بعد از حمله به نمایندگیهای عربستان در تهران و مشهد در دی ماه سال ۱۳۹۴ (۲۰۱۶)، در فاصله کوتاهی بعد از عربستان، بحرین هم روابطش را با ایران قطع کرد. حالا که پس از هفت سال، ایران و عربستان آشتی کردهاند، تهران و منامه نیز کمابیش با همان سرعت در آستانه بازگشایی سفارتخانهها هستند.
بعد از توافق ایران و عربستان در اسفندماه قبل، وزارت خارجه بحرین بیانیهای منتشر کرد و در آن ضمن استقبال از آغاز مجدد روابط دو کشور، عملا کلید از سرگیری روابط را زد. در این مدت یک هیات پارلمانی ایران به بحرین سفر کرده و حتی وعدههایی برای از سرگیری پروازهای ایران و بحرین هم مطرح شده تا شیعیان این کشور بتوانند برای زیارت به شهرهایی مانند مشهد و قم سفر کنند.
اما واقعیت این است که دشواریهای روابط ایران و بحرین، فراتر از رقابتهای ژئوپولتیک یک دهه اخیر در منطقه، متاثر از عواملی چندین لایه است که بخش مهمی از آن، مشخصا به این کشور حاشیه جنوب خلیج فارس اختصاص دارد و موجب شده تا روابط دو کشور در مقایسه با روابط ایران و باقی کشورهای عربی خلیج فارس، شرایطی استثنایی داشته باشد.
روابط تنگاتنگ فرهنگی-تاریخ مردم بحرین با ایران، شیعه بودن اکثریت جمعیت این کشور، سابقه طولانی فعالیتهای سیاسی و مدنی در جامعه بحرین و عقبگرد اصلاحات سیاسی و حجم نارضایتیهای مخالفان، از سویی، و عادیسازی روابط بحرین و اسرائیل در دورانی که این کشور با ایران رابطه نداشت، از سویی دیگر، از جمله عواملی هستند که سایهشان بر سر دور جدید روابط تهران و منامه، سنگینی میکند.
تفاوت بحرین با دیگران
بحرین تنها کشور جنوب خلیج فارس است که اکثریت ساکنانش، شیعه هستند و یک خاندان سلطنتی سنی مذهب آن را اداره میکند. علاوه بر این، این کشور، تنها کشوری هم هست که ایران تا ۵۰ سال پیش به شکل رسمی بر آن ادعای مالکیت داشت و اگر از این ادعای مالکیت دست نمیکشید، موضوع استقلال بحرین با پرسشهایی روبهرو بود.
اما تفاوتهای بحرین و به اصطلاح برادرزادههایش در خلیج فارس، تنها به ارتباطات تاریخی و فرهنگیاش با ایران خلاصه نمیشود. در دوران استعمار بریتانیا، منامه در میان شهرهای جنوب خلیج فارس یکی از مهمترین قطبهای تجاری و سیاسی به شمار میرفت که علاوه بر جمعیت قابل توجه (در مقایسه با بنادری مانند ابوظبی، دبی، دوحه یا حتی راسالخیمه)، از توسعه به مراتبتر بیشتری نیز بهره میبرد.
تا پیش از جنگ دوم جهانی، بحرین نخستین جایی بود که در میان مناطق تحت سلطه بریتانیا در جنوب خلیج فارس در آن نفت کشف شد. به همین دلیل این جزیره به همراه کویت که در آنجا هم شش سال بعد از بحرین نفت کشف شده بود، به مهمترین مناطق مورد توجه لندن در جنوب خلیج فارس تبدیل شدند.
بعد از جنگ جهانی دوم نیز، بعد از استقلال کویت در سال ۱۹۶۱، بحرین به شکل طبیعی به قلب فعالیتهای ضداستعماری تبدیل شد؛ جایی که هم از نظر جغرافیایی به کویت نزدیکتر بود و از ثروت نفتی این کشور بیبهره نمیماند و هم از نظر فرهنگی – اجتماعی به مرکزی برای عربهای تحصیلکردهای تبدیل شد که در دوران ایدئولوژیهایی مانند ملیگرایی عربی یا سوسیالیسم، تحمل استعمار بریتانیا را نداشتند.
در نهایت وقتی در سال ۱۹۷۱، بریتانیا از خلیج فارس خارج شد و تهران از ادعای مالکیت بر این جزیره دست کشید، بحرین بیشتر به این دلیل که جایگاه ویژهاش در «امارات متحده عربی» نادیده گرفته شده، از این اتحادیه خارج شد. برای شیخ عیسی، حاکم وقت بحرین، دشوار بود بپذیرد که منامه به رغم اهمیت و اندازه و موقعیت به مراتب بالاتری که نسبت به ابوظبی یا دیگر شهرهای جنوب خلیج فارس داشت، پایتخت کشور جدید نباشد.
و البته از فردای خروج استعمارگران، شیخ عیسی در بحرین با چالشهایی روبهرو بود که وضعیت این کشور را بیشتر در رده کشوری مانند کویت قرار میداد تا امارات و قطر. سابقه مبارزه سیاسی بحرینیها علیه استعمار، خیلی زود در قالب تلاش برای رسیدن به ساختاری دموکراتیک نمود یافت و موجب شد تا ظرف دو سال، در بحرین انتخابات تشکیل شود و پارلمان شکل بگیرد.
اما شیخ عیسی، پارلمان را تنها دو سال تحمل کرد و خیلی زود دستور انحلال آن را صادر کرد. از همان زمان تا امروز، کشمکش او – و بعد از مرگش، حمد بن عیسی، پسرش که الان پادشاه بحرین است – با فعالان سیاسی و مدنی ادامه داشته است؛ کشمکشی که نظیر آن فقط در کشور کویت در جنوب خلیج فارس دیده میشود.
در تمامی دوران حکومت شیخ عیسی، فعالان سیاسی عمدتا شیعه بحرین بارها به زندان افتادند و او تا لحظهای که تا پایان قرن بیستم زنده بود دیگر اجازه نداد در بحرین مجلس تشکیل شود. برعکس، از سال ۱۹۷۹ و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، او با ارجاع به حمایت جمهوری اسلامی ایران از سرنگونی حکومتش به دست شیعیان، بر سختگیریهایش افزود.
در سال ۱۹۹۹ میلادی وقتی حمد بن عیسی، به عنوان «امیر بحرین» جانشین پدرش شد، کشوری را به ارث برد که علاوه بر موقعیت متزلزل در مقایسه با همسایگان عربش، زندانهایش نیز پر بود از نارضیان سیاسی. از جمله ابتکار عملهای او، عفو عمومی و آزادی زندانیان سیاسی بود.
حمد بن عیسی کمی بعد خود را «پادشاه بحرین» نامید و اعلام کرد که به زودی انتخابات برگزار خواهد کرد. زندانیان سیاسی سابق نیز به سرعت حزبی به نام «جمعیت وفاق ملی اسلامی» (که به الوفاق معروف شد) تاسیس کردند و به فعالیت سیاسی علنی روی آوردند. آنها به همراه چپها، انتخابات ۲۰۰۲ بحرین را تحریم کردند و خواستار مجلسی با اختیارات واقعی شدند؛ خواستهای که حالا از سوی احزاب سیاسی سنی نیز تکرار میشد.
نتیجه اینکه در سال ۲۰۰۶ میلادی، حزب شیعه الوفاق در ائتلاف با احزاب سنی طرفدار دموکراسی موفق شدند در انتخابات اکثریت آرا را به دست بیاورند و مجلس را فتح کنند. در این دوران، بحرین عملا به دموکراتیکترین کشور عربی خلیج فارس تبدیل شده بود و به امیدواری قابل توجهی برای گسترش اصلاحات سیاسی در این منطقه دامن زده بود.
انتخابات سال ۲۰۱۰ نیز بار دیگر به فرصتی برای نمایش قدرت الوفاق تبدیل شد؛ حزبی که بیش از هر چیز به دنبال افزایش اختیارات پارلمان و کاهش اختیارات خاندان سلطنتی بود. وقتی ۲۰۱۱ و بهار عربی از راه رسید، بحرین با چنین پیشینیهای در مبارزه سیاسی برای افزایش حقوق شهروندان، به یکی از مهمترین مراکز اعتراضها تبدیل شد.
حزب الوفاق نیز تمام قد به «بهار عربی» پیوست و از همه شبکهها و قدرت رسانهای-اجتماعیاش برای گسترش اعتراضها استفاده کرد. اما سرکوب اعتراضها توسط نظامیان بحرین و عربستان، به آرزوی بحرین دموکراتیک پایان داد و از آن سال، دیگر انتخاباتی که شبیه به انتخابات سال ۲۰۱۰ یا ۲۰۰۶ باشد در این کشور برگزار نشد. الوفاق هم غیرقانونی اعلام شد و اعضایش به فعالیت زیرزمینی روی آوردند.
جزیره شیعیان
از فردای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بحرین – همانند عراق و لبنان – یکی از اهداف مهم برای اسلامگرایانی بود که معتقدند بودند باید از شیعیان این کشورها حمایت کنند تا آنها نیز با برپایی «انقلاب اسلامی» در کشورشان، یک حکومت اسلامی شیعه برقرار کنند. در این کشور نیز همانند عراق، اکثریت جمعیت شیعه بودند، اما حکومت در دست سنیها بود.
خیلی زود، آنچه انقلابیون در تهران «صدور انقلاب» میخواندند، از طرف کشورهای دیگر با عنوان دخالت یک کشور بیگانه، مایه دلخوری و حتی خصومتهای ماندگار شد. بحرین در این مدت بارها تهران را متهم کرده که در تلاش بوده از طریق کودتا یا حمایت از یک انقلاب مسلحانه، حکومت این کشور را سرنگون کند.
این مساله نه فقط تنش خارقالعادهای را به روابط تهران و منامه تحمیل کرده، بلکه به نزدیکی قابل توجه بحرین و عربستان هم انجامیده است؛ به حدی که در میان کشورهای شبه جزیره عربستان در حال حاضر رابطه هیچ کدام با ریاض شبیه به رابطهای نیست که بحرین با عربستان سعودی دارد.
این نزدیکی که بعد از بهار عربی و ورود قوای نظامی عربستان به بحرین، رنگ و روی وابستگی هم پیدا کرده است، موقعیت بحرین را به یکی از کشورهای اقماری عربستان در منطقه فروکاسته و موجب شده که تصور گرفتن تصمیمهای مهم در سیاست خارجی بحرین، بدون چراغ سبز عربستان، دور از ذهن باشد.
یکی از مهمترین این تصمیمات که در هفت سال اخیر گرفته شد هم، عادی سازی روابط بحرین و اسرائیل بود؛ نقطه عطفی تاریخی در تحولات سیاسی خلیج فارس که البته بحرین در شکلگیری آن نقشی جدی بازی نکرد و اعتبار این تغییر مسیر بیشتر به نام محمد بن زاید نوشته شد؛ رئیس کنونی امارات متحده عربی که در آن زمان، ولیعهد ابوظبی بود.
حالا دیپلماتهای ایران که خود را برای بازگشت به منامه در سال ۲۰۲۳ آماده میکنند، باید این واقعیت را هم بپذیرند که در همین شهر از سال ۲۰۲۱ سفارت اسرائیل افتتاح شده است. عادیسازی روابط بحرین و اسرائیل در این سالها، یکی از مهمترین ضرباتی است که به سیاست خارجی اسلامگرایان حاکم بر تهران از طرف این جزیره کوچک جنوب خلیج فارس وارد شده است.
بحرینیها برای مقاومت در برابر جمهوری اسلامی و توازن قوا، در فاصله کوتاهی بعد از انقلاب اسلامی به پیمانی دفاعی-امنیتی با عربستان روی آوردند و همچنین در کنار باقی همسایگانشان، «شورای همکاری خلیج فارس» را تاسیس کردند. در دهه ۹۰ و بعد از حمله صدام به کویت نیز آنها با آمریکا یک توافق نظامی امضا کردند.
همه این اقدامات نارضایتی سران جمهوری اسلامی را در پی داشت. اما هیچ کدام در ابعاد عادیسازی روابط با اسرائیل نمیتوانست از عمق تضاد منافع تهران و منامه پرده بردارد و به روشنی نشان بدهد که دو کشور، در ساختار قدرت خاورمیانه تا چه اندازه از یکدیگر فاصله گرفتهاند.
در کنار این عامل بالقوه تنشزا، وضعیت اصلاحات سیاسی بحرین و میزان مشارکت شیعیان در اداره این کشور، هنوز از بنبست خارج نشده است. حکومت پادشاهی این کشور، کماکان با اضطراب و نگرانی هرگونه فعالیت سیاسی شیعیان را محدود کرده و شدت نارضایتی سیاسی این کشور، کماکان این پتانسیل را دارد که به تهدیدی جدی برای حاکمان بحرین تبدیل شود.
بحرین با برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل موفق شد ضربهای مهم به نقشه احتمالی جمهوری اسلامی ایران برای بازگراندن تهران به موقعیت هژمونیک قبل از انقلاب در خلیج فارس وارد کند. اما در عین حال حاکمان این کشور هنوز در برابر فعالیتهای مخالفان یا حمایت احتمالی تهران از آنها، آسیبپذیرند.
جمهوری اسلامی ایران در گذشته بارها نشان داده که برای پیگیری اهداف سیاست خارجی، از روی آوردن به ابزارهای نامتعارف ابایی ندارد. چنین بازیگری در سطح بینالمللی، برای کشوری مانند بحرین همواره مایه نگرانی است. و البته یک راه رفع این نگرانی نیز، آسیب نزدن به منافع ایران است.
به همین دلیل است که روابط دو کشور – حتی اگر بهزودی در عالیترین سطح از سرگرفته شود – مدتی نامعلوم، با دشواریهایی بزرگ روبهرو خواهد بود؛ دشواریهایی که ریشه از بیاعتمادی دو طرف به یکدیگر دارد و هنوز ممکن است در بزنگاههای مهم، به مشکلاتی پیچیده تبدیل شوند و بار دیگر، بین دو کشور شکاف بیندازند. آن هم در روزگاری که همین حالا، شکاف میان دو کشور بسیار بیشتر از خلیجی است که در میانشان قرار گرفته است.