فیروز شیروانلو؛ از اتهام ‘ترور محمدرضا شاه’ تا شنل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

فیروز شیروانلو از آن جان‌های شیفته‌ای بود که در چند دهه‌ اخیر کمتر نظیرش را یافتیم. چه سخت کوش بود و چه پرطاقت. جدی بود بی آنکه عبوس باشد. آرام بود اما چه در تلاطم، پرشور. بلند بالا بود و آراسته و مطمئن به نفس علمی که در سینه داشت. از اسلاف آنان بود که نیتی دارند و به دنیا آمده‌اند تا کاری را به انجام برسانند. صاحب رسالتی بود که زمان و مکان و ملاحظات کوتاه اعتبار را به چیزی نمی‌گرفت، باری داشت که باید به مقصد می‌رساند با هر وسیله‌ای.”

فیروز شیروانلو که از او به عنوان یکی از معماران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نام برده و یاد می شود یکی از افراد این نسل بود که آیدین آغداشلو در سوگش چنین نوشته است.

سرخ‌ های زرد

شیروانلو که متولد ۱۳۱۷ در مشهد بود برای ادامه تحصیل در اواخر دهه سی به لیدز در انگلستان رفت و آنجا بود که با جوانان مارکسیستی که از شوروی رو گردان و به چین متمایل شده بودند از جمله محسن رضوانی و پرویز نیکخواه آشنا شد.

آن سال‌ها، سال‌های اوج اختلاف چین و روسیه در اردگاه سرخ بود و بسیاری از مارکسیستها با توجه به سرنوشت حزب توده از شوروی رویگردان شده بودند و حزب کمونیست برادر به دیگر سو چشم دوخته بودند. نگاهی که در آغاز به پکن چشم دوخت و در انتها به تیرانا و حزب کمونیست آلبانی ختم شد. شیروانلو تا دبیرکلی اتحادیه دانشجویان انگلستان پیش رفت و پیش از بازگشت به تهران در سال ۱۳۴۴ شخصیت شناخته شده‌ای در کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی بود که در روزهای اوجش و در تمامی کشور های غربی علیه شاه فعالیتی گسترده و شدید داشت.

ایران
در کنار پرویز نیکخواه، احمد منصوری، احمد کامرانی، محسن رسولی و منصور پورکاشانی به‌ عنوان متهمان این پرونده دیده می‌شود

ترور محمدرضا پهلوی

شیروانلو پس از بازگشت به ایران در انتشارات فرانکلین به عنوان مدیر هنری مشغول به کار شد. همزمان به همراه نیکخواه و تعدادی دیگر از منتقدان حکومت پهلوی به مطالعه و تحقیق درباره چگونگی آغاز جنبشی فراگیر و شورشی ضد سلطنتی در پاتوق های روشنفکری آن روزهای تهران پرداخت.

انتشارات فرانکلین که در آن دوران تصویر سازی کتاب را با هنرمندانی چون پرویز کلانتری و نورالدین زرین کلک آغاز کرده بود، با دعوت آراپیک باغداساریان و فرشید مثقالی از سوی شیروانلو برای طراحی مجله “پیک” گام دیگری به جلو برداشت. زرین کلک شیروانلوی آن روزها را جوانی “خوش لباس و قیافه” و “مودب” به یاد می آورد که با “آداب‌دانی” و “روشنفکری‌اش” بقیه را مجذوب خود می‌کرد.

در همین روزهاست که ناگهان خبر می‌رسد محمدرضا پهلوی در کاخ مرمر توسط سربازی به نام رضا شمس آبادی ترور شده اما خبر بعدی برای بسیاری از هنرمندان و روشنفکران بخصوص دوستان شیروانلو تکان دهنده تر است، اینکه نام او در کنار پرویز نیکخواه، احمد منصوری تهرانی، احمد کامرانی، محسن رسولی و منصور پورکاشانی به‌ عنوان متهمان این پرونده دیده می‌شود. ارتباط ترور شاه و این جمع پس از سال‌ها هنوز در هاله‌ای از ابهام است. دستگیری عده‌ای که دارای عقاید مارکسیستی و منتقد حکومت بودند که طرح‌هایشان در حد محافل روشنفکری بود اما هیچگاه به آن درجه از سازماندهی که به طراحی ترور شاه منجر شود، نرسیده بود. به نظرمی‌رسد این هم سناریویی مانند طرح ترور ولیعهد در حدود یک دهه بعد بود که به دستگیری تعدادی هنرمندان و روشنفکران چپ منتقد حکومت پهلوی منجر و به دادگاه گلسرخی و دانشیان ختم شد.

پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک در کتاب “در دامگه حادثه” درباره ترور شاه می گوید: “شاه پس از دیدن یکی از رهبران اصلی گروه به اسم منصوری تهرانی متقاعد نشده بود که این توطئه به وسیله منصوری و کامرانی صورت گرفته و می بایست سیاست هایی دنبال آن بوده باشند. دکتر اقبال به من گفت اعلیحضرت گفته بودند نفهمیدیم این تیرها بالاخره از کجا به طرف ما شلیک شد. من به دکتر گفتم واقعیت همین است که کشف شده است. دکتر اقبال گفت مطلقا معتقد نیست که این تیرها را این افراد خودشان زده اند و فکر می کند کار روس‌ها یا انگلیسی‌ها بوده است.”

دادگاه دو نفر از این افراد را به اعدام و بقیه را به حبس های کوتاه و بلند محکوم می‌کند و پس از درخواست عفو و تجدید نظر‌خواهی احکام بعضی تعدیل و برخی افزایش پیدا می‌کند از جمله شیروانلو که حکم یک ساله‌اش، پنج‌ساله می‌شود و نیکخواه که حکم حبس ابدش به ده سال حبس تقلیل می‌یاید.

در سال‌های بعد همه‌ آن‌ها به جز احمد منصوری که حتی در حضور شاه هم به دست داشتن در ترور اصرار داشت، از زندان آزاد شدند و برخی هم به مراکز دولتی و حکومتی مانند رادیو و تلویزیون و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان راه یافتند.

دونده
سازدهنی امیر نادری از فیلم های ساخته شده در کانون است

شنل شیروانلو

فیروز شیروانلو پس از رهایی از زندان مرکز نشر نگاره را برای کارهای تبلیغاتی راه اندازی می کند و از افرادی مانند عباس کیارستمی و احمدرضا احمدی و فرشید مثقالی و فریده فرجام و نیکزاد نجومی دعوت به کار می‌کند و در این ایام است که به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان دعوت می‌شود.

لیلی امیرارجمند رییس کانون درباره راه اندازی انتشارات کانون می گوید: “اولین مرحله بعد از تاسیس کتابخانه‌ها، ایجاد بخش انتشارات کانون و امکاناتی برای تولید و نشرکتاب بود که با انتشار همان اولین کتابی که توسط علیاحضرت [فرح پهلوی] ترجمه و طراحی شده بود ، آغاز شد. درآن زمان آقای فیروز شیروانلو که از طرف انتشارات فرانکلین به ما معرفی شده بود به کانون آمد و بخش انتشارات را به دست گرفت.”

خانم امیرارجمند با اشاره به این‌که هیچ اطلاعی از سوابق سیاسی شیروانلو نداشته می‌گوید:”او که تجربیات زیادی در زمینه چاپ کتاب داشت و با اکثر نویسندگان و دست اندرکاران آشنایی داشت، امکاناتی به وجود می‌آورد که من با این افراد آشنا شوم.”

نورالدین زرین کلک درباره حضور شیروانلو در کانون می گوید: “هرچند این یک کار دسته جمعی محسوب می شد، اما در واقع فیروز شیروانلو بود که کانون را به شکلی که ما امروز می شناسیم درآورد.”

بنا بر گفته آقای زرین کلک درسال ۱۳۴۸ فیروز شیروانلو با ایجاد مرکز سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را متحول ساخت: “استخدام نخبگان کار شیروانلو بود. او نفر دوم کانون و در کنار خانم لیلی امیرارجمند – مدیر عامل – موتور حرکت آن به شمار می رفت. آشنایی من با او پیش تر و از انتشارات فرانکلین شروع شده بود.”

بیشتر بخوانید:

در این دوران او برای جان دادن به ادبیات کودکان به سراغ شاعران و نویسندگانی چون م. آزاد، سیروس طاهباز و نادر ابراهیمی می‌رود و برای طراحی آثار به سراغ هنرمندانی چون کیارستمی، مثقالی و نیکزاد نجومی؛ که نتیجه‌اش می شود آثار ماندگاری چون: من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید از احمدرضا احمدی؛ حقیقت و مرد دانا از بهرام بیضایی؛ گمشده‌ دریای غلامحسین ساعدی؛ بعد از زمستان در آبادی مای سیاوش کسرائی و گل اومد، بهار اومد منوچهر نیستانی.

از دیگر کتاب‌های یه یادگار مانده از این دوران کتاب ماهی سیاه کوچولو ی صمد بهرنگی با تصویرسازی مثقالی است که با گرفتن جوایز جشنواره های بولونیا و براتیسلاوا تصویرگری ایرانی را در سطح جهانی مطرح کرد.

گام بعدی شیروانلو راه اندازی موسسه‌ سینمایی کانون آن هم با یک ابتکار جالب بود. محمدرضا اصلانی در این‌باره می گوید: “این مرکز با بودجه خصوصی و اعتبار شخصی شیروانلو ایجاد شد و او با دعوت از سیرک مسکو از درآمد آن، صندوقی برای بخش سینمایی کانون ایجاد کرد.” به نظر اصلانی “اولین تجربه‌های فیلم کوتاه کودکان در این مرکز و تحت تاثیر سینمای اروپای شرقی جان گرفت و حتی کارگردانانی مانند امیر نادری که در سینمای تجاری موفق بودند، با آمدن به کانون وجهه فرهنگیشان پررنگ شد.” امیر نادری در گفتگویی در برنامه تماشای بی بی سی فارسی می‌گوید:”فیروز شیروانلو به نوعی افرادی همچون من، عباس کیارستمی، بهرام بیضایی و بسیاری دیگر را حمایت کرد و ما انگار از زیر شنل او به سینما وارد شدیم.”

آغاز این راه “نان و کوچه” کیارستمی و “عمو سبیلوی” بیضایی و “بدبده” اصلانی است و ادامه اش تا “خانه دوست کجاست” کیارستمی و “دونده” نادری و “کلید” ابراهیم فروزش می رسد. سبک سینمایی که بر سینمای پس از انقلاب ایران مهرش را به تایید و تعدد بارها زده است.

ایران
فیروز شیروانلو به همراه همسرش

پلی بین دو جهان

شیروانلو پس از مدتی از کانون راهی دفتر فرح پهلوی می‌شود و ریاست واحد هنری آن جا را برعهده می گیرد.. برخی این رفتن را به جبر و برخی آن را ترفیع جایگاه شیروانلو می دانند.

آغداشلو درباره رفتنش می گوید: “کانون اگر کانون شد به میزان زیادی به خاطر مدیریت کوتاه او بود. هسته مرکزی کارکنانش را تشکیل داد و از دعوت مخالفین دستگاه هم باکی نداشت. آدم حسابی می‌خواست و کار خوب. حیف که شغلش پایدار نماند.”

احمدرضا احمدی می گوید: “دیگر ساواک کانون را نشانه گرفته بود و کنترل خیلی عجیب‌وغریب بود. در کتاب من حرفی دارم … دیوارهای باغی نقاشی شده بود. شیروانلو را برای همین بردند ساواک. می‌گفتند می‌خواستید کاخ مرمر را مسخره کنید. از یک موقعی به بعد، کانون رفت زیر ذره‌بین. دوسه تا گروه چریکی هم در کانون بودند که آن‌ها را گرفتند.”

در دفتر مخصوص فرح شیروانلو در راه اندازی موزه‌های رضا عباسی، فرش، آبگینه و هنرهای معاصر نقش مهمی ایفا می کند و با تخصیص بودجه و خرید آثار هنرمندان جوان برای این موزه‌های تازه تاسیس، به آن ها کمک می کند. همسو با آن شروع به خرید آثار هنری جهانی برای موزه‌ها می‌کند و با فرستادن هنرمندان ایرانی و کارهایشان به خارج از کشور تلاش می‌کند پلی دو سویه بین هنر ایرانی و جهانی برقرار کند.

نمایشگاه هنرمندان معاصر ایرانی در شهر بال سویس را برپا می کند که در کاتالوگ آن می توان نام همه هنرمندان مهم معاصر ایرانی را دید.

ایران
از دیگر کتاب‌های یه یادگار مانده از این دوران کتاب ماهی سیاه کوچولو نوشته صمد بهرنگی با تصویرسازی مثقالی است که با گرفتن جایزه جشنواره های بولونیا و براتیسلاوا تصویرگری ایرانی را در سطح جهانی مطرح کرد

از نیاوران تا نیما و عشق به زبان فارسی

آخر خط تلاش‌های شیراوانلو یا به قول آغداشلو “دور باطل نفس نفس زدن هایش” فرهنگسرای نیاوران است. او که ابه نهادسازی اعتقاد دارد سعی می کند آن جا را به پاتوقی برای جوانان اهل فرهنگ و هنر از سویی و کارگاه های آموزشی از سویی دیگر تبدیل کند.

شیروانلو درباره ایجاد فرهنگسرای نیاوران گفته بود: “فرهنگسرا برپا شده است تا برنامه های فرهنگی و هنری به مردم ارائه بدهد. به کلام ساده مردم باید جایی داشته باشند تا بطور یکسان از تئاتر و موسیقی و نمایشگاه استفاده کنند.”

اما مدیریت این جا هم دیری نپایید و با آنکه او و همکارانش همراه انقلاب نام فرهنگسرا را از نیاوران به نیما تغییر دادند اما موج برآمده از خیزش مردم او را در روزهای پس از انقلاب خانه‌نشین کرد و پس از چندی به همراه همسرش با چند چرخ خیاطی به تولید لباس و پوشاک پرداخت.

در روزهای تلخ و سخت دهه ۶۰ کار کتاب را که از زندان و با ترجمه “شناخت هنر” ارنست فیشر و بعدها ترجمه “هنر نگارگری” بازیل گری آغاز و ادامه داده بود با تلاش برای تدوین فرهنگ علوم اجتماعی و ترجمه “زبان دری” سهیل افنان ادامه داد که اعتقاد داشت زبان و پویایی اش به رشد فرهنگی یک جامعه کمک می کند. همچنین درگیر واژه نامه هایی دیگر شد که به سرانجام نرسیدند و در دهمین سالگرد انقلاب و در آخرین روز بهمن ۶۷ از جهان رفت و به قول آغداشلو: “زندگی کوتاه پنجاه ساله‌اش مالامال شد از رنجی عظیم که بی‌قدردان ماند.”

احمدرضا احمدی در سوگش نوشت:‌ “مرا یاد است آن هنگام که باران در خیابان بود و هنوز پیاده‌روها مه صبحگاهی و دود شهر تهران را به تن داشتند. من و آیدین، در کوچه‌ پشت بیمارستان ساسان تهران، تو را در آمبولانس نهادیم. من ایستاده بودم و بر شانه‌های آیدین گریه می‌کردم. دو گیتی بر سرم آوار بود.”

You may also like...