در جنوب خلیج فارس که واژه‌هایی مانند پارلمان و انتخابات و نماینده مردم، از واژه‌های نایاب خبرهای سیاسی است، انتخابات روز شنبه در قطر با همه کاستی‌هایش، همچنان خبر قابل توجهی است که هم برای این کشور کوچک اما به شدت ثروتمند اهمیت بسیاری دارد و هم می‌تواند تبعاتی فراتر از مرزهای قطر داشته باشد.

فقدان دموکراسی در خلیج فارس مساله پوشیده‌ای نیست و حتی کشورهایی مانند ایران و عراق که به شکل قابل توجهی از شیخ‌نشین‌های کوچک این منطقه پیشرفته‌تر بودند نیز هنوز در آغاز سومین دهه قرن ۲۱، با مشکلاتی قابل توجه در احترام به آزادی‌های سیاسی و مدنی یا مشارکت شهروندان در قدرت روبه‌رو هستند.

اما به جز این دو کشور که سابقه جنبش‌های سیاسی مدرن و تلاشی تاریخی برای رسیدن به دموکراسی را در کارنامه دارند، باقی کشورها – شیخ‌نشین‌هایی که از دل استعمار بریتانیا به کشورهای مستقل تبدیل شدند، به همراه عربستان سعودی – در مساله توسعه سیاسی، شکل حکومت‌داری و اداره کشور، از جمله غیردموکراتیک‌ترین کشورهای جهان محسوب می‌شوند.

بر اساس رده‌بندی «خانه آزادی» درباره وضعیت دموکراسی و آزادی فعالیت سیاسی در جهان، عربستان، بحرین، امارات، عمان و قطر، به ترتیب بدترین وضعیت را از نظر حاکمیت دموکراتیک دارند و در دسته کشورهای «غیرآزاد» طبقه‌بندی می‌شوند. تنها استثنا کشور کویت است که اگرچه نظام سیاسی‌اش با دموکراسی فاصله بسیاری دارد، اما از باقی دموکراتیک‌تر است و دست‌کم در دسته کشورهای «تا اندازه‌ای آزاد» قرار گرفته است.

در میان این کشورها، بحرین شاید تنها شیخ‌نشینی بوده که پیش از خروج بریتانیا، سابقه‌ای هرچند بسیار محدود در فعالیت سیاسی شهروندان در کارنامه داشت و زمانی بخت اصلی این منطقه برای تغییرات دموکراتیک محسوب می‌شد. اما تحولات سیاسی بحرین از یک دهه گذشته مسیری متفاوت را طی کرده است و بعد از سرکوب احزاب بحرینی که با کمک نظامی عربستان در سال ۲۰۱۱ رخ داد، این کشور به دومین کشور غیردموکراتیک خلیج فارس، بعد از عربستان تبدیل شده است.

شیخ‌های جنوب خلیج فارس و فرزندانشان که بعد از خروج بریتانیا، به حاکمان کشورهایی تازه تاسیس تبدیل شدند، در تمامی سال‌های حکمرانی موروثی‌شان، در برابر کاهش قدرت مطلقه‌شان به شدت مقاومت کردند. و از همان نخستین روزها، نهاد «مجلس شورا» را به یک دورهمی مشورتی تقلیل دادند.

کشورهای عربی جنوب خلیج فارس توسط شش خانواده اداره می‌شوند
کشورهای عربی جنوب خلیج فارس توسط شش خانواده اداره می‌شوند

وضعیت در این منطقه به شکلی بود که وقتی محمدرضا شاه، برای حل مسالمت‌آمیز مساله بحرین پیشنهاد کرد که در این شیخ‌نشین یک همه‌پرسی برگزار شود، شیخ بحرین نه فقط به دلیل نگرانی از نتیجه همه‌پرسی، بلکه صرفا به دلیل دموکراتیک بودن این اقدام، با آن مخالفت کرد. استدلال او این بود که برپایی یک همه‌پرسی، به این انتظار در میان ساکنین دامن می‌زند که نظراتشان برای تصمیماتی از این دست، اهمیت دارد.

حاکمان این کشورها در طول جنگ سرد، با کارت مقابله با بلوک شرق و «تهدید» ملی‌گرایی جمهوریخواهان عرب، راه هرگونه اصلاحات دموکراتیک را مسدود کردند. و بعد از آن نیز گفتمان «تهدید» در این کشورها، از ملی‌گرایی به اسلامگرایی تغییر کرد و صندوق رای، پدیده خطرناکی تصویر شد که از دلش جز اسلام سیاسی، چیز دیگری بیرون نمی‌آید.

محمد بن زاید، حاکم دوفاکتوی امارات که در سال‌های بیماری برادرش به یک کارزار رسانه‌ای پرخرج برای بهبود چهره امارات در غرب روی آورده، بارها در مصاحبه‌هایش با رسانه‌های مهم انگلیسی‌زبان به این مساله اشاره می‌کند و البته مثال‌های بسیاری نیز در چنته دارد تا مخاطبان غربی را راضی کند که انتخابات آزاد، گزینه مطلوبی برای کشورش نیست.

با توجه به این پیش‌زمینه است که آنچه روز شنبه در قطر رخ داد، نه فقط برای این کشور بلکه چه بسا در سطح منطقه، اهمیتی ویژه پیدا می‌کند. اگرچه قطر نخستین کشوری نیست که چنین انتخاباتی برگزار می‌کند و به جز عربستان، باقی کشورهای عربی خلیج فارس انتخابات مشابهی پیشتر برگزار کرده‌اند و تعدادی از اعضای مجلس شورایشان، از راه رای مستقیم مردم انتخاب شده‌اند.

ضمن اینکه این انتخابات از کلیدی‌ترین استاندارد یک انتخابات دموکراتیک بهره نمی‌برد و در آن، از حق رای برای همه شهروندان کشور خبری نیست.

با این حال، موقعیت بین‌المللی قطر و رابطه متفاوتش با باقی کشورهای جنوب خلیج فارس موجب می‌شود که هرگونه تحول سیاسی که بر مشروعیت حکومت شیخ تمیم، حاکم جوان این کشور بیافزاید، اهمیتی مضاعف پیدا کند. شیخ تمیم سالهاست که سیاست خارجی مستقلی در پیش گرفته و نگذاشته قطر به یکی از کشورهای اقماری عربستان تبدیل شود.

همین مساله نیز موجب شد تا در ریاض و ابوظبی، برخی به این نتیجه برسند که برکناری او از قدرت و جایگزین کردن او با یکی از مدعیان بیشمار خاندان آل ثانی، گزینه بهتری برای تامین منافعشان است.

آنچه به انتخابات قطر ارزش ویژه می‌دهد، رقابت شیخ تمیم با باقی سران کشورهای عربی خلیج فارس است
آنچه به انتخابات قطر ارزش ویژه می‌دهد، رقابت شیخ تمیم با باقی سران کشورهای عربی خلیج فارس است

اگرچه در خلیج فارس کسی به خاطر فقدان دموکراسی، اعتبار رقبای منطقه‌ای را زیر سوال نمی‌برد، اما این کاستی هرگز از نگاه افکار عمومی غرب پنهان نمی‌ماند و همانند یک پاشنه آشیل، همواره مشروعیت و مقبولیت این «شیخ‌های نفتی» را به چالش می‌کشد.

حتی رضایت عمومی شهروندان این کشورها (به جز بحرین) و غیبت جنبش‌های دموکراسی‌خواه و اعتراض‌های سیاسی نیز موجب نمی‌شود که منتقدان غربی، حکومت‌های استبدادی خلیج فارس را تایید کنند. در کشورهایی که تاسیس هرگونه حزب سیاسی ممنوع است، رسانه‌ها آزادی طرح انتقاد از حکومت مطلقه را ندارند و هرگونه فعالیت مدنی دموکراسی‌خواهانه به سرعت سرکوب می‌شود، آرامش کشورهایی مانند امارات و قطر، بیشتر نشانه سرکوبی موفق تلقی می‌شود تا پیشرفت سیاسی-اجتماعی.

در چنین فضایی است که شیخ تمیم در نهایت به برگزاری انتخابات و تغییر شکل برپایی مجلس شورا تن می‌دهد. این موضوع نشان می‌دهد که هر قدر حاکمان جنوب خلیج فارس، استدلال‌های «محکمه‌پسندی» برای مسدود کردن راه دموکراسی در کشورهایشان ارائه کنند، همچنان ناچارند که در مسیر تغییرات سیاسی گام بردارند.

برای شیخ تمیم، چنین اقدامی هم تا اندازه‌ای از بار عقب‌ماندن از دیگر همسایگان می‌کاهد و هم می‌تواند به امتیازی برای ارتقای موقعیت بین‌المللی قطر تبدیل شود. به همین دلیل است که آنچه در روز انتخابات در قطر رخ می‌دهد، با دقت از سوی دیگر همسایگان این کشور رصد می‌شود.

در خلیج فارس تا همین‌جا، کویت به شکل قابل ملاحظه‌ای از این مساله بهره برده و چهره‌ای کاملا متفاوت در مقایسه با کشورهایی چون بحرین یا عربستان برای خود درست کرده است. همانطور که اقدامات کویت در برگزاری انتخابات و افزایش سازوکارهای دموکراتیک، به شکلی بی‌سابقه باقی برادران عرب خلیج فارس را به حرکت درآورد، این‌بار نیز قطر می‌تواند سرمنشاء چنین تغییراتی باشد.

البته این مساله با سطح تغییرات و ابتکار عمل شیخ تمیم ارتباط مستقیم دارد. تا همین جا، آنچه رخ داده چیزی بیش از یک تیتر خبری جذاب که به شکل گسترده در رسانه‌های غربی بازتاب پیدا کرد، نیست. که البته تا همین مقدار نیز برای شیخ تمیم، فوایدی دارد.

اما اگر او تصمیم بگیرد که این روند را هر قدر محدود و کند، ادامه بدهد، به سلاح جدیدی مجهز می‌شود که رقبایش برای خریدش باید هزینه قابل توجهی بپردازند و تحولات سیاسی سال‌های اخیرشان نشان می‌دهد که هیچ کدام آمادگی پرداخت این هزینه را ندارند.