هفته تعطیل، سفرشمال، شاعری در زندان و یاد مدرسه موشها

هفته‌ای که سه روز اولش تعطیل بود، دو روز پایانیش رسما تعطیل گشت، بقیه هفته هم خود به خود تعطیل شد. در این هفته هنرمندانه ‌ترین حرکت جامعه، ده ها هزار فیلم و عکسی بود که ازدحام خودرو در جاده‌ها را سند شد و کس ندانست درخت‌ها بیشترند یا خودروها. در تهران بیشتر مراکز فرهنگی تعطیل بود. در چند مرکز استان نمایش‌هایی دیده شد. هفته یادآوری‌ها، عزاداری‌ها و شادمانی‌ها. استقبال مردم از فیلم‌ها،نمایش‌های اجتماعی و نقد.

هفته ای که غریب نبود وقتی شاعری زندانی شد. عجیب نبود اگر طنزنویسی در تبریک تولد هنرمندی مقاله ننوشت بلکه فیلم ساخت، هفته‌ای که جنگل در جنگل سوخت، یادگاران تاریخی غریب نماندند.

حسین جنتیح

فضای معطر

حسین جنتی شاعرست، دفتر شعر دارد، غزلسرایی است با خوانندگان خود. چند کتاب دارد، دوسالی بعد از انقلاب متولد شده اما این نه تنها مانع نشد که به جلسه شعرخوانی آیت الله خامنه‌ای برود، بلکه در آن مجلس غزلی خواند که چندباری هم احسنت گرفت. غزل با ردیف «می رود بالا»، رسید به جایی که «تا خواجه در رویای خود از پای بست خانه می‌گوید/ ناگهان صدها ترک در نقش ایوان می رود بالا».

این هفته خبر رسید که شاعر به زندان افتاده و معلوم گشت در چهلمین سالگرد انقلاب در جمع شعرخوانی دانشگاه اصفهان غزل دیگری هم خوانده که یک بیتش با کف زدن دانشجویان همراه شده «اگر بناست نمیریم جان برای چه بود؟ وگر بناست ببندم، چرا دهان داده ست!».

بعد از انتشار خبر زندانی شدن حسین جنتی که با دستور اطلاعات سپاه اصفهان در ورامین شهر زادگاهش دستگیر شد، یکی از دانشجویان اصفهانی خبر داد که او در جلسه شعرخوانی دانشگاه اصفهان و قبل از این که به تبلیغ علیه نظام متهم شود، غزلی دیگر هم خواند.

ایرانیا در این شب بی در چگونه‌ای

از ظالمی به ظالم دیگر چگونه‌ای

ای خسته از تعفن شاهان سلطه ور

حالی در این فضای معطر چگونه‌ای

از کشتی شکسته رها کرده خویش را

برتخته پاره مانده شناور چگونه‌ای

برما گذشت نیک و بد روزگار و رفت

تا بینمت که در صف محشر چگونه‌ای

با این همه تا عیدفطر برسد شاعر از زندان آزاد شد و این زمانی بود که حتی روزنامه‌های اروپایی هم از زندانی کردن شاعر در سرزمینی نوشتند که همه فخرش به شعر است و خود را سرزمین شاعران می‌شناسد و جهان هم ایران را به حافظ و مولانا. بنیان گذارش هم کتاب شعر دارد و رهبردومش هم جلسات مرتب شعرخوانی.

نمایش خون به پا می شودنمایش خون به پا می شود

خون به پا میشود

محسن علی‌محمدی بعد از تماشای نمایش “خون به پا می شود” نوشته: در این هیاهوى پر از هیچ، اثرى شریف و دغدغه مند به روى صحنه است که فرم و محتوا در راستاى یکدیگر بى هیچ اغراق و خودنمایى ارایه می‌شود، جسارت انتخاب چنین متنى در شرایط فعلى کشور ستودنیست، چه برسد وقت گذاشتن بر روى آن و به ثمر رساندنش.

به نوشته این تماشاگر در دیوار تیوال: با نگاه ایده‌الیستی به هر اثرى، ضعف هایش نمایان می شود،اما اگر این نمایش با آثارى که در چند سال گذشته به روى صحنه رفته مقایسه کنیم، به لحاظ نویسندگی، کارگردانی ، بازیگری حرفى براى گفتن دارد، و دیدنیست.

حامد بازی نوشته: تیتیوس گفت تاریخ ثبت کرده دیکتاتوری نمیتواند عمر کند…! اینک نمایش خون به پا می شود به کارگردانی مسعود طیبی با یک حقیقت اجتماعی دیگر به روی صحنه آمده، نمایشی که با سانسورهای متعدد بازیگرانش برای هدفی که داشتند جنگیدند و با خون دل این نمایش را به اجرا گذاشتند.

نمایش خون به پا می شود، اقتباسی از نمایش تیتوس آندرونیکوس اثر ویلیام شکسپیر، یک ماهی است که در نمایشخانه ایرانشهر بر صحنه رفته. نویسنده متن شهرام احمدزاده است، طراح و کارگردانش مسعود طیبی و بازیگران نمایش خسرو شهراز، ندا مقصودی، امین طباطبایی، ایمان اشراقی، وحید جباری، ناصر رحیمی، پانیذ خوش نیک، ایمان میرهاشمی، علیرضا قیدری، بابک محمودزاده، کامران حاجی علی اکبر (پارسا)

تماشاگری نوشته: برای نزدیک تر شدن به شرایط سیاسی روز، به نظر می‌رسد تغییراتی نسبت به متن اصلی شکل گرفته که به طور مشخص در مورد شخصیت تیتوس مشهود است. به علاوه اشارات مستقیم به برخی ازین موارد. اما جالب بود این بار این ارجاعات اذیتم نکرد، شاید به دلیل صراحتش و اینکه به خوبی فاصله اش از متن مشخص بود.

بانو تیر در تیوال نوشته: کارگردان در خلق این نمایش تلاش کرده است تا ارتباط تصویری و معنایی مناسبی میان گذشته و حال خلق کند. آن گونه که یان کات می گوید: «معاصر بودن به معنی ارتباط میان دو زمان است اول زمانی که شخصیت های نمایش در آن به سر می برند و دوم زمانی که بر تماشاگران می گذرد.»

به نظر این منتقد: از نظر تکنیکی، کارگردان نمایش تلاش کرده است تا ارتباط تصویری میان گذشته و حال ایجاد کند به گونه ای که با استفاده از المان ها و نمادهای خشونت از زمان حال نمایش را از انحصار زمانی به رم باستان خارج کند تا با ارتباط معنایی مفهوم خشونت و جاه طلبی میان گذشته و حال در ذهن مخاطب، در اثرش از تداوم عنصر خشونت و جاه طلبی تا زمان حال ما سخن بگوید.

نمایشنامه

آپ. آر. تمان

اما همه نمایش هایی که یک روز در میان، در این هفته بر صحنه رفتند از جنس نقد اجتماعی و متن های کلاسیک شکسپیری نبودند. چنان که نمایش آپ. آر. تمان که در نمایشخانه عمارت نوفل لوشاتو اجرا شد.

این نمایش را سپیده قربانی نوشت و دراماتورژ آن مسعود مهرابی بود. کارگردان نمایش امیر شاه علی و بازیگرانش: محمدرضا ایمانیان (مهمان از گروه گره)، ساناز زمانی، فائقه شلالوند، سهیل بابایی، مهناز مهدی زاده، امیر شاه علی. صداپیشگان هم رضا داوود نژاد و سهی بانو ذوالقدر

ماجرا این است که: تو خونه خودشون خوش نشستن که یهو با اومدنش بعضی‌ها دلشون هوایی می‌شه و بعضی‌های دیگه هم فیلشون یاد هندستون می‌کنه و خلاصه کار دست خودشون می‌دن. راستی چرا همیشه بدترین راه بهترین جواب می‌ده؟

علی رنگچیان درباره نمایش نوشته: آپارتمان قابی ست از زندگی امروزی ما. در میان سه نسل یا سه گروه فکری. خانواده ای سنتی، زن و شوهری امروزی و دختر و پسری با رفتارهای هنجارشکن از منظر جامعه. دکور کار ساده ولی گویا. سه طاقچه با سه لامپ که هر کدام نمایانگر یکی از طبقات آپارتمان است.

به نوشته این تماشاگر نمایش: استفاده جذاب از صدای تلویزیون و انتخاب مناسب برنامه هایشان، طنز ظریفی را به نمایش می افزاید. برنامه مذهبی زلال احکام، بخشی از یکی از خطبه های مشهور نماز جمعه، گزارش فوتبال بارسلونا و پاری سن ژرمن و سریال افسانه جومونگ هر کدام اشاره ای ست به لایه های جامعه شناختی گروههای اجتماعی. در عین حال در فرصت موجود به شکافهای حاصل از زندگی مدرن در هر نسل نیز پرداخت مناسبی صورت گرفته است.

یکی دیگر از تماشگران می نویسد: به نظرم همه ی ما اگر در موقعیت های خانوادگی خود، آقای بهرامی و خانمش یا روزبه و باران را ندیده باشیم، باز هم می توانیم از هنر تئاتر استفاده کنیم و روند داستان “آپارتمان” را به خود بقبولانیم. بازی تمام اعضای این گروه درخشان بود و به راحتی با دیدن این نمایش یک “خاطره” از آپارتمان با خودتان به خانه بردیم.

مجتبی هراتپور نظر داده: واقعیت‌هایی که بعضی وقتها خیلی تلخ هستند، ولی عادی شده اند برای ما. نمایش، همین ها را با طنازی به اجرا گذاشته شد.

مدرسه موشها دهه 60مدرسه موشها دهه ۶۰

مقاله تصویری

آخرای هفته بود که معلوم شد همین روزها در یکی از نشست های سرمایه های نمادین معاصر در کتابخانه ملی ایران یک مقاله تصویری به نمایش در می آید از پوریا عالمی، با نام پناهگاهی به نام قصه. اما کس نپرسید مقاله تصویری از کدام سنخ است تا این که آشکار شد در حقیقت فیلمی است در زادروز مرضیه برومند، کارگردان صاحب سبک فیلم ها و سریال های برای کودکان و بزرگانی که کودک وجودشان هنوز بیدارست، که پوریا عالمی طنزنویس خوش ذوق آن را ساخته است و در توصیفش نوشته: پناهگاهی به نام قصه، درباره‌ی جنگ و دهه‌ی شصت، سرگردانی و دهه‌ی هفتاد، دل‌نگرانی و دهه‌ی هشتاد است با نگاهی به برنامه‌های عروسکی مرضیه برومند.

همیشه که نباید از هنرمندان و صاحب نامان کهنسال تجلیل کرد و به یاد آورد. مرضیه برومند با نزدیک به چهل سال کار مداوم، خود الگویی است برای نسل جوان تازه که راه می جوید.

فیلم با تصویر سازی از دهه جنگ (سال های جنگ) آغاز می شود، در دو دهه دیگر همراه متن پوریاعالمی نشان می دهد که قصه های خوب تنها داروی سرگردانی و دلنگرانی ها بوده است.

فیلم در بخش هایی با نگاه به برنامه های عروسکی مرضیه برومند از تاثیر عروسک های او در احوال نسل ها خبر می دهد.

مدرسه موش ها متولد سال ۱۳۶۳ است و مرضیه برومند گفته است: در آن زمان سروکله زدن با مسئولین تلویزیون بسیار طاقت‌فرسا بود. آنها دائماً متن‌ها را می‌خواندند و سعی می‌کردند به زور نکات غیراخلاقی و غیر آموزشی از درون متن‌ها کشف کنند. به هر حرکت بامزهٔ موش‌ها، ایراد می‌گرفتند.

به تاکید کارگردان مدرسه موش ها: از نظر آنها اطلاق صفاتی مثل «دم‌دراز» و «گوش‌دراز» یا «کپل» به بچه موش‌ها، کاری نادرست وِ غیراخلاقی بود. بچه‌ها نباید خوراکی‌ها را از دست یکدیگر قاپ می‌زدند، نباید توی کلاس شلوغ می‌کردند، چون از نظر آنها بدآموزی داشت! هنگام ضبط برنامه هم پشت صحنه داستانی بود. دائماً یکی پشت پاراوان ایستاده بود و یواشکی سرک می‌کشید که مبادا عروسک‌گردان‌ها موقع تمرین یا ضبط، بدن‌هایشان خدایی نکرده با هم تماس پیدا کند.

آگهی فیلم خانه خداح

فیلم خانه خدا

عید فطر فرصتی شد تا نسل جوان سینمایی، در کانون فیلم نسخه ترمیم‌شده فیلم مستند بلند خانه خدا را تماشا کنند که در سال ۱۳۴۵ ساخته شد و به نام ابوالقاسم رضایی مشهور گشت، چرا که تهیه کننده فیلم چندان علاقه ای به شهرت نداشت. در ساخت این فیلم به جز ابوالقاسم رضایی، ابراهیم گلستان در نوشتن متن، جلال مقدم در کارگردانی، نعمت حقیقی در فیلمبرداری و اسدالله پیمان در گویندگی متن مشغول بودند.

آن چه در آن زمان و در فرهنگ های سینمایی نگفته ماند نام گوپیجاند هندوجا بود که همراه برادر بزرگش سری چاند، امسال به عنوان ثروتمندترین افراد بریتانیایی شهرت گرفتند. ثروت آنان نزدیک دوازده میلیارد پاوند ذکر شده است.

برادران هندوجا که اصالتا اهل هندوستان و به دین هندو هستند، از سالیان پیش ساکن ایران بودند و پیش از انقلاب در بخش هایی متعددی فعالیت داشتند که از آن جمله بود صنعت سینما. آنها دارای چند سینما بودند و سال ها پیش با پرداخت شش هزار دلار مجوز پخش فیلم های هندی را در ایران به دست آوردند و در این زمینه میلیون ها دلار سود بردند. از جمله موفقیت هایشان دریافت حق پخش فیلم سنگام در سراسر جهان بود. از همین رو یکی از شرکت هایشان که هنوز هم در ایران فعالیت دارد، کمپانی سنگام است.

در دهه چهل با رونق اقتصادی ایران، خانواده هندوجا بیشتر در تهران متمرکز شدند و به خصوص بر تجارت فرش و میوه خشک و بعدها چای و پوشاک و فیلم متمرکز بودند.

فیلم خانه خدا که این هفته در تهران نمایش گرفت، در زمان خود اولین فیلمی بود که برای فیلمبرداری در مکه اجازه گرفت.

خانواده هندوجا که بیشترشان زبان فارسی نیز می دانند، بعد از انقلاب از وسعت کارشان در ایران کاستند اما این روابط قطع نشد، گیرم از صنعت سینما خارج شدند.

طنز هفته: تحمل تنهایی

آیدین سیار سریع نوشت: آلبر کامو در کتاب دو قرن سکوت چه زیبا گفت: تحمل تنهایی، از گدایی همه شادی ها آسان تر است. (نادر ابراهیمی).

جامعه فروریخته

موضوعات مرتبط

You may also like...

perabet film izle elektronik sigara Huluhub.com