مجموعه یادداشت جام جهانی؛ ‘متقلب وقت‌شناس و بانمک باشید’

علیرضا رنجی‌پور، روزنامه‌نگار از جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک تا به امروز ۳۲ سال می‌گذرد. ۳۲ سال برای اسطوره‌زدایی از هر چیزی کافی است؛ حتی اگر آن چیز جام رازآلوده جهانی باشد، یا بازی رازآلوده آرژانتین و انگلیس؛ ۳ دهه و ۲ سال که بگذرد، روشن می‌شود که نه دست خدا، که دست شیطنت و تقلب بود که از آستین مارادونا بیرون آمد و داور و ما و دنیایی را فریب داد. صفحه ویژه-- جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه بی‌بی‌سی فارسی و جام جهانی؛ خاطره مجریان از فوتبال پشت پرده تیم ایران در جام‌های جهانی؛ حاشیه‌هایی به درازای تاریخ سال ۱۹۸۶ اولین تجربه من از جام جهانی است. از آن روز تا الان اسطوره جام دوره به دوره رنگ باخته است. دیگر کمتر اثری از فریب و خدا و شیطان در آن است. فوتبال هنوز دراماتیک است، اما الااقل برای یکی به سن و سال و موقعیت زمانی و مکانی من، اسطوره‌ای و رازآلوده نیست. زیبایی‌های زیادی برای تماشا دارد، اما چیزی برای کشف و شهود در آن وجود ندارد. حتی حضور و صعود ایران در جام هم هیجان قبل را ندارد. از ۱۹۹۸ تا الان ۲۰ سال گذشته، اما آرزوهای دست‌نیافتنی، همه دم‌دستی شده‌اند. ایران الان جزو اولین کشورهایی است که به جام جهانی راه یافته، اما۲۰ سال پیش هم ما جوان بودیم و هم صعود ایران خلاف آمد عادت. جان ۷۰ میلیون ایرانی به لب رسید تا یکی آن تجربه‌‌های ناب تاریخ معاصر رقم بخورد. شبی که یکی از آرزوهای دست‌نیافتنی ملی، به شکلی نفسگیر به دست آمد. آن روز هم خدا بود و هم فریب و هم شیطان. ایران آن سال آمریکا را برد و آبرومندانه به آلمان و یوگسلاوی باخت. همین که ما با آلمان بازی کنیم برای ما دنیایی کشف نشده بود، حالا اما رویارویی با اسپانیا و پرتقال هم مثل آن روزها هیجان‌انگیز به نظر نمی‌رسد. دیگر بازی کردن با تیم‌های بزرگ برای ذوق کردن کافی نیست. ما به اندازه کافی در دنیای فوتبال و در دنیای بزرگ‌تر از فوتبال مطرح هستیم، بازی کردن و باختن به تیم‌های بزرگ چیز زیادی به ما اضافه نمی‌کند. فوتبال هنوز درام است، اما نه مثل قبل. درست مثل ادبیات که یک زمانی دنیای جادویی مارکز ما را به هیجان می‌آورد، اما امروز به برش‌های تکنیکی و هنرمندانه زندگی‌های روزمره داستان‌نویس‌های حرفه‌ای بسنده می‌کنیم. فوتبال هنوز زیبا است، چه‌بسا زیباتر از قبل. اما هیجان قدیم را ندارد. مثل همه امور دیگر که در عصر تکنیک‌، سرشار از ظرایف و تهی از هیجان و درام شده‌اند. گرافیتی مارادونا بر ساختمانی در ناپل ایتالیا از زلزله تا زندان احسان مهرابی، روزنامه‌نگار اولین بار در سال ۱۹۹۰ بازی های جام جهانی فوتبال را به صورت جدی دنبال کردم. در هفته آخر این بازی ها دراردوی دانش آموزان ممتاز راهنمایی سراسر کشور در اردوگاه بادرود نیشابور بودم. پیش از این اردو زلزله منجیل و رودبار رخ داده بود و دانش آموزان ممتاز استان گیلان دراین اردو غایب بودند. درآن زمان شنیده ها حاکی از آن بود که کسانی که بازی جام جهانی را از تلویزیون می دیدند، سریع متوجه زلزله شده و فرار کرده اند. روزانه نشریات زیادی دراختیار دانش آموزان شرکت کننده در این ارو قرار می گرفت و کمک یورگن کلینزمن ،فوتبالیست آلمانی، به زلزله زدگان او را به مشهورترین چهره جام جهانی دربین دانش آموزان بدل کرده بود. در فینال جام جهانی نیزدانش آموزان در زمین چمن اردوگاه و چادرهای هر استان که یک تلویزیون داشت به تماشای بازی فینال نشستند و بسیاری دوست داشتند آلمان غربی پیروز شود. اتفاقی که درنهایت رخ داد. اولین دیدار این جام جهانی که کامرون آرژانتین را شکست داد نیز برای بسیاری از طرفداران فوتبال در ایران غافلگیرانه بود و پس از آن بازیگران و به خصوص دروازه بان کامرون مشهور شدند، تا آن جا که درآدامس هایی که عکس بازیگران مشهور توزیع می شد،از آن پس عکس بازیگران کامرون نیز اضافه شد. جام جهانی به یادماندنی بعدی ۱۹۹۸ بود. با پیروزی ایران بر استرالیا در بازی های مقدماتی که پس از روی کارآمدن دولت محمد خاتمی رخ داده بود،مردم به خیابان ها ریختند و به گفته برخی «رقص هایی که در کمر مانده بود» را انجام دادند. این موضوع مورد تحلیل رسانه ها نیز قرار گرفت. دراین دوره از جام جهانی پیروزی ایران بر آمریکا به دلیل سخنان محمد خاتمی درباره آمریکا مورد توجه بود. پس از پیروزی ایران برآمریکا اما رهبر جمهوری اسلامی در پیامی به بازیکنان تیم ملی موضوع را به درگیری ایران و آمریکا کشاند و این کشور را «حریف قوی‌پنجه و مستکبر» خواند. استیلی بعد از گل به آمریکا جام جهانی، فرشته نجات و ملکه مرگ مهدی مهدوی آزاد، روزنامه‌نگار برای آدمی مثل من که از دنیای فوتبال چیزی نمی‌داند و با آن غریبه است، جام‌های جهانی مثل ایام کریسمس در غربت‌ است. جذاب و اغوا کننده و در عین حال، بیگانه و غریب. به نظرم آدم‌ها در رویداد بزرگی مثل جام جهانی فورا به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول کسانی که «فوتبال» تماشا می‌کنند و دسته دوم کسانی که «تماشاگران» را تماشا می‌کنند. من همیشه عضو کلوب دوم بوده‌ام. بدون آن‌که از معادلات پیچیده استادیوم چیزی بفهمم، درگیر حواشی جام، هیجانات اجتماعی و رویدادهای جانبی‌ آن شده‌ام. جام ۱۹۸۶ وقتی دیه‌گو مارادونا با دستش آن گل تاریخی را زد و محبوب دل‌ها شد دیدم که جامعه بعضی اوقات به متقلب هم پاداش می‌دهد. انگار که مردم فی نفسه با تقلب مشکلی ندارند، حرفشان تنها این است که متقلب وقت‌شناس و بانمکی باشید. در جام ۱۹۹۰ دیدم که فوتبال فرشته نجات است. زلزله رودبار و منجیل می‌توانست قربانیان بیشتری بگیرد اما بازی اسکاتلند - برزیل در آن شب هولناک و بیداری شهروندان مثل هدیه خداوندگان فوتبال به کمک صدها ایرانی آمد. جام ۱۹۹۴ اما زمانی که آندرس اسکوبار مدافع تیم ملی کلمبیا که گل به خودی زده بود توسط یک قمارباز به رگبار بسته شد فهمیدم که این فرشته نجات می‌تواند ملکه مرگ هم باشد. آن زمان در ایران چیزی به نام اینترنت یا شبکه‌های مجازی وجود نداشت. شایعات می‌گفتند ضارب عضوی از مافیا یا یک ملی‌گرای افراطی بوده است. با چشمان خود دیدم که بخشی از مردم طرف ضارب را گرفته‌اند و مرگ اسکوبار را «حق» او می‌دانند. آن زمان بود که فهمیدم فوتبال می‌تواند جزیی از هویت سیاسی و ایدئولوژیک یک ملت هم باشد. فهمیدم برای «برخی شهروندان» جام جهانی چیزی کمتر از یک جنگ جهانی نیست و مفاهیمی مثل تعصب و غیرت در فوتبال ممکن است حتی شکل های بومی شده ناسیونالیزم و شوونیزم باشند. در جام ۱۹۹۸، آن رویارویی نفسگیر و تاریخی ایران با استرالیا، صعود تیم ملی پس از بیست سال غیبت و آن برد تاریخی مقابل تیم ملی آمریکا نشانم داد که جامعه ایران چقدر تشنه احساس غرور و سربلندی است. هم گریه مردم با حمید استیلی پس از گل به آمریکا و هم رقص و شادی بی‌سابقه مردم پس از اعلام پیروزی بر استرالیا دو روی جامعه ایران بود. هر کسی را که می‌شناختم یک بار با حمید استیلی (بازی آمریکا) و یک بار با جواد خیابانی (پایان بازی دوم با استرالیا) گریسته بود. و هر کسی را که می‌شناختم هر دوبار رقصیده بود. این رقص و گریه از نگاه من نماد نسل نوین ایرانیان بود. نسلی که دلزده از حکومت ایدئولوژیک و تبلیغات ایران هراسانه رسانه‌های خارجی، غرور و هویت و سربلندی خود را طلب می‌کرد. حالا که نگاه می‌کنم پدیده جام جهانی در ایران شباهتی نغز به انتخابات ریاست جمهوری دارد. مثل انتخابات‌هایی که هر چهار سال یک بار تکرار می‌شوند و تصویری جامع از آخرین معادلات سیاسی ارایه می‌دهد، جام‌های جهانی هم فرصتی استثنایی برای به رخ کشیدن تغییرات اجتماعی هستند. از منظر حکومتی، جام ۱۹۸۶ با ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ و ۲۰۱۸ فرق زیادی ندارد. رسانه‌های حکومتی را که نگاه کنید کلیت شعارها و تصویری که از فوتبال ایران ارایه می‌شود در تمام سه دهه اخیر درجا زده و یکسان مانده است. با این حال از منظر اجتماعی، جام ۱۹۸۶ مکزیک با جام ۲۰۱۸ روسیه تفاوتی زیاد دارد. اگر رویکرد ایرانیان به فوتبال در جام ۱۹۸۶ پدیده‌ای مردسالارانه بود، در جام ۲۰۱۴ برزیل دیدم که به پدیده‌ای کاملا خانوادگی و زنانه- مردانه تبدیل شده است. در تمام این سال تغییرات عظیمی در جامعه ایرانی ایجاد شده که عمدتا از سوی حاکمیت انکار می‌شوند. چند هفته دیگر، جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه فرصتی دوباره برای تماشای هیجانات زیبای = فوتبال برای زندگی مرتضی کاظمیان، روزنامه‎‌نگار داستان فوتبال برای نگارنده، از کوچه‌های خاکی مشهد و توپ پلاستیکی و البته با جام جهانی ۱۹۷۸ شروع شد. اما فراتر از پروین و روشن و حجازی، یا زیکو و کمپس و دیگران در آن جام، این جام‌ جهانی ۱۹۸۲ بود که برای نویسنده، «روزگاری جدید» را با فوتبال رقم زد. پائولو روسی و دینو زوف و تیم ملی ایتالیا، و قهرمانی‌‌‌شان، چنان شورانگیز و جذاب بودند که رنگ «لاجوردی» به‌مثابه بخشی از زندگی تثبیت شد. آن‌قدر که حالا تصور جام جهانی بدون ایتالیا ـ و به‌ویژه کاپیتان اسطوره‌ای‌اش بوفون ـ نه تنها ممکن نیست که از همین حالا ملال‌انگیز است. توصیفی که برای «غیرفوتبالی»ها نه تنها قابل فهم نیست که ای‌بسا به طنز بماند و غریب و مضحک. کم نیستند افرادی که به علاقمندان و عاشقان فوتبال به چشم «مجنون» می‌نگرند یا در هنگامه جنگ و نابرابری و فقر و بیکاری در جهان، فوتبال را ابزار قدرت‌های جهانی و حتی عین «امپریالیسم» توصیف می‌کنند و فوتبال‌دوستان را «بیگانه» با درد و رنج انسانیت یا حتی «خائن» به آن می‌دانند. از سوی دیگر اما نگاه شیفتگان و علاقمندان فوتبال به افرادی که به این جهان (دنیای فوتبال) بی‌توجه هستند، توأم با حیرانی و پرسش است. جام جهانی که حدود دو هفته دیگر آغاز شود، چالش دو نگاه غالب، و نقدهای دوسویه بار دیگر شدت خواهد گرفت. برکنار از خاستگاه نقدها، واقعیت اما همین است که بخش قابل توجهی از مردمان جهان، برای چند هفته با فوتبال زندگی خواهند کرد. جام جهانی که از راه رسد، باز در میدان منازعه و چالش جادویی دو تیم، نه تنها عشاق فوتبال، و نه فقط علاقمندان به آن، که بسیاری انسان‌‌ها نیز «درگیر» آن خواهند شد. چه به‌مثابه پناهگاهی موقت برای فراموشی رنج‌های واقعی زندگی و درمان موقت افسردگی یا پاسخی هرچند کوتاه‌مدت به درد تنهایی و خستگی و فرسودگی و یا ازیادبردن ناکامی‌ها؛ چه چونان شعر یا رمان یا موسیقی زیبا برای خوش‌تر‌کردن ساعاتی از زندگی؛ چه همچون آرامش‌یابی باورمندان به یک آیین در معبدی به‌نام استادیوم فوتبال یا حتی هزاران کیلومتر دورتر و خیره به تلویزیون‌. اگرنه همچون تمامیت زندگی، یا چونان ایدئولوژی یا آیین، دست‎‌کم «برای زندگی» بخش قابل توجهی از جمعیت جهان، جام جهانی برای حدود یک‌ماه روزگاری نو رقم خواهد زد. روزها و شب‌هایی با طعم فوتبال، که چیزی جای آن‌را نخواهد گرفت.

علیرضا رنجی‌پور، روزنامه‌نگار

از جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک تا به امروز ۳۲ سال می‌گذرد. ۳۲ سال برای اسطوره‌زدایی از هر چیزی کافی است؛ حتی اگر آن چیز جام رازآلوده جهانی باشد، یا بازی رازآلوده آرژانتین و انگلیس؛ ۳ دهه و ۲ سال که بگذرد، روشن می‌شود که نه دست خدا، که دست شیطنت و تقلب بود که از آستین مارادونا بیرون آمد و داور و ما و دنیایی را فریب داد.

صفحه ویژه– جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه
بی‌بی‌سی فارسی و جام جهانی؛ خاطره مجریان از فوتبال
پشت پرده تیم ایران در جام‌های جهانی؛ حاشیه‌هایی به درازای تاریخ
سال ۱۹۸۶ اولین تجربه من از جام جهانی است. از آن روز تا الان اسطوره جام دوره به دوره رنگ باخته است. دیگر کمتر اثری از فریب و خدا و شیطان در آن است. فوتبال هنوز دراماتیک است، اما الااقل برای یکی به سن و سال و موقعیت زمانی و مکانی من، اسطوره‌ای و رازآلوده نیست. زیبایی‌های زیادی برای تماشا دارد، اما چیزی برای کشف و شهود در آن وجود ندارد.

حتی حضور و صعود ایران در جام هم هیجان قبل را ندارد. از ۱۹۹۸ تا الان ۲۰ سال گذشته، اما آرزوهای دست‌نیافتنی، همه دم‌دستی شده‌اند. ایران الان جزو اولین کشورهایی است که به جام جهانی راه یافته، اما۲۰ سال پیش هم ما جوان بودیم و هم صعود ایران خلاف آمد عادت. جان ۷۰ میلیون ایرانی به لب رسید تا یکی آن تجربه‌‌های ناب تاریخ معاصر رقم بخورد. شبی که یکی از آرزوهای دست‌نیافتنی ملی، به شکلی نفسگیر به دست آمد. آن روز هم خدا بود و هم فریب و هم شیطان.

ایران آن سال آمریکا را برد و آبرومندانه به آلمان و یوگسلاوی باخت. همین که ما با آلمان بازی کنیم برای ما دنیایی کشف نشده بود، حالا اما رویارویی با اسپانیا و پرتقال هم مثل آن روزها هیجان‌انگیز به نظر نمی‌رسد. دیگر بازی کردن با تیم‌های بزرگ برای ذوق کردن کافی نیست. ما به اندازه کافی در دنیای فوتبال و در دنیای بزرگ‌تر از فوتبال مطرح هستیم، بازی کردن و باختن به تیم‌های بزرگ چیز زیادی به ما اضافه نمی‌کند.

فوتبال هنوز درام است، اما نه مثل قبل. درست مثل ادبیات که یک زمانی دنیای جادویی مارکز ما را به هیجان می‌آورد، اما امروز به برش‌های تکنیکی و هنرمندانه زندگی‌های روزمره داستان‌نویس‌های حرفه‌ای بسنده می‌کنیم.

فوتبال هنوز زیبا است، چه‌بسا زیباتر از قبل. اما هیجان قدیم را ندارد. مثل همه امور دیگر که در عصر تکنیک‌، سرشار از ظرایف و تهی از هیجان و درام شده‌اند.

گرافیتی مارادونا بر ساختمانی در ناپل ایتالیا
از زلزله تا زندان
احسان مهرابی، روزنامه‌نگار

اولین بار در سال ۱۹۹۰ بازی های جام جهانی فوتبال را به صورت جدی دنبال کردم. در هفته آخر این بازی ها دراردوی دانش آموزان ممتاز راهنمایی سراسر کشور در اردوگاه بادرود نیشابور بودم. پیش از این اردو زلزله منجیل و رودبار رخ داده بود و دانش آموزان ممتاز استان گیلان دراین اردو غایب بودند.

درآن زمان شنیده ها حاکی از آن بود که کسانی که بازی جام جهانی را از تلویزیون می دیدند، سریع متوجه زلزله شده و فرار کرده اند.

روزانه نشریات زیادی دراختیار دانش آموزان شرکت کننده در این ارو قرار می گرفت و کمک یورگن کلینزمن ،فوتبالیست آلمانی، به زلزله زدگان او را به مشهورترین چهره جام جهانی دربین دانش آموزان بدل کرده بود.

در فینال جام جهانی نیزدانش آموزان در زمین چمن اردوگاه و چادرهای هر استان که یک تلویزیون داشت به تماشای بازی فینال نشستند و بسیاری دوست داشتند آلمان غربی پیروز شود. اتفاقی که درنهایت رخ داد.

اولین دیدار این جام جهانی که کامرون آرژانتین را شکست داد نیز برای بسیاری از طرفداران فوتبال در ایران غافلگیرانه بود و پس از آن بازیگران و به خصوص دروازه بان کامرون مشهور شدند، تا آن جا که درآدامس هایی که عکس بازیگران مشهور توزیع می شد،از آن پس عکس بازیگران کامرون نیز اضافه شد.

جام جهانی به یادماندنی بعدی ۱۹۹۸ بود. با پیروزی ایران بر استرالیا در بازی های مقدماتی که پس از روی کارآمدن دولت محمد خاتمی رخ داده بود،مردم به خیابان ها ریختند و به گفته برخی «رقص هایی که در کمر مانده بود» را انجام دادند. این موضوع مورد تحلیل رسانه ها نیز قرار گرفت.

دراین دوره از جام جهانی پیروزی ایران بر آمریکا به دلیل سخنان محمد خاتمی درباره آمریکا مورد توجه بود. پس از پیروزی ایران برآمریکا اما رهبر جمهوری اسلامی در پیامی به بازیکنان تیم ملی موضوع را به درگیری ایران و آمریکا کشاند و این کشور را «حریف قوی‌پنجه و مستکبر» خواند.


استیلی بعد از گل به آمریکا
جام جهانی، فرشته نجات و ملکه مرگ
مهدی مهدوی آزاد، روزنامه‌نگار

برای آدمی مثل من که از دنیای فوتبال چیزی نمی‌داند و با آن غریبه است، جام‌های جهانی مثل ایام کریسمس در غربت‌ است. جذاب و اغوا کننده و در عین حال، بیگانه و غریب. به نظرم آدم‌ها در رویداد بزرگی مثل جام جهانی فورا به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول کسانی که «فوتبال» تماشا می‌کنند و دسته دوم کسانی که «تماشاگران» را تماشا می‌کنند. من همیشه عضو کلوب دوم بوده‌ام. بدون آن‌که از معادلات پیچیده استادیوم چیزی بفهمم، درگیر حواشی جام، هیجانات اجتماعی و رویدادهای جانبی‌ آن شده‌ام.

جام ۱۹۸۶ وقتی دیه‌گو مارادونا با دستش آن گل تاریخی را زد و محبوب دل‌ها شد دیدم که جامعه بعضی اوقات به متقلب هم پاداش می‌دهد. انگار که مردم فی نفسه با تقلب مشکلی ندارند، حرفشان تنها این است که متقلب وقت‌شناس و بانمکی باشید.

در جام ۱۹۹۰ دیدم که فوتبال فرشته نجات است. زلزله رودبار و منجیل می‌توانست قربانیان بیشتری بگیرد اما بازی اسکاتلند – برزیل در آن شب هولناک و بیداری شهروندان مثل هدیه خداوندگان فوتبال به کمک صدها ایرانی آمد. جام ۱۹۹۴ اما زمانی که آندرس اسکوبار مدافع تیم ملی کلمبیا که گل به خودی زده بود توسط یک قمارباز به رگبار بسته شد فهمیدم که این فرشته نجات می‌تواند ملکه مرگ هم باشد. آن زمان در ایران چیزی به نام اینترنت یا شبکه‌های مجازی وجود نداشت. شایعات می‌گفتند ضارب عضوی از مافیا یا یک ملی‌گرای افراطی بوده است. با چشمان خود دیدم که بخشی از مردم طرف ضارب را گرفته‌اند و مرگ اسکوبار را «حق» او می‌دانند. آن زمان بود که فهمیدم فوتبال می‌تواند جزیی از هویت سیاسی و ایدئولوژیک یک ملت هم باشد. فهمیدم برای «برخی شهروندان» جام جهانی چیزی کمتر از یک جنگ جهانی نیست و مفاهیمی مثل تعصب و غیرت در فوتبال ممکن است حتی شکل های بومی شده ناسیونالیزم و شوونیزم باشند.

در جام ۱۹۹۸، آن رویارویی نفسگیر و تاریخی ایران با استرالیا، صعود تیم ملی پس از بیست سال غیبت و آن برد تاریخی مقابل تیم ملی آمریکا نشانم داد که جامعه ایران چقدر تشنه احساس غرور و سربلندی است. هم گریه مردم با حمید استیلی پس از گل به آمریکا و هم رقص و شادی بی‌سابقه مردم پس از اعلام پیروزی بر استرالیا دو روی جامعه ایران بود. هر کسی را که می‌شناختم یک بار با حمید استیلی (بازی آمریکا) و یک بار با جواد خیابانی (پایان بازی دوم با استرالیا) گریسته بود. و هر کسی را که می‌شناختم هر دوبار رقصیده بود. این رقص و گریه از نگاه من نماد نسل نوین ایرانیان بود. نسلی که دلزده از حکومت ایدئولوژیک و تبلیغات ایران هراسانه رسانه‌های خارجی، غرور و هویت و سربلندی خود را طلب می‌کرد.

حالا که نگاه می‌کنم پدیده جام جهانی در ایران شباهتی نغز به انتخابات ریاست جمهوری دارد. مثل انتخابات‌هایی که هر چهار سال یک بار تکرار می‌شوند و تصویری جامع از آخرین معادلات سیاسی ارایه می‌دهد، جام‌های جهانی هم فرصتی استثنایی برای به رخ کشیدن تغییرات اجتماعی هستند. از منظر حکومتی، جام ۱۹۸۶ با ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ و ۲۰۱۸ فرق زیادی ندارد. رسانه‌های حکومتی را که نگاه کنید کلیت شعارها و تصویری که از فوتبال ایران ارایه می‌شود در تمام سه دهه اخیر درجا زده و یکسان مانده است.

با این حال از منظر اجتماعی، جام ۱۹۸۶ مکزیک با جام ۲۰۱۸ روسیه تفاوتی زیاد دارد. اگر رویکرد ایرانیان به فوتبال در جام ۱۹۸۶ پدیده‌ای مردسالارانه بود، در جام ۲۰۱۴ برزیل دیدم که به پدیده‌ای کاملا خانوادگی و زنانه- مردانه تبدیل شده است. در تمام این سال تغییرات عظیمی در جامعه ایرانی ایجاد شده که عمدتا از سوی حاکمیت انکار می‌شوند. چند هفته دیگر، جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه فرصتی دوباره برای تماشای هیجانات زیبای =
فوتبال برای زندگی
مرتضی کاظمیان، روزنامه‎‌نگار

داستان فوتبال برای نگارنده، از کوچه‌های خاکی مشهد و توپ پلاستیکی و البته با جام جهانی ۱۹۷۸ شروع شد. اما فراتر از پروین و روشن و حجازی، یا زیکو و کمپس و دیگران در آن جام، این جام‌ جهانی ۱۹۸۲ بود که برای نویسنده، «روزگاری جدید» را با فوتبال رقم زد. پائولو روسی و دینو زوف و تیم ملی ایتالیا، و قهرمانی‌‌‌شان، چنان شورانگیز و جذاب بودند که رنگ «لاجوردی» به‌مثابه بخشی از زندگی تثبیت شد. آن‌قدر که حالا تصور جام جهانی بدون ایتالیا ـ و به‌ویژه کاپیتان اسطوره‌ای‌اش بوفون ـ نه تنها ممکن نیست که از همین حالا ملال‌انگیز است. توصیفی که برای «غیرفوتبالی»ها نه تنها قابل فهم نیست که ای‌بسا به طنز بماند و غریب و مضحک.

کم نیستند افرادی که به علاقمندان و عاشقان فوتبال به چشم «مجنون» می‌نگرند یا در هنگامه جنگ و نابرابری و فقر و بیکاری در جهان، فوتبال را ابزار قدرت‌های جهانی و حتی عین «امپریالیسم» توصیف می‌کنند و فوتبال‌دوستان را «بیگانه» با درد و رنج انسانیت یا حتی «خائن» به آن می‌دانند. از سوی دیگر اما نگاه شیفتگان و علاقمندان فوتبال به افرادی که به این جهان (دنیای فوتبال) بی‌توجه هستند، توأم با حیرانی و پرسش است.

جام جهانی که حدود دو هفته دیگر آغاز شود، چالش دو نگاه غالب، و نقدهای دوسویه بار دیگر شدت خواهد گرفت. برکنار از خاستگاه نقدها، واقعیت اما همین است که بخش قابل توجهی از مردمان جهان، برای چند هفته با فوتبال زندگی خواهند کرد.

جام جهانی که از راه رسد، باز در میدان منازعه و چالش جادویی دو تیم، نه تنها عشاق فوتبال، و نه فقط علاقمندان به آن، که بسیاری انسان‌‌ها نیز «درگیر» آن خواهند شد. چه به‌مثابه پناهگاهی موقت برای فراموشی رنج‌های واقعی زندگی و درمان موقت افسردگی یا پاسخی هرچند کوتاه‌مدت به درد تنهایی و خستگی و فرسودگی و یا ازیادبردن ناکامی‌ها؛ چه چونان شعر یا رمان یا موسیقی زیبا برای خوش‌تر‌کردن ساعاتی از زندگی؛ چه همچون آرامش‌یابی باورمندان به یک آیین در معبدی به‌نام استادیوم فوتبال یا حتی هزاران کیلومتر دورتر و خیره به تلویزیون‌.

اگرنه همچون تمامیت زندگی، یا چونان ایدئولوژی یا آیین، دست‎‌کم «برای زندگی» بخش قابل توجهی از جمعیت جهان، جام جهانی برای حدود یک‌ماه روزگاری نو رقم خواهد زد. روزها و شب‌هایی با طعم فوتبال، که چیزی جای آن‌را نخواهد گرفت.

You may also like...