محسن وزیری مقدم؛ در جست‌و‌جوی زبان نو

محسن وزیری مقدم که چند روز پیش در رم در ۹۴ سالگی درگذشت، از نخستین نسل نقاشان نوگرای ایرانی به شمار می‌آید.

در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی که هنر جدید در ایران بسیار نوپا بود، جست‌و‌جوگری وزیری مقدم در دستیابی به زبانی نو به خلق آثار متنوع نقاشی و مجسمه انجامید که نمونه‌هایی برجسته از هنر مدرن ایرانی اند.

محسن وزیری مقدم هنگامی که در سال ۱۳۳۴ در ۳۱ سالگی در آکادمی هنرهای زیبای رم تحصیل در رشته نقاشی را آغاز کرد، مدرک لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را داشت.

اما ناچار شد آنچه آموخته بود، کنار بگذارد و از نو آغاز کند. اما این بار نه در تهران که در یکی از پایتخت‌های هنر دنیا به سر می‌برد که نقاشی و هنرهای تجسمی بر در و دیوارش جلوه‌ گر بود.

استادان به‌روزتر بودند و روش‌های آموزشی و نگرش به هنر نو بود. پس از مدتی تجربه و آزمون در نقاشی مدرن، عناصری از مینیاتور و نقش‌مایه‌های هنرهای اشکانی و ساسانی به چهر‌ه‌نگاری‌ها و پیکرنگاری‌هایش راه یافت.

سیماها و اندام‌ها ظرافت مینیاتور داشتند، اما رنگ‌گذاری و ترکیب‌بندی و نور جدید بود. نمایشگاهی از این آثار در ایتالیا برگزار کرد که از آن استقبال شد. سپس همین نقش مایه‌ها را در کارهایی تجریدی‌تر آورد که تحسین استادش را برانگیخت.

چندی بعد از توتی شالویا، استاد پژوهش در آکادمی هنر رم دعوت کرد که کارهایش را ببیند و نظر دهد.

به گفته وزیری مقدم، شالویا به دقت تابلوهایش را دید و خطاب به او گفت “تو نقاش هستی، اما هنرمند نیستی. باید چیزی خلق کنی که پیش‌تر وجود نداشته است.”

این نقد تند جان نقاش را برآشفت. تب کرد و هفته‌ای در بستر افتاد. پس از سال‌ها تحصیل هنر چنان بود که انگار هنوز دستاوردی نداشته است. از این پس جست و جوی او برای یافتن طرزهای نو آغاز شد. به انتزاع روی آورد و نقاشی‌های هنرمندان انتزاعی همچون کاندینسکی و موندریان و کله را در مطالعه گرفت. ذهن و دستش ورزیده بود، اما نیاز داشت که روشی نو و مختص به خود بیابد.

ماسه‌نگاری، اهورا و اهریمن
“با دوستانم در ایتالیا رفتیم ساحل دریاچه‌ای و من برای شوخی ماسه‌های سیاه ساحل را به تنم مالیدم و خودم را سیاهپوش کردم. اثر انگشتانم بر سیاهی توجهم را جلب کرد. شیارها رنگ سفید پوست را از زیر پوشش سیاه آشکار کرده بودند. شروع کردم با انگشت‌هایم نقاشی کردن بر روی ماسه‌ها. بعد یک کیسه از ماسه پر کردم و بردم خانه و مشغول شدم. روش تازه‌ای یافته بودم.”

محسن وزیری مقدم این گونه در دهه ۱۳۴۰ ماده و تکنیک جدیدی برای نقاشی‌ یافت. ماسه اصلی ترین عنصر این نقاشی‌هایش شد. در آن زمان در فضای هنری ایتالیا نقاشی کنشی- که نقاش برجسته‌اش جکسون پولاک است- شناخته شده بود.

دور نیست که این همجواری ذهن وزیری مقدم را برای استفاده از ماده و شیوه جدید مهیا کرده باشد. ماسه را بر سطحی می‌گسترد و بر آن با انگشتان طرح می‌کشید. مثل انسان پیشاتاریخی که با ابتدایی‌ترین وسایل با اندام‌های خودش نقاشی می‌کشد.


بعد بوم آغشته به چسب را بر ماسه می‌گذاشت، نقش طرح‌های ماسه‌ای بر پرده می‌افتاد، و به چاپ شبیه می‌شد. در این آثار نور و روشنی (اهورامزدا) در جدال با تاریکی و سیاهی (اهریمن) بود: سیاهی سپیدی را می‌پوشاند و سپیدی جسم سیاهی را می‌خراشید. کارهایش را در کشورهای گوناگون از جمله ایتالیا، آلمان و بریتانیا به تماشا گذاشت. موفقیت‌ها از پی هم رسیدند. مدال طلای بی‌ینال تهران در ۱۳۴۱ به او اختصاص یافت، در بی‌ینال ونیز شرکت کرد و چند سال بعد یکی از ماسه نگاری‌هایش را موزه هنرهای مدرن نیویورک خرید.

راه برای ادامه فعالیتش در متن هنر اروپایی گشوده بود، اما پس از سال‌ها دوری میل بازگشت به ایران بر او غلبه کرد. طبع نوگرایش نیز او را به آزمودن روش‌های دیگر در نقاشی فرا می‌خواند، پس در اوج موفقیت نگاره‌های ماسه‌ای را کنار نهاد.

در اوایل دهه ۱۳۴۰ به ایران بازگشت. در دانشکده هنرهای زیبا و دانشکده هنرهای تزیینی و هنرستان پسرانه تهران بیش از یک دهه به تدریس پرداخت. در آموزش‌هایش بر امکانات نقاشی انتزاعی تاکید می‌کرد و می‌کوشید اهمیت ایده در هنر مدرن را بشناساند.

روش‌های جدید و نگاه تازه‌اش قوای خلاقه را در هنرجویان آزاد ساخت تا از هر ماده‌ای برای خلق آثار تجسمی بهره جویند. برخی از هنرمندان برجسته از جمله قباد شیوا و محمد جعفر ابراهیمی از شاگردانش بودند. در این دوره نقش برجسته‌هایی از کاغذ و فلز آفرید. این کارها در سال ۱۳۴۶ در گالری سیحون به نمایش درآمد.

هیولاهای ماقبل تاریخ و هنر مشارکتی

“در حال سوراخ کردن قطعه‌ای چوب بودم تا بتوانم آن را اره کنم. مته از رویه گذشت و به سطح زیرین و میز کارم رسید و چوب رویی شروع به چرخیدن کرد. این جا بود که ناگهان ایده مجسمه‌های مفصلی در ذهنم جرقه زد؛ این که مجسمه‌ها می‌توانند حرکت کنند.”

این روایت نقل به مضمونی است از گفته‌های محسن وزیری مقدم درباره مجسمه‌های مشارکتی‌اش. شکل‌هایی مضرس بر چوب می‌کشید و می‌برید و آن را ها به جای چسب با پیچ و مهره به هم می بست چنان که باز و بسته و کوچک و بزرگ می‌شدند.

مخاطبان می‌توانستند آزادانه بازوهای مجسمه‌ها را به حرکت درآورند بالا و پایین برند و خمیده و جمع کنند. پیش از این، با بورس وزارت فرهنگ و هنر یک سالی را در پاریس به کار هنری پرداخته بود. در آن دوره هنر حرکتی و مشارکتی در پایتخت فرانسه بسیار رواج داشت.

این شیوه‌ تعاملی و حرکتی برای نخستین بار بود که در هنر مدرن ایران به کار گرفته می‌شد. از مجسمه‌هایش در ایتالیا نمایشگاه‌هایی برگزار کردند و نقدهایی تحسین‌آمیز بر کارهایش منتشر شد. آلبرتا موراویا نویسنده سرشناس ایتالیایی این مجسمه‌ها را به موجودات ماقبل تاریخ تشبیه کرد که از پس اعصار دوباره به دست آدمی جان گرفته و بازگشته‌‌ بودند.

از اواسط دهه ۵۰ خورشیدی کوشید همان نقش‌های مضرس مجسمه‌ها را بر سطح تابلوی نقاشی اجرا کند. این نقاشی‌ها که هراس و پرواز نام گرفتند، نقش‌هایی داشتند که هم مثل بال در پرواز بودند و هم با زاویه‌های تندشان مهاجم و پرخاشگر به نظر می‌رسیدند. وزیری مقدم تا انقلاب ۵۷ نمایشگاه‌های متعدد فردی و گروهی برگزار کرد.

دوران عسرت و فترت

چند سال پس از انقلاب محسن وزیری مقدم دوباره در ایتالیا ساکن شد. آنجا زندگی بر او سخت گذشت. در خانه‌ای کوچک با فرزندانش می‌زیست و جایی برای نقاشی و مجسمه‌سازی نداشت.

از دیگر سو با مشکل همیشگی نگهداری آثارش مواجه بود. برای تامین معاش ناگزیر به کارهای پراکنده مترجمی روی آورد. بازار هنر ایران بسیار ضعیف و به شدت متکی به روابط بود. وزیری مقدم نیز به دلالان و نیز رویه تجارت با اثر هنری روی خوش نشان نمی‌داد.

کارهایش به تدریج آسیب می‌دیدند و از میان می‌رفتند، و آن‌ها که در ایران بودند ناپدید می‌شدند و این‌ها روانش را می‌فرسود. نسل جدیدی از راه رسیده بود که نخستین نقاشان نوگرای ایران را درست نمی‌شناخت یا با آن‌ها چندان بر سر مهر نبود.

گالری‌دارها و منتقدان جدید ایتالیایی هم با وزیری و کارش آشنا نبودند. در این سال‌ها کتاب‌هایی نوشت و ترجمه کرد که از میان آن‌ها می‌توان از آموزش طراحی ۱ و ۲ و اندیشه و کار پل کلی نام برد.

در زمان غلامحسین کرباسچی بر شهرداری تهران و ریاست محمد بهشتی بر سازمان زیباسازی شهرداری به محسن وزیری مقدم پیشنهاد داده شد که برای آثارش موزه‌ای ساخته شود.

او ۷۰۰ اثر از نقاشی و مجسمه اهدا کرد. بعد از چند سال تماس گرفتند که قراردادهای پیشین لغو شده است و می‌تواند برود و کارهایش را ببرد. او پس از پیگیری‌های فراوان بالاخره به آن‌چه از کارهایش بر جای مانده بود دست یافت: تعدادی از بوم‌ها بریده شده و از چارچوب‌هایشان جدا بودند،

بر بسیاری از تابلوها سوراخ‌هایی دیده می‌شد، شماری از مجسمه‌ها شکسته، و برخی از آثار هم ناپدید شده بودند. وقتی به رم بازگشت، شبی ناگهان خطوط در برابر چشمانش در هم ریخت و پرده‌ دیدگانش پر شد از تصاویر هول آور.

پزشک به او گفت که به سبب خشم شدید و بالارفتن فشار خونش چشمش آسیب دیده و بخت یارش بوده که آسیب مغزی ندیده است. چندی بعد چشم دیگرش نیز به همان سرنوشت دچار شد. دو سال طول کشید تا باز بتواند به نقاشی بپردازد. نقاشی‌های پس از این دوره ادامه تجربه‌های انتزاعی او در سطوحی کوچک‌تر با طرح‌هایی هندسی و نسبتا ساده است.

اقبالی دیگر
رنج دوره فترت وعسرت محسن وزیری مقدم در دهه ۸۰ و ۹۰ خورشیدی با توجه دوباره جامعه هنری ایران به او کاهش یافت.

نمایشگاه‌هایی برگزار کرد و مطبوعات و منتقدان به کارهایش پرداختند. در سال ۲۰۱۴ همزمان با جام جهانی برزیل در نمایشگاهی از آثار هنرمندان سراسر جهان در ریودوژانیرو یکی از مجسمه‌های متحرک او که کمی قبل تر در موزه هنرهای معاصر نیویورک به نمایش درآمده بود، به تماشا گذاشته شد.

آثارش در حراج‌های هنری فروخته شدند و بازاری یافتند. اين اواخر با تقاضای موزه‌ هنرهای معاصر نیویورک موافقت کرد و نامش در فهرست هنرمندان این موزه به ثبت رسید. یک سال پیش از مرگش نیز بنیاد محسن وزیری مقدم برای گردآوری و نگهداری آثارش و نیز تایید اصالت آن‌ها در ایتالیا تاسیس شد. و در همزمانى غريبى، مصادف با مرگش زندگينامه خودنوشته‌اش، یادمانده‌ها، پس از سال‌ها انتظار، انتشار يافت.

You may also like...