ایران در سوم اسفند ۱۲۹۹ دچار التهاب بود؛ التهابی مزمن که ریشه در آشفتگی های سالیان گذشته داشت.

چهارده سال از صدور فرمان مشروطه می گذشت، کشور دچار هرج و مرج و ناامنی بود و مردم همچنان در حسرت آمال این جنبش ملی بودند.

ورود ناگهانی “دیویوزیون قزاق قزوین “به تهران، سیاستمداران کهنه کار را نگران می کرد.

احمد شاه قاجار و برادرش محمد حسن میرزای ولیعهد در کاخ فرح آباد پناه گرفتند. فتح الله خان اکبر، سپهدار اعظم رییس الوزرا به سفارت بریتانیا پناهنده شد و ده ها نفر از رجال بازداشت شدند.

در پایتخت ایران حکومت نظامی اعلام شده بود .

صبح کودتا، اعلامیه ای دست به دست می شد که به مردم پایتخت امر می کرد، مطیع احکام نطامی باشند و خبر از تعطیلی روزنامه ها و ادارات به غیر از اداره ارزاق می داد.

پای این اعلامیه نام یک فرمانده ناشناخته قزاق به چشم می خورد: رئیس دیویزیون قزاق اعلیحضرت اقدس شهریاری و فرمانده کل قوا ـرضا

خبر کودتا به سرعت به سراسر جهان مخابره شد.

روزنامه نیویورک تایمز فردای کودتای سوم اسفند از تصرف تهران به وسیله یک ژنرال ایرانی خبر داد.

”پایتخت ایران به وسیله ۲۵۰۰ نیروی قزاق که تحت فرماندهی یک ژنرال ایرانی به نام رضا خان هستند، اشغال شده است. هیچ مقاومتی در برابر این نظامیان ملی گرا بروز نکرده و این سربازان حکومت را در دست گرفته اند. دولت نخست وزیر سپهدار اعظم سقوط کرده و مذاکراتی برای تشکیل دولت جدید در جریان است. ”

رضا خان میرپنح و سید ضیا هدایت نظامی و سیاسی کودتای ۱۲۹۹ را برعهده داشتند
رضا خان میرپنح و سید ضیا هدایت نظامی و سیاسی کودتای ۱۲۹۹ را برعهده داشتند

کودتایی که یکصد سال پیش به فرماندهی رضاخان میرپنج و رهبری سیاسی سید ضیاالدین طباطبایی رخ داد، سرآغاز دوران تازه ای در تاریخ ایران شد.

سید ضیا پس از کودتا از احمدشاه فرمان نخست وزیری گرفت ولی دولتش مستعجل بود.

او پس از یکصد روز برکنار شد و به تبعید رفت.

اما رضا خان میرپنج، به رغم انتظار دست اندرکاران کودتا، ماند و قدرت گرفت.

او به سردار سپهی، وزارت جنگ،‌ رییس الوزرایی و سپس پادشاهی مملکت رسید.

کودتا چگونه شکل گرفت؟

برای بررسی عواملی که در زمینه سازی این کودتا نقش داشتند، باید به چند سال عقب تر برگردیم.

گروهی از افسران روس و ایرانی نیروی قزاق در زمان جنگ جهانی اول
گروهی از افسران روس و ایرانی نیروی قزاق در زمان جنگ جهانی اول

تورج اتابکی، تاریخ نگار و مولف کتاب تجدد آمرانه که به سیاست های دوران رضاشاه می پردازد، می گوید ریشه کودتای سوم اسفند را باید در رخدادهای ۱۲ سال پیش از آن جستجو کرد.

آقای اتابکی گفت:‌ ”بمباران مجلس به امر محمدعلی شاه و به وسیله کلنل لیاخوف، فرمانده قزاق ها نقطه عطف بحران مشروعیت خاندان قاجار و آغاز پایان آن است. ”

در فاصله بین کودتای لیاخوف و کودتای سوم اسفند، ایران تلخی های زیادی را تجربه کرد.

عباس امانت تاریخ نگار و مولف کتاب تاریخ نوین ایران می گوید ”ضعف دولت در آن سال ها منجر به ناآرامی در سراسر ایران شده بود. ”

”از زمان مشروطه ایران دچار تضعیف دولت شد. دولت قدرت نداشت امور مملکت را انجام دهد. وضع اقتصادی خوب نبود و دولت منابع مالی نداشت. ”

بخشی از این ضعف نتیجه جنگ جهانی اول بود. این جنگ در اروپا در ۱۹۱۴ شروع شد و در ۱۹۱۸ به پایان رسید (۱۲۹۳ تا ۱۲۹۷ خورشیدی).

احمد شاه قاجار در این جنگ اروپایی اعلام بی طرفی کرد اما خاک ایران از خیلی زودتر مورد تاخت و تاز قوای روس، بریتانیا و عثمانی قرار گرفت.

اشغال و جنگ به جز گرسنگی، بیماری و مرگ ارمغانی برای ایران نداشت.

تورج اتابکی می گوید جنگ در ایران طولانی تر از اروپا بود و تبعات آن تا یک دهه پس از آن ادامه داشت.

جنگ جهانی اول در ایران دو سال زودتر شروع شد. جنگ وقتی تمام شد که ایران همچنان صحنه رویارویی قدرت های بزرگ بود. ”

از ثبات سیاسی هم خبری نبود، نخست وزیران یکی بعد از دیگری می آمدند و می رفتند و دولت های ورشکسته توان اصلاح امور را نداشتند.

ایران در معرض فروپاشی بود.

ضعف دولت مرکزی،‌ شورش های متعددی را در ایالات و ولایات به همراه داشت.

در شمال ایران جنبش جنگل در شکل گیری جمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان نقش داشت.

در خوزستان هم شیخ خزعل عملا حسابش را از دولت مرکزی جدا کرده و ساز جدایی کوک کرده بود.

عباس میلانی، تاریخ نگار و استاد دانشگاه استفورد می گوید ایران در آن زمان کشوری فروپاشیده بود که حدود ۲۵ درصد از جمعیتش را در اثر عوارض جنگ از دست داده بود و دچار التهاب بود.

”مردم متوجه بودند که ادامه حکومت قاجارها به زیان ایران است. ملک الشعرا، عارف قزوینی و تقی زاده همه در فکر یک تمرکز تازه بودند تا کشور را از این ورطه فروپاشی نجات دهند. ”

صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران که کتابش درباره دوران رضاشاه در ایران اجازه انتشار پیدا نکرده است، می گوید ”شرایط آن روزها همه را در آرزوی برقراری یک حکومت مقتدر قرار داده بود. ”

”آنها که در داخل بودند دنبال نادر و آقامحمد خان بودند و آنها که خارج بودند بیسمارک و ناپلون می خواستند. ”

برقراری حکومت مستقل مقتدر آرزویی بود که بسیاری از روشنفکران ایرانی در آرزویش بودند.

استفانی کرونین مورخ و استاد دانشگاه آکسفورد که تالیفات زیادی درباره دوران رضاشاه دارد، می گوید در نظر بسیاری از سیاستمداران، دو راه بیشتر وجود نداشت: ”یا سیطره کامل بریتانیا یا کودتا. ”

”راه افتادن کودتاگران از قزوین اقدامی به دور از انتظار نبود بلکه یک اقدام ناگزیر بود تا جلوی فروپاشی ایران گرفته شود. ”

نقش تحولات بین المللی و بریتانیا در کودتای ۳ اسنفد ۱۲۹۹ چه بود؟‌