اظهارات تازه سخنگوی انجمن روانپزشکان ایران درباره شکل‌گیری «مهاجرت ذهنی و اجتماعی»، تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که بخش بزرگی از آن نه برای ساختن آینده در داخل ایران چشم‌اندازی می‌بیند و نه حتی برای ترک کشور توان مالی لازم را دارد؛ وضعیتی که پس از سال‌ها بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی، اعتراض‌های خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ و جنگ‌های پیاپی، احساس بلاتکلیفی و بی‌آیندگی را در میان بسیاری از ایرانیان تشدید کرده است.

سخنگوی انجمن روانپزشکان ایران در گفتگویی که روز چهارشنبه ۲۸ مرداد منتشر شد، هشدار داد همه کسانی که به مهاجرت فکر می‌کنند، امکان عملی کردن آن را ندارند و در نتیجه، در کنار خروج واقعی از کشور، نوع دیگری از مهاجرت در ایران شکل گرفته و اکنون صحبت از میلیون‌ها نفری است که اگرچه همچنان در ایران زندگی می‌کنند، ارتباط خود را با جامعه کاهش داده‌اند، سرمایه و انرژی‌شان را از فعالیت‌های عمومی پس کشیده‌اند و زندگی خود را بر اساس انتظار فرصتی برای خروج از کشور، تنظیم کرده‌اند.

او این وضعیت را «مهاجرت ذهنی و اجتماعی» نامید و تاکید کرد زیان آن برای جامعه کمتر از خروج فیزیکی نیروهای متخصص نیست. به گفته او، بحران‌های پی‌درپی باعث شدند افق برنامه‌ریزی مردم هرچه کوتاه‌تر شود و زندگی از مسیر «ساختن آینده» به سمت «گذراندن امروز» حرکت کند. در چنین شرایطی، تصمیم‌هایی مانند خرید خانه، ازدواج، فرزندآوری، ادامه تحصیل، سرمایه‌گذاری یا حتی انتخاب شغل، به تصمیم‌هایی دشوار و گاه ناممکن تبدیل می‌شوند.

این توصیف در شرایطی مطرح می‌شود که جامعه ایران تنها طی یک سال گذشته مجموعه‌ای کم‌سابقه از بحران‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی را پشت سر گذاشته است. از سقوط بیشتر ارزش ریال و جهش قیمت مواد غذایی و مسکن گرفته تا اعتراض‌های ملی دی‌ماه، کشتار گسترده معترضان، موج بازداشت‌ها، جنگ و حملات نظامی، و سپس آتش‌بس و مذاکراتی که سرنوشت آن همچنان برای مردم روشن نیست.

اعتراض‌های ملی دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز در بستری از همین بحران اقتصادی، ناامیدی از آینده و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی آغاز شد و به‌سرعت در سراسر ایران گسترش یافت، اما نیروهای سرکوبگر از سلاح‌های جنگی علیه معترضان استفاده کردند که نتیجه آن، کشته شدن هزاران معترض و بازداشت بیش از ۱۰۰ هزار تن بود. این سرکوب با پایان اعتراض‌های خیابانی هم متوقف نشد و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران همچنان در حال محاکمه و اعدام شماری از بازداشتی‌ها است.

برای بخشی از جامعه ایران، تجربه این کشتار و سرکوب در کنار ناامنی اقتصادی می‌تواند مهاجرت را از انتخابی برای دستیابی به درآمد یا موقعیت شغلی بهتر، به تلاشی برای یافتن امنیت و آینده‌ای قابل‌پیش‌بینی تبدیل کند. به همین دلیل نیز موج مهاجرت از ایران در سال‌های اخیر دیگر تنها به پزشکان، متخصصان و دانشجویان محدود نمانده و میل به خروج به طیف‌های گسترده‌تری از جامعه رسیده است.

آمارهای پیش از اعتراض‌های دی‌ماه نیز از سرعت گرفتن این روند حکایت داشت. بهرام صلواتی، مدیر پیشین رصدخانه مهاجرت ایران، سال گذشته اعلام کرد شمار دانشجویان ایرانی خارج از کشور برای نخستین بار از ۱۰۰ هزار نفر عبور کرده است و تنها حدود ۱ درصد آنان به ایران بازمی‌گردند. به گفته او، جمعیت دانشجویان ایرانی مهاجر که از سال ۱۳۸۵ تقریبا هر ۱۰ سال دو برابر می‌شد، از سال ۱۴۰۰ در فاصله تنها چهار سال، دو برابر شد.

با این حال هم‌زمان با افزایش میل به مهاجرت، بحران اقتصادی حتی امکان خروج از کشور را نیز برای بخش بزرگی از مردم از بین برده است. هزینه دریافت ویزا، ترجمه مدارک، بلیت هواپیما، شهریه دانشگاه، ارائه گواهی تمکن مالی و اجاره مسکن در کشورهای مقصد، با سقوط ارزش ریال به جایی رسیده است که بسیاری از خانوارهای طبقه متوسط نیز دیگر توان پرداخت آن را ندارند و همان طبقه متوسطی که در دهه‌های گذشته یکی از مهم‌ترین منابع مهاجرت تحصیلی و تخصصی بود، اکنون خود با سرعت در حال فقیرتر شدن است.

آخرین داده‌های مرکز آمار ایران نشان می‌دهد تورم نقطه‌به‌نقطه در تیرماه ۱۴۰۵ به ۸۷.۹ درصد رسید، تورم خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها از ۱۲۸.۱ درصد گذشت و قیمت روغن و چربی‌ها در یک سال ۲۶۱.۵ درصد، لبنیات، شیر و تخم‌مرغ ۱۴۷.۱ درصد، گوشت قرمز و سفید ۱۴۵.۲ درصد، نان و غلات ۱۱۶.۷ درصد و میوه و خشکبار ۱۱۵.۴ درصد افزایش یافت.

به این ترتیب در شرایطی که ارزش سبد معیشتی یک خانوار ایرانی در مرداد ۱۴۰۵ به ۹۰ میلیون تومان رسیده که با سطح متوسط دستمزد کارگران و کارمندان حدود ۶۰ میلیون تومان فاصله دارد، تناقض تازه‌ای در جامعه ایران شکل گرفته است؛ اینکه بحران اقتصادی، سیاسی و امنیتی میل به مهاجرت را افزایش می‌دهد، اما همان بحران اقتصادی راه مهاجرت را به روی میلیون‌ها نفر می‌بندد. نتیجه می‌تواند گسترش همان پدیده‌ای باشد که سخنگوی انجمن روانپزشکان از آن با عنوان «مهاجرت ذهنی» یاد می‌کند؛ یعنی ماندن اجباری در کشوری که فرد دیگر آینده خود را آنجا تصور نمی‌کند.

پیامد چنین وضعیتی تنها افسردگی یا ناامیدی نیست. هنگامی که فرد برنامه بلندمدتی برای ماندن ندارد، انگیزه او برای سرمایه‌گذاری مالی، حرفه‌ای و اجتماعی نیز کاهش پیدا می‌کند. او ممکن است از خرید خانه یا راه‌اندازی کسب‌وکار منصرف شود، ازدواج یا فرزندآوری را به تعویق بیندازد، برای ارتقای شغلی انگیزه کمتری داشته باشد و بخش مهمی از درآمدش را برای روزی ذخیره کند که شاید امکان خروج فراهم شود.

سخنگوی انجمن روانپزشکان نیز هشدار داده است آنچه در ظاهر «تاب‌آوری» جامعه دیده می‌شود، لزوما نشانه سازگاری مردم نیست و گاهی این وضعیت در واقع نتیجه «کاهش انتظارات، بی‌حسی عاطفی، کناره‌گیری یا محدود کردن زندگی به نیازهای فوری» است.

این مسئله به‌ویژه در جامعه‌ای که هم‌زمان با مهاجرت گسترده متخصصان، با کاهش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی نیز مواجه است، اهمیت دارد. خروج پزشکان، پرستاران، مهندسان، استادان دانشگاه، کارآفرینان و دانشجویان تنها یک سوی بحران است و سوی دیگر، میلیون‌ها نفری‌اند که باقی مانده‌اند، اما دیگر آینده حرفه‌ای، اقتصادی یا خانوادگی خود را در ساختار موجود جست‌وجو نمی‌کنند.