ارنست همینگوی و افسانه ‘آزادسازی یک بار’ در پاریس

افسانه آزادسازی بار هتل مجلل ریتز در مرکز پاریس در ۲۵ اوت ۱۹۴۴ از سوی ارنست همینگوی، بیش از آن که واقعیت تاریخی داشته باشد، به وسیله خود این نویسنده بزرگ آمریکایی ساخته و بعدها توسط دیگران پرداخته شده است.

با این حال، به غیر از نفرتی که همینگوی به نازی‌ها داشت، در یک چیز دیگر نیز نمی‌توان شک کرد: علاقه فراوان برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۵۴ به هتل ریتز و بار آن، که این علاقه به پیش از جنگ جهانی دوم و اقامت او در این هتل بازمی‌گشت.

همینگوی درباره این هتل مجلل گفته بود: “زمانی که زندگی پس از مرگ را تصور می‌کنم، خودم را همیشه در هتل ریتز پاریس می‌بینم.”

همینگوی، در راه آزادسازی پاریس

در فاصله ۱۹ تا ۲۵ اوت سال ۱۹۴۴ عملیات آزادسازی پاریس از سوی نیروهای متفقین انجام شد و با پایان این عملیات، که به «جنگ پاریس» معروف شده، پایتخت فرانسه پس از چهار سال اشغال از سوی نیروهای آلمانی آزاد شد.

این جمله مشهور ژنرال شارل دوگل همچنان در گوش فرانسوی‌ها طنین‌انداز است: “پاریس! پاریس توهین شده! پاریس شکسته شده! پاریس شکنجه شده! اما پاریس آزاد شده! آزاد شده توسط خودش.”

ارنست همینگوی نیز که در پیاده‌سازی نیروهای متفقین در سواحل نرماندی، در غرب فرانسه، در ششم ژوئن ۱۹۴۴ در کنار نیروهای آمریکایی به عنوان خبرنگار جنگ حضور داشت، پیشروی این نیروها به سوی پاریس در ماه‌های ژوئن، ژوئیه و اوت را از نزدیک مشاهده می‌کرد.

همینگوی در آن زمان برای نشریه هفتگی آمریکایی (Collier’s Weekly) می‌نوشت.

در اواسط ماه اوت، همینگوی به رامبویه (Rambouillet) در حومه پاریس و پنجاه کیلومتری جنوب غربی این شهر رسیده بود. یکی از نیروهای مقاومت فرانسه که همینگوی را در این شهر دیده بود، به یاد می‌آورد که “او فکر و ذکری جز این نداشت که اولین آمریکایی باشد که هتل ریتز را آزاد کند.”

همینگوی به واسطه شهرتی که داشت و همچنین سفارش جورج پاتون، یک فرمانده ارتش آمریکا، توانست با ژنرال لوکلرک، فرمانده فرانسوی و یکی از چهره‌های آزادسازی پاریس ملاقات کند. همینگوی از لوکلرک خواست که در اسرع وقت بتواند به هتل ریتز برود و بار محبوبش را «آزاد» کند.

هتل ریتز

گفته می‌شود که برخورد ژنرال لوکلرک با همینگوی سرد بوده و این نویسنده و خبرنگار مدت‌ها از برخورد این ژنرال فرانسوی شگفت‌زده بوده است.

اما روز ۲۵ ماه اوت، همینگوی که لباس فرم خبرنگاری به تن داشت و اسلحه به دست، همراه با گروهی از نیروهای مقاومت فرانسه سوار بر یک جیپ به میدان واندوم پاریس رسید؛ یکی از زیباترین میدان‌های پاریس که هتل ریتز در آن واقع است. او فورا به سوی هتل رفت و فریاد ‌زد که «شخصا» این هتل و بارش را آزاد کرده است.

هتل ریتز که در سال ۱۸۸۹ تأسیس شده، در آن موقع، اولین هتل جهان بود که همه اتاق‌هایش حمام داشت. این هتل اکنون یکی از معدود پالاس‌های (هتل‌های لوکس) پاریس است.

در ژوئن ۱۹۴۰، هتل ریتز از سوی نازی‌ها مصادره شده و به اشغال فرماندهان و مقامات نازی مثل هرمان گورینگ و یوزف گوبلس درآمده بود.

در «افسانه» آزادسازی هتل ریتز پاریس توسط همینگوی آمده که وقتی همینگوی به ورودی ریتز رسید، از کلود اوزلو، رئیس وقت هتل پرسید که “آلمانی‌ها کجا هستند؟ آمده‌ام تا ریتز را آزاد کنم.” اوزلو پاسخ می‌دهد: “آقا، آنها خیلی وقت است که رفته‌اند و من نمی‌توانم که به شما اجازه دهم با اسلحه وارد هتل شوید.”

تصویری از بار هتل ریتز در سال ۱۹۶۰nتصویری از بار هتل ریتز در سال ۱۹۶۰

همینگوی پس از این که اسلحه‌اش را داخل خودرو جیپ گذاشت، به سمت هتل بازگشت و در بار آن برای خودش و «ارتش خودش» ۵۱ مارتینی سفارش داد؛ «یک جشن بی‌کران».

سیلویا بیچ، ناشر و کتابفروش ساکن پاریس و صاحب کتابفروشی معروف انگلیسی‌زبان «شکسپیر و شرکا» گفته که آن چه بیشتر به حقیقت نزدیک است این است که همینگوی انبار مشروب هتل را آزاد کرد!

خود همینگوی چند روز پیش از آزادسازی پاریس، در یکی از گزارش‌هایش برای نشریه آمریکایی نوشته بود که در پیشروی‌ها به سوی پاریس، وقتی بر فراز یک بلندی ایستاده بود و شهر را نگاه می‌کرد: «گلویم به صورت عجیبی خشک شده بود».

در سال ۲۰۱۸، مجله ادبی آمریکایی «استراند» داستانی منتشرنشده از همینگوی با عنوان «اتاقی رو به حیاط هتل» به چاپ رساند. این داستان که سال ۱۹۵۶ نوشته شده، آزادسازی پاریس را از چشم‌انداز یک اتاق هتل ریتز روایت می‌کند.

روبرت، راوی داستان که به «پاپا» معروف است (همینگوی هم به آن معروف بود)، همراه با چند سرباز در این اتاق هستند. آنها قرار است که فردای آن روز پاریس را ترک کنند. در این فاصله آنان مشروب می‌نوشند و از «کار کثیف جنگ» می‌گویند.

با این حال، این خبرنگار جنگ، در گزارش‌هایی که درباره آزادسازی پاریس برای نشریه‌اش نوشت به هتل ریتز اشاره نکرده است. این گزارش‌ها به همراه چند گزارش دیگر در کتابی با عنوان «روی خط» پس از مرگ نویسنده‌اش، در سال ۱۹۶۷ منتشر شده است.

بزرگداشت همینگوی در هتل ریتز پاریس

اما هتل ریتز شیفتگی همینگوی به خود را فراموش نکرده است.

در سال ۱۹۹۴، بار این هتل به «بار همینگوی» تغییر نام داده شد. اکنون روی پیشخوان این بار سردیسی از همینگوی گذاشته شده و دیوارهای این بار هم پر شده از عکس این نویسنده. یک ماشین تحریر و یک گرامافون هم در گوشه‌های بار گذاشته شده است.

گنجایش این بار ۲۵ نفر است، اما معمولا تعداد علاقه‌مندان به این بار به حدی است که باید برای رفتن به آن وقت گرفت یا ساعتی را در لابی هتل منتظر ماند.

در سال ۱۹۸۵ نیز جایزه ادبی «ریتز پاریس همینگوی» به ارزش ۵۰ هزار دلار برای گرامیداشت رابطه همینگوی با این هتل راه‌اندازی شد. برنده این جایزه سالانه از میان کتاب‌هایی انتخاب می‌شد که به زبان انگلیسی منتشر شده بود و اولین جایزه آن به ماریو بارگاس یوسا، نویسنده پرویی تعلق گرفت. یک سال بعد هم این جایزه به مارگریت دوراس، نویسنده فرانسوی اهدا شد که ترجمه انگلیسی کتاب «عاشق» او در آمریکا منتشر شده بود.

ارنست همینگوی و همسر چهارمش مری ولشnارنست همینگوی و همسر چهارمش مری ولش

همچنین هتل ریتز کوکتل «بلادی مری» (نوعی مشروب الکلی با آب گوجه فرنگی) بار خود را به نام همینگوی نامگذاری کرده است. زیرا گفته می‌شود که همینگوی زمانی که مشروب الکلی می‌نوشید از عصبانیت ماری ولش، چهارمین همسر این نویسنده که در این مواقع به او «بلادی مری» (مری لعنتی) می‌گفت، می‌ترسید. او یک روز از پیشخدمت بار هتل ریتز خواسته بود تا کوکتل «بدون بو» برایش تهیه کند، چون: “زنم دوست ندارد که من بنوشم و وقتی به خانه برمی‌گردم دهانم را بو می‌کند و فحش و بد و بیراه به من می‌گوید.”

همچنین نائومی وود، پژوهشگر آمریکایی، در کتابی که درباره چهار همسر همینگوی نوشته، آورده که همینگوی روی دستمال توالت هتل ریتز برای مری ولش شعرهای عاشقانه نوشته بود: «همینگوی بیشتر عاشق بود تا شوهر.»

با این حال، این نویسنده پیشتر در رمان «خورشید هم طلوع می‌کند» هتل ریتز را وارد داستان‌هایش کرده بود؛ اولین رمان همینگوی که عنوان آن ارجاعی بود به عهد عتیق و در سال ۱۹۲۶ منتشر شد.

هتل ریتز و «نسل گمشده»

همینگوی اولین بار در دهه ۱۹۲۰، آن زمانی که هنوز پول چندانی نداشت، به همراه هم‌وطن پولدار خود، فرانسیس اسکات فیتزجرالد هتل ریتز را کشف کرده بود. فیتزجرالد سه سال از همینگوی بزرگتر بود و در نویسنده شدن او بسیار نقش داشت.

هر دو جزو «نسل گمشده»ای بودند که در میانه دو جنگ جهانی پرورش یافته بودند. این اصطلاح را اولین بار گرترود استاین، شاعر و نویسنده زن آمریکایی به کار برده بود که از سال ۱۹۰۲ تا پایان عمرش در ۱۹۴۶ در پاریس اقامت داشت.

همینگوی چند ماه پس از ازدواج با هدلی ریچاردسون، همراه با همسرش در سال ۱۹۲۲ ساکن پاریس شد. او در همان روزهای آغازین اقامتش در پاریس، یک روز به خانه استاین در خیابان فلوروس پاریس رفت که دیگر به پاتوق نویسندگان و شاعران انگلیسی‌زبان تبدیل شده بود. این شاعر به همینگوی و برخی دیگر از نویسندگان آمریکایی که پس از جنگ جهانی اول به پاریس آمده بودند، گفت که «شما یک نسل گمشده هستید».

گرترود استاین، شاعر و نویسنده زن آمریکاییگرترود استاین، شاعر و نویسنده زن آمریکایی

در چند قدمی خانه استاین، در خیابان نتردام د شان، ازرا پاوند، شاعر و منتقد ادبی آمریکایی خانه‌ای اجاره کرده بود. همینگوی هم که از سال ۱۹۲۴ در این خیابان زندگی می‌کرد، با این شاعر مراوده داشت. ازرا پاوند دست‌نوشته‌های همینگوی را تصحیح می‌کرد و در عوض، همینگوی هم به او چند فن بوکس را یاد می‌داد.

همینگوی در پاریس با دیگر هنرمندان و نویسندگان مدرنیست هم آشنا می‌شود و بیشتر وقت خود را به نوشتن می‌گذراند. او بعدها سال‌های زندگی در پاریس را در «پاریس جشن بی‌کران» بازگو کرد که به زندگی افسانه‌ای نویسندگان آمریکایی و در کل انگلیسی‌زبان در پاریس عمق و غنای بیشتری بخشید.

اما پس از «آزادسازی بار هتل ریتز»، همینگوی پاریس را ترک می‌کند و در اواخر سال ۱۹۴۴ در نبرد جنگل هورتگن حاضر می‌شود.

در هفدهم دسامبر همان سال، همینگوی که دیگر بیمار و خسته شده بود، به لوکزامبورگ می‌رود تا جنگ آردنن را پوشش دهد که آخرین تلاش گسترده آلمان نازی برای جلوگیری از تهاجم ارتش آمریکا بود.

اما در آنجا چارلز لانهام، فرمانده آمریکایی به او توصیه می‌کند که به پزشک مراجعه کند. لانهام که خود نیز نویسنده و شاعر بود، دوستی نزدیکی با همینگوی داشت و هر دو از نبرد نرماندی با یکدیگر بودند. همینگوی بعدها از او برای شخصیت‌پردازی برخی از قهرمان‌هایش بهره برد.

سرانجام همینگوی به علت ذات‌الریه در بیمارستان بستری شد و یک هفته بعد از مرخصی از بیمارستان، نبردهای اصلی جنگ تمام شده بود.

You may also like...

perabet film izle elektronik sigara