسابقه، فیلم های دیدنی تری هم بود که از چشم داوران (به ریاست اویلیویه آسایاس، فیلمساز فرانسوی) دور ماند: “چارلستون” ساخته آندره ی کرتولسکو از رومانی، در روایت ملاقات مردی که همسرش را به تازگی از دست داده با مردی که در پنج ماه آخر با همسر او رابطه داشته، لحظه های غریبی را رقم می زند.
آن ماری جاکیر فیلمساز زن اهل فلسطین در “واجب”، به رغم داستان تکراری اش(پسری از اروپا پس از سال ها به دیدار خانواده اش می آید و تفاوت ها در طرز نگاه و رفتار آنها به تم اصلی بدل می شود؛ به شکلی تقابل سنت و مدرنیته) لحظه های زیبایی را در ساده ترین بخش های زندگی( توزیع کارت مراسم عروسی خواهر این مرد) جست و جو می کند و در عین حال بی آن که به ورطه شعار بغلتد، آرمان گرایی را در برابر واقعیت های زندگی قرار می دهد: در صحنه ای که پسر( با نگاهی آرمانی در مبارزه با اسرائیل) به پدرش برای دعوت یک یهودی (و به گمان او جاسوس اسرائیل) به مراسم عروسی خواهرش اعتراض می کند، پدر با انتقاد از نگاه بافاصله و آرمان گرایانه او، فریاد می زند:«کدوم فلسطین؟ کجاست؟ نشونش بده! نمی بینی که ما داریم اینجا زندگی می کنیم!»
«برادران زمستانی» ساخته هلینور پالماسون محصول مشترک دانمارک و ایسلند هم در فضاسازی بسیار موفق است و می تواند تماشاگر را در زندگی غریب یک کارگر معدن و آمال و آرزوهایش شریک کند، اما نگاه بافاصله فیلمساز در برخی از بخش ها و پایان گنگ فیلم به آن لطمه می زند.
درهای باز
بخش “درهای باز” جشنواره که در چند سال اخیر به حمایت از فیلمسازان کشورهای آسیانه میانه اختصاص داشته، امسال بر سه کشور افعانستان، پاکستان و سری لانکا متمرکز بود و جایزه این بخش به مبلغ سی و پنج هزار فرانک سوئیس به داود هلمندی برای فیلم “لحظه ای در کنار چشمه” اهدا شد.

(Visited 28 times, 3 visits today)

You may also like...