تورج اتابکی دربارهٔ ارزش تاریخی این دسته از کتاب‌ها که بر اساس اسناد آرشیوی، خاطرات و مصاحبه با مأموران اطلاعاتی نوشته می‌شود، نیز می‌گوید:

«تنوع اسناد، خاطرات و مصاحبه‌ها به‌خودی‌خود صحت روایت را تضمین نمی‌کند. آن‌چه اهمیت دارد، امکان دسترسی به منابع، سنجش منشأ و انگیزهٔ راویان و تطبیق شواهد است. به نظر من، کتاب مکینتایر را باید در بستر همین دانسته‌ها و روایت‌های پیشین خواند و ارزیابی کرد. پرسش اصلی این است که کتاب چه شواهد تازه‌ای عرضه می‌کند، کدام بخش از روایت‌های پیشین را تأیید یا تصحیح می‌کند و چه تحلیل تازه‌ای به دست می‌دهد. معیار داوری تاریخی نیز همین است: این اثر تا چه اندازه بر دانش ما دربارهٔ فعالیت کوزیچکین و مناسبات اطلاعاتی و سیاسی آن دوره اضافه می‌کند.»

رقابت همیشگی مسکو و واشینگتن بر سر ایران

داستان کتاب «ردوود» در شرایطی آشفته، هم در عرصهٔ سیاست داخلی و هم سیاست خارجی ایران، اتفاق می‌افتد: سقوط شاه ایران نزدیک‌ترین متحد آمریکا در منطقه را از میان برده بود؛ بحران گروگان‌گیری کارمندان سفارت آمریکا در تهران نیز روابط واشینگتن با تهران را قطع کرده بود و حملهٔ شوروی به افغانستان، نگرانی‌ها از گسترش بیشتر نفوذ مسکو در منطقه را افزایش داده بود. در داخل هم، بنیادگرایان اسلامی، ملی‌گرایان و گروه‌های مارکسیستی برای کسب قدرت با یکدیگر می‌جنگیدند.

مکینتایر دربارهٔ این‌که چرا در چنین شرایط آشفته‌ای، مسکو و واشینگتن بر سر ایران با یکدیگر رقابت داشتند، می‌گوید که پاسخ این پرسش را می‌توان در یک کلمه خلاصه کرد: نفت.

به عقیدهٔ او، ذخایر عظیم نفت ایران و موقعیت راهبردی آن، به‌ویژه در ارتباط با تنگهٔ هرمز، از آغاز قرن بیستم این کشور را به صحنهٔ رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل کرده است؛ رقابتی که از «بازی بزرگ» روسیه و بریتانیا آغاز شد و در دوران جنگ سرد میان مسکو و واشینگتن ادامه یافت.

این رقابت بر سر روایت تاریخ نیز دیده می‌شود. آقای اتابکی دربارهٔ تفاوت احتمالی میان آرشیوهای غربی و آرشیو اسناد در خود روسیه در زمینهٔ فعالیت شوروی در ایران، به رادیو فردا می‌گوید:

«برای مقایسهٔ تصویر فعالیت شوروی در آرشیوهای غربی و روسیه، نخست باید محدودیت دسترسی به اسناد را در نظر گرفت. هنوز تمامی اسناد مربوط به پناهندگی کوزیچکین و اطلاعاتی که در اختیار مقامات غربی گذاشت منتشر نشده است. در سوی روسیه نیز دسترسی پژوهشگران به پرونده‌های اطلاعاتی و امنیتی شوروی، به‌ویژه دربارهٔ دوران انقلاب ایران، بسیار محدود و حتی ناممکن است. بنابراین، مقایسهٔ ما بر مجموعه‌ای ناقص از اسناد، خاطرات و روایت‌های دست‌اندرکاران استوار است.»

او می‌افزاید:

«با این ملاحظه، می‌توان از دو گرایش تفسیری سخن گفت، نه لزوماً دو روایت یکدست. در بخشی از ارزیابی‌های غربی، انقلاب ایران و سپس مداخلهٔ نظامی شوروی در افغانستان، نگرانی از گسترش نفوذ مسکو را تشدید کرد. از این منظر، فعالیت شوروی در ایران می‌توانست تلاشی برای جذب متحد پیشین غرب به حوزهٔ نفوذ خود، از راه همکاری با صاحبان قدرت یا تقویت نیروهای جایگزین، تلقی شود. در مقابل، از برخی روایت‌های شوروی چنین برمی‌آید که مسکو انقلاب ایران و خروج این کشور از مدار غرب را دستاوردی راهبردی می‌دید که باید حفظ می‌شد. در این برداشت، اولویت الزاماً برپایی فوری حکومتی کمونیستی نبود؛ جلوگیری از بازگشت ایران به اردوگاه غرب اهمیت بیشتری داشت.»

آیا شوروی در پی اشغال ایران بود؟

در کتاب «ردوود…» می‌خوانیم که سرگرد کاگ‌ب از طرح مقامات شوروی، یعنی کودتای مسلحانه به دست کمونیست‌های ایرانی و سپس اشغال ایران شبیه اشغال افغانستان، باخبر بود و این طرح می‌توانست موازنهٔ جنگ سرد را تغییر دهد و حتی به یک درگیری هسته‌ای منجر شود.

اما آیا آن‌طور که مکینتایر در کتاب روایت می‌کند، شوروی قصد اشغال ایران را داشت؟

آقای اتابکی می‌گوید: «برای پاسخ، باید میان فعالیت اطلاعاتی شوروی، تشکیلات مخفی حزب توده و برنامهٔ احتمالی برای تصرف قدرت تمایز گذاشت. یکی از نخستین افشاگری‌های گسترده دربارهٔ شبکه‌های سازمان‌یافتهٔ جاسوسی شوروی در ایران، به ماجرای آقابکوف در آستانهٔ سال ۱۳۱۰ خورشیدی بازمی‌گردد. پناهندگی او و افشای اطلاعاتش به بازداشت‌های گسترده و اعدام شماری از کارکنان دستگاه دولتی انجامید. پی‌آمد این ماجرا تشدید سرکوب کمونیست‌ها و تصویب قانون ضدکمونیستی ۱۳۱۰ بود.»

پژوهشگر ارشد پژوهشکدهٔ بین‌المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام ادامه می‌دهد:

«در دورهٔ بعد، سازمان نظامی حزب توده اهمیت پیدا می‌کند که پس از کودتای ۲۸ مرداد، در سال ۱۳۳۳ کشف شد و شماری از اعضای آن اعدام شدند. پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز، در کنار تشکیلات علنی حزب، سازمان مخفی و شبکه‌ای از نظامیان وابسته یا هوادار آن فعالیت داشتند. وجود چنین شبکه‌ای این پرسش را پیش می‌آورد که حزب توده، افزون بر فعالیت سیاسی علنی، چه نقشی برای نظامیان در آیندهٔ سیاسی ایران در نظر داشت. تجربهٔ افغانستان نیز می‌توانست برای بخشی از رهبری حزب وسوسه‌انگیز باشد.»

با این حال، به عقیدهٔ اتابکی، «وجود شبکهٔ نظامی به‌تنهایی اثبات‌کنندهٔ برنامهٔ کودتا نیست. همچنین، آگاهی شوروی از این شبکه را نباید با تأیید یا هدایت طرحی برای کودتا یکسان گرفت؛ برای چنین نتیجه‌ای به اسناد مشخص نیاز داریم.»

دشمن دشمن من، دوست من است؟

مکینتایر در کتاب «ردوود» ادعا می‌کند اطلاعاتی که غرب از طریق جاسوس روس به دست آورد و به جمهوری اسلامی ارائه کرد، به این حکومت نوپای ایران یاری رساند تا آخرین نیروی سیاسی مهمِ مخالف خود، یعنی چپ‌گرایان را از میان بردارد و پایه‌های اقتدارگرایی خود را محکم‌تر کند.

او می‌گوید غرب در کوتاه‌مدت به هدف خود در چارچوب جنگ سرد رسید، اما پیامد ناخواستهٔ آن تقویت جمهوری اسلامی بود: «این ماجرا یادآور تجربهٔ افغانستان است؛ جایی که غرب برای مقابله با شوروی از مجاهدین اسلام‌گرا حمایت مالی و تسلیحاتی کرد و در نهایت شوروی را شکست داد، اما پیامدهای بعدی آن به ظهور القاعده، طالبان، یازده سپتامبر و جنگ‌های جدید در افغانستان انجامید. این‌ها پیامدهای ناخواستهٔ این فرضیه هستند که “دشمن دشمن من، دوست من است”.»

کتاب «ردوود» فقط یک داستان سرگرم‌کنندهٔ جاسوسی نیست؛ داستان پیچیدگی‌های روابط قدرت‌های بزرگ با ایران و همچنین تصمیم‌هایی است که نتایج غیرقابل‌پیش‌بینی به بار می‌آورد. مکینتایر می‌گوید که درک ایران برای جهان کاملاً حیاتی است و دقیقاً به همین دلیل است که روایت ماجرای «ردوود» اهمیت بسیار دارد.