‘مرز’ در جشنواره کن؛ انسان، هیولا، زن یا مرد؟

فیلم مرز ساخته علی عباسی، فیلمساز جوان ایرانی-سوئدی ساکن دانمارک، جایزه بهترین فیلم بخش نوعی نگاه جشنواره کن را به دست آورد؛ فیلمی غریب و شبه سوررئال که می تواند تماشاگرش را میخکوب کند.

عباسی که در بیست و یک سالگی به سوئد رفته، با فیلم بلند “شلی” در جشنواره برلین حضور داشت و حالا در جشنواره کن به چهره شناخته‌شده‌ای بدل شده و تحسین منتقدان و داوران را برانگیخته است.

فیلم داستان زنی به نام تینا را روایت می کند که چهره بسیار زمخت و غریبی دارد. او مامور گمرک است و به نظر می‌رسد حس بویایی غیر طبیعی‌ای دارد که می تواند مجرمان را تشخیص دهد تا این که با مردی شبیه به خودش روبرو می شود.

فیلم نسبتی با واقعیت ندارد و از ابتدا می‌خواهد داستان عجیبش را درباره یک انسان/حیوان یا یک انسان/هیولا به شیوه‌ای نامتعارف روایت کند. از این رو فیلم شباهتی به فیلم‌های پیش از خود ندارد و فیلمساز -با جسارت- می‌خواهد تماشاگر را درگیر دنیای غیرقابل باور و نامتعارفی کند که ربطی به واقعیت ندارد.

عجیب این که فیلم در این فضاسازی و شخصیت پردازی نامتعارف، کاملاً موفق است و از همان دقایق اولیه تماشاگر را درگیر دنیای شخصیتی می‌کند که هیچ نسبتی با “جذابیت” ندارد.

مسئله جذابیت و ظاهر/باطن به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود و فیلمساز تمام کلیشه‌های موجود را درباره زشتی و زیبایی به زیر سوال می‌کشد. خیلی زود ما این شخصیت “زشت” را درک می‌کنیم و او در واقع به قهرمان فیلم بدل می‌شود؛ قهرمانی که هیچ نشانی از قهرمانی در خود ندارد. جالب‌تر این که بازیگر این نقش، بازیگر سوئدی زیبایی است که در زمان فیلمبرداری، هر روز زیر گریمی بسیار سخت، به چنین موجود شبه هیولایی بدل شده است.

فیلم ‘سه رخ’ جعفر پناهی برنده جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن شد
‘سه رخ’؛ جعفر پناهی و شیشه شکسته
گلشیفته روی فرش قرمز و صندلی خالی پناهی در کن
جشنواره کن با فیلم اصغر فرهادی افتتاح شد

فیلمساز می‌خواهد درون زیبای موجودی را روایت کند که جامعه او را به هیولا بدل کرده است
اما فیلمساز این لایه ظاهری را برمی‌دارد و می‌خواهد درون زیبای موجودی را روایت کند که جامعه او را به هیولا بدل کرده است. فیلم داستان آزمایش‌های شیمیایی‌ای را بازگو می‌کند که به خلق چنین موجوداتی منجر شده؛ موجوداتی که در فیلم، ترول- هیولای افسانه‌ای اسکاندیناوی- نامیده می‌شوند.

اما تینا، شخصیت اصلی، از تعریف‌های معمول می‌گذرد. او در مرز انسان یا ترول بودن می‌ماند و فیلم مفهوم انسان یا هیولا بودن را به چالش می‌کشد. تینا در طول فیلم، با آن که بسیار طرد شده و تنها، و به تعبیری هیولاست، درونی به شدت انسانی دارد که در تقابل با ظاهرش قرار می‌گیرد. در حالی که شخصیت‌های دیگر فیلم -که چهره زیبای انسانی دارند- خلق و خوی درونی هیولاگونه ای را به نمایش می‌گذارند که به مسئله اصلی فیلم بدل می‌شود. مشخص‌ترین نمونه آن زوج جوانی است که ظاهری انسانی و متمدن دارند، اما در خانه امن‌شان در حال برده‌کشی جنسی از کودکان هستند.

مسئله “کودک”، بخش عمده‌ای از فیلم را پیش می‌برد. کودک که با مفهوم زایش و ادامه جهان پیوند دارد، در شکل‌های مختلف در رابطه با والدین آنها مورد کنکاش قرار می‌گیرد. خیر- تینا- با آن که در ابتدا بچه ندارد، در برابر شر- کسانی که بچه‌ها را می دزدند- قرار می‌گیرد و در عین حال تاکید بر این انسان/هیولاهایی که در دهه هفتاد والدین‌شان را از دست داده‌اند، حالا با مفهوم جست‌وجوی خانواده -تلاش برای یافتن پدر و مادر واقعی یا حداقل خبردار شدن از سرنوشت آنها و بعدتر تلاش برای بنا کردن خانواده- پیوند می‌خورد.

مفهوم مرز هم ابعاد مختلفی در فیلم می‌یابد: هم مرزی که تینا به محافظت از آن مشغول است و این ترول‌ها، جایی خارج از این “مرز” زندگی می‌کنند (اشاره به مفهوم مهاجران و ترس از مهاجر که در واقع این مهاجران ظاهراً ترسناک را زاده اعمال غیرقانونی داخل همین مرزها ارزیابی می‌کند) و هم مفهوم استعاری مرز میان انسان و هیولا را به زیر سوال می‌کشد.

هر دو این مرزها در هم می‌شکنند و از معنا تهی می‌شوند؛ چه مرزهای جغرافیایی تخیلی که انسان‌ها را از هم جدا می‌کند و عامل جنگ و ادبار نوع بشر است و چه مرزهای خط کشی شده بین انسان و هیولا (و حتی زن و مرد؛ در طول فیلم جای مرد و زن ماجرا عوض می‌شود و تینا مردی را باردار می‌کند) که فیلمساز بارها و بارها آن را در می‌نوردد.

در انتها تینا با بسته رویایی‌ای روبرو می‌شود که مرزهای تنهایی را درهم می‌شکند و زندگی خارج از قواعد معمول و مرزهای بسته را نوید می‌دهد؛ زندگی کماکان ادامه دارد.

You may also like...